تبلیغات
ایرانیان - جنگ خندق
ایرانیان
چو ایران مباشد تن من مباد

غزوه خندق

 

 

جنگ خندق، كه به جنگ احزاب نیز معروف است، در شوال سال پنجم هجرت بعد از غزوه بنی نضیر واقع شد.

 

 

جنگ خندق، كه به جنگ احزاب نیز معروف است، در شوال سال پنجم هجرت بعد از غزوه بنی نضیر واقع شد. این جنگ همان طوری كه از نامش (احزاب) پیداست، جنگی بود كه در آن تمام قبایل و گروههای مختلف دشمنان اسلام، عرب، مشرك و یهود، بر ضد اسلام با هم متحد شدند و نیروی عظیمی را تشكیل دادند و برای محو اسلام و نابودی مسلمانان عازم مدینه شدند. و نزدیك به یك ماه مدینه را محاصره كردند و چون مسلمانان برای جلوگیری از پیشروی دشمن، اطراف مدینه را به صورت خندق درآورده بودند، این جنگ را غزوه «خندق» می ‏نامند.

● جنگ احزاب آخرین تلاش دشمن

این جنگ آخرین تلاش دشمن بود كه پیروزی در آن به نفع هر گروه تمام می‏شد، سرنوشت آن گروه را مشخص می‏كرد. به همین دلیل هنگامی كه قهرمان بزرگ عرب، «عمرو بن عبدود» در برابر قهرمان رشید اسلام، امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (علیهما السلام) قرار گرفت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «بَرَزَ الإیمانُ كلُّهُ إلی الشركِ كُلِّه؛ تمام ایمان در برابر تمام كفر قرار گرفت.» چرا كه پیروزی علی بن ابی‏طالب (علیهما السلام) بر عمرو، یا عمرو بر علی (علیه السلام) پیروزی ایمان بر كفر و یا پیروزی كفر بر ایمان بود؛ به عبارت دیگر، سرنوشت آینده اسلام و شرك با این كارزار رقم می‏خورد. لذا پس از پیروزی اسلام در این جنگ، قریش دیگر نتوانست خود را سازماندهی كند و برای همیشه ابتكار عمل به دست مسلمانان افتاد و قدرت دشمن برای همیشه شكسته شد و ستاره اقبالشان به افول گرایید. این پیروزی در حقیقت نقطه عطفی در تاریخ اسلام به شمار آمد و كفه موازنه قوا را در میان اسلام و كفر برای همیشه به نفع مسلمانان بر هم زد؛ به طوری كه دشمنان قسم خورده اسلام، دیگر قدرت جنگیدن با سپاه اسلام را نداشتند بر همین اساس بود كه پیامبر اسلام بعد از پایان جنگ فرمود: «الآن نَغزوهم و لا یغزوننا؛ اكنون ما با آنها می‏جنگیم، اما آنها قدرت جنگیدن با ما را ندارند.»

● تشكل شرك و كفر در نابودی اسلام

كفار مكه و قریش همواره در كمین بودند تا به نحوی بر پیكر اسلام و مسلمانان ضربه وارد نموده، و در فرصت مناسبی به جانب پایگاه اسلام، مدینه لشكر كشی كنند، تا اسلام را نابود نمایند. همزمان با جنگ احزاب، عامل دیگری سبب شد كه شعله این جنگ روشن شود و لشكر ده هزار نفری متشكل از كفر و شرك و یهود، به جانب مدینه سرازیر شوند. این عامل، فتنه و تحریك یهود «بنی نضیر» بود كه كفار مكه را تشویق به جنگ كردند و قول همكاری و پشتیبانی به آنها دادند. بنی نضیر گروهی از یهود بودند كه در كنار مدینه ساكن و با مسلمانان پیمان دوستی و عدم تعرض بسته بودند. یهودیان بنی‏نظیر به پیمان خود عمل نكردند و به دنبال فرصتی بودند تا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به قتل برسانند؛ اما قبل از آنكه آنها طرح خود را عملی سازند، جبرئیل امین نازل شد و حضرت را از توطئه آنها آگاه ساخت و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بلافاصله مكان خود را تغییر داد و از محل توطئه خارج شد. بدین ترتیب نقشه ‏های آنها نقش بر آب شد. پس از این حادثه، رسول خدا توطئه بنی‏نضیر را نقض آشكار پیمان عدم تعرض دانست و به آنها پیام فرستاد كه ده روز فرصت دارند شهر مدینه را ترك كنند و یا آماده جنگ باشند. طایفه بنی نضیر در ابتدا با تكیه بر وعده سركرده منافقین یعنی «عبد اللَّه بن اُبّی»، به مدت بیست روز پس از پایان مهلت، ایستادگی كردند اما چون توان مقاومت نداشتند، خانه ‏های خود را تخلیه كرده و به سوی خیبر - واقع در چند فرسخی مدینه - رهسپار شدند. ماجرا در اینجا خاتمه نیافت؛ زیرا دشمنی و خصومت آنان نسبت به اسلام و پیامبر خدا بیش از اینها بود. پس از این حادثه، چند نفر از بزرگان و رؤسای بنی نضیر مانند «سلام ابی الحقیق» و «حیی بن أخطب» در رأس هیأتی عازم مكه شدند و آمادگی خود را برای جنگیدن با مسلمانان به اطلاع سران قریش رساندند، و به آنها قول دادند تا آخرین نفس در كنار مشركان مكه بایستند و با پیامبر اسلام بجنگند. بدین ترتیب مشركان مكه را آماده جنگ كردند و از آنجا به سراغ قبیله «غطفان» - كه از یهودیان بودند و دشمنی سرسختی با اسلام داشتند - رفتند و آنها را نیز تشویق به جنگ با مسلمانان نمودند. آنها هم به درخواست آنان رأی موافق دادند، مشروط بر این كه پس از پیروزی، محصول یك ساله خیبر به آنها پرداخت شود. اما كار در اینجا خاتمه پیدا نكرد و قریش با هم‏پیمان خود قبیله «بنی سلیم»، و غطفان هم با هم ‏پیمان خود قبیله «بنی اسد» مكاتبه نموده و آنها را برای شركت در این لشكر كشی دعوت نمودند، و این قبایل هم دعوت آنها را پذیرفتند و در روز معین كفر و شرك و یهود كه از اسلام سیلی خورده بودند و یا برای آینده خود احساس خطر می‏كردند، دست به دست هم دادند و با