تبلیغات
ایرانیان - جنگ بدر
ایرانیان
چو ایران مباشد تن من مباد

تصویر اصلی را ببینید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جنگ بدر

پیش از این در حوادث سال دوم گفته شد كه رسول خدا(ص)در ماه جمادى الاول‏با گروهى از مهاجرین از مدینه تا جایى به نام عشیره رفت ولى با كاروان قریش برخورد نكرده و پس از چند روز كه در آنجا ماندند به مدینه بازگشت و در آن وقت كاروان به سوى شام مى‏رفت،در هنگام مراجعت كاروان نیز پیغمبر اسلام دو نفر از مهاجرین به نام سعید بن زید و طلحه را براى كسب اطلاع از آنها فرستاد و به دنبال آن نیز خود آن حضرت آماده حركت شد.

كاروان مزبور به سركردگى ابو سفیان و همراهى سى یا چهل نفر از قرشیان كه از آن جمله عمرو بن عاص و مخرمة بن نوفل بود از شام باز مى‏گشت و خود ابو سفیان نیز از ترس آنكه مبادا مورد حمله مسلمانان قرار گیرد پیوسته از مسافرینى كه به او بر مى‏خوردند وضع راه را پرسش مى‏كرد تا آنكه شنید محمد(ص)به منظور حمله به كاروان از مدینه خارج شده.

ابو سفیان بى‏درنگ ضمضم بن عمرو غفارى را مأمور ساخت تا بسرعت خود را به مكه برساند و به قریش اطلاع دهد كه كاروان و اموالشان در خطر حمله محمد و یارانش قرار گرفته و براى محافظت كاروان از مكه كوچ كنند.

ضمضم بسرعت خود را به مكه رسانید و در حالى كه بینى شتر خود را بریده بود و پالانش را وارونه كرده و جامه خود را دریده بود وارد شهر شد و فریاد مى‏زد:

اى گروه قریش اموال خود را دریابید!كاروان در خطر حمله محمد و یارانش قرار گرفته!فورا حركت كنید كه اگر دیر بجنبید همه را خواهند برد!

ابو جهل كه این خبر را شنید بى‏تابانه این طرف و آن طرف مى‏رفت و مردم را براى حركت به سوى كاروان تحریك مى‏نمود و اگر تحریكات او هم نبود همان خبر ضمضم بن عمرو براى جنبش مردم مكه كافى بود زیرا كمتر كسى بود كه در میان كاروان قریش مالى نداشته باشد.

و بدین ترتیب بزرگان قریش مانند امیة بن خلف،ابو جهل،عتبه،شیبه و دیگران و از بنى هاشم نیز عباس بن عبد المطلب و به گفته برخى طالب بن ابى طالب و جمع دیگرى با ساز و برگ جنگ از مكه خارج شدند و هنگامى كه در خارج شهر،سان دیدند سپاهى عظیم و مسلح كه حدود هزار نفر مى‏شدند حركت كرده بود،و همراه خود هفتصد شترو دویست و یا چهارصد اسب داشتند و همگى زره و اسلحه بر تن داشتند.

لشكر اسلام

رسول خدا(ص)نیز وقتى از مدینه خارج شد عمرو بن أم مكتوم را به جاى خویش منصوب داشت و با گروهى از مهاجر و انصار كه سیصد و سیزده نفر یعنى هشتاد و دو نفر مهاجر و بقیه از انصار بودند و بسختى هفتاد شتر حركت داده و اسلحه مختصرى كه به گفته مورخین شش زره و هفت شمشیر بود (1) با خود داشتند به راه افتادند.

براى سوار شدن و استفاده از این هفتاد شتر هر سه یا چهار نفر به نوبت یكى از شتران را سوار مى‏شدند،مانند آنكه رسول خدا(ص)،على بن ابیطالب و مرثد بن ابى مرثد یك شتر نصیبشان شده بود و حمزة بن عبد المطلب،زید بن حارثه،ابو كبشه و انسه یك شتر داشتند.

از آن سو ابو سفیان وقتى مطلع شد پیغمبر با مسلمانان از یثرب حركت كرده‏اند براى آنكه دچار زد و خورد با آنها نشود و برخورد با ایشان ننماید،همه جا با احتیاط مى‏رفت و هر كجا مى‏رسید تفحص و جستجو مى‏كرد و بخصوص وقتى به حدود بدر رسید و دانست مسلمانان در آن نزدیكیها هستند راه را كج كرده و نگذاشت كاروانیان به بدر نزدیك شوند و بسرعت آنها را از منطقه دور كرد و سرانجام توانست كاروانیان را از مناطق خطر بگذراند و اطمینان پیدا كرد كه دیگر مسلمانان به آنها دسترسى پیدا نخواهند كرد.

اما كار از كار گذشته بود و لشكر قریش با تمام تجهیزات و نفرات از مكه بیرون آمده بود و با اینكه ابو سفیان براى آنها پیغام فرستاد كه خروج شما براى محافظت كاروان بوده و اكنون كاروان از خطر گذشت و دیگر نیازى به آمدن شما نیست و بى جهت خود را به جنگ با مسلمانان دچار نكنید،اما غرور و نخوت برخى چون ابو جهل كه مغرور تجهیزات و كثرت لشكریان خود شده بودند مانع از بازگشت آنان‏شد و گفتند:ما باید تا«بدر»پیش برویم و چند روز در آنجا به عیش و نوش و رقص و پایكوبى بپردازیم و ابهت و عظمت خود را به رخ عرب و مردم یثرب بكشیم،تا براى همیشه رعب و ترس از ما در دلشان جاى‏گیر شود و فكر جنگ و كارزار با ما را از سر دور سازند.

نظر خواهى رسول خدا(ص)

رسول خدا(ص)همچنان كه پیش مى‏رفت مطلع شد كه مردم قریش و سران ایشان با لشكرى بزرگ براى حفاظت از كاروانیان از مكه بیرون آمده‏اند و كاروان قریش نیز از آن حدود گذشته است و از اینجا به بعد پیشروى رسول خدا(ص)و همراهان به جلو صورت تازه‏اى پیدا مى‏كند و حساب برخورد و جنگ با لشكر قریش در پیش است،از این رو در جایى به نام«ذفران»توقف كرد و اصحاب و همراهان خود را جمع كرده و از جریان حركت قریش و لشكر مجهز ایشان آنان را مطلع ساخت و در بازگشت به مدینه و یا پیشروى و جنگ با قریش از آنها نظر خواهى كرده به مشورت پرداخت .

مهاجرین به طور مختلف نظر دادند،چنانكه ابو بكر و عمر برخاسته و شبیه به یكدیگر گفتند :«إنها قریش و خیلاؤها،ما آمنت منذ كفرت،و لا ذلت منذ عزت و لم نخرج على اهبة الحرب» (2) [اینان قریش هستند با تمام فخر و بزرگمنشى،از روزى كه كافر شده ایمان نیاورده،و از روزى كه عزیز گشته خوار نگشته‏اند و ما به آهنگ جنگ و آمادگى با كارزار از مدینه نیامده‏ایم‏]و بدین ترتیب جنگ را مصلحت ندانستند،ولى مقداد بن عمروـیكى دیگر از مهاجرینـبرخاسته و چنین گفت:

[اى رسول خدا هر چه خداوند براى تو مقرر فرموده بدون تأمل انجام ده و مطمئن باش كه ما پیرو تو و گوش به فرمان توییم،و ما همچون بنى اسرائیل نیستیم كه به موسى گفتند:تو با پروردگارت بروید و جنگ كنید و ما در اینجا نشسته و نظارت مى‏كنیم...!بلكه ما مى‏گوییم :تو و پروردگارت بروید و جنگ كنید و ما هم پشت سر شمامى‏جنگیم!

اى رسول خدا سوگند بدان خدایى كه تو را به حق مبعوث فرموده ما را تا هر كجا برانى همراه تو خواهیم آمد و پشت سر تو هستیم!]رسول خدا(ص)چهره‏اش باز و خوشحال شد و ضمن تحسین و تقدیر از او باز هم به صورت نظر خواهى فرمود:

اى مردم بگویید چه باید كرد؟و راهى پیش پاى من بگذارید؟

این بار روى سخن متوجه انصار مدینه بود كه بیشتر آن گروه را تشكیل مى‏دادندـآنها در پیمان عقبه تنها دفاع از پیغمبر را به عهده گرفته بودند و پیمانى براى جنگ با دشمنان آن حضرت نبسته بودندـرسول خدا(ص)مى‏خواست نظریه آنها را بداند و ببیند آیا آنها نیز آماده جنگ هستند یا نه.

سعد بن معاذ منظور پیغمبر را دانست و از جانب انصار آمادگى خود را اعلام كرده چنین گفت :اى رسول خدا ما به تو ایمان آورده و تصدیقت كردیم اكنون نیز دنبال تو و آماده فرمان توایم،به خدا سوگند اگر به دریا بزنى ما هم پشت سر تو در دریا فرو خواهیم رفت و یك نفر از ما از فرمانبردارى و پیروى تو تخلف نخواهد كرد...

ـبراى ما هیچ دشوار نیست كه فردا با دشمن رو به رو شویم و ما در جنگ مردمانى شكیبا و بردبار و هنگام برخورد با دشمن پا برجا و ثابت هستیم.به امید خدا حركت كن و ما را نیز با خود به هر جا كه مى‏خواهى ببر!

سخنان گرم و پرشور سعد،رسول خدا(ص)را به نشاط آورد و فورا دستور حركت داد و مژده پیروزى بر دشمن را به آنها داده فرمود:به خدا سوگند گویى هم اكنون جاهاى كشته شدن سران دشمن را پیش روى خود مى‏بینم.

لشكر مسلمانان همچنان تا نزدیك بدر و چاههاى آبى كه در آنجا بود پیش رفت و در آن نزدیكى توقف نمود و چون شب شد على بن ابیطالب،زبیر بن عوام و سعد بن ابى وقاص را با چند تن دیگر مأمور ساخت به كنار چاه بدر بروند بلكه خبر تازه‏اى از قریش كسب كنند و به اطلاع آن حضرت برسانند و خود به نماز ایستاد.

على(ع)و همراهان به كنار چاه آمدند و در آنجا به دو نفر كه یكى نامش اسلم ودیگرى ابو یسار بود و به منظور بردن آب براى لشكریان قریش آمده بودند برخورد كردند و آن دو را دستگیر نموده با شترى كه براى حمل آب همراه داشتند به نزد رسول خدا(ص)آوردند.

پیغمبر مشغول نماز بود و مسلمانان شروع به بازجویى از آن دو كرده و در این میان رسول خدا(ص)نیز نماز خود را تمام كرده و از آن دو پرسید:

اخبار قریش را به من بازگویید؟

آن دو خود را معرفى كرده گفتند:به خدا آنها در همین نزدیكى و پشت این تپه هستند.

پیغمبر پرسید:آنها چقدر هستند؟

ـزیادند!

ـنفراتشان چه اندازه است؟

ـنمى‏دانیم!

ـهر روز چند شتر مى‏كشند؟

ـبعضى از روزها نه شتر و گاهى ده شتر!

رسول خدا(ص)در اینجا تأملى كرد و فرمود:اینها بین نهصد تا هزار نفر هستند.

ـاز اشراف و بزرگان قریش چه كسانى همراهشان آمده؟

گفتند:عتبه،شیبة،ابو البخترى،حكیم بن حزام،نوفل بن خویلد،حارث بن عامر،عمرو بن عبدود،طعیمة بن عدى،ابو جهل،امیة بن خلف...و گروه زیادى از سران قریش را نام بردند.

رسول خدا(ص)كه نام آنها را شنید رو به مسلمانان كرده فرمود:

ـمكه اكنون جگر گوشه‏هاى خود را به سوى شما فرستاده!  پى‏نوشتها:

پی نوشت

.مناقب ابن شهر آشوب،ج 1،ص 187،بحار الانوار،ج 19،ص 206،مجمع البیان،ج 2،ص .214

2.الصحیح من السیرة،ج 3،صص 174ـ .173

3.چنانكه در جنگ صفین امیر المؤمنین(ع)حاضر نشد پس از گرفتن شریعه فرات از دست دشمن چنین كارى انجام دهد و دستور داد مانع برداشتن آب از آنها نشوند،به شرحى كه در زندگانى آن حضرت خواهد آمد.

4.تاریخ طبرى،ج 2،ص .172

5.مغازى واقدى،ج 1،ص .78

6.تاریخ طبرى،ج 2،ص 135،سیره حلبیه،ج 2،ص 123،و البدایة و النهایة،ج 6،ص .37

7.نامه .9




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1389/02/7 توسط مهدی آرا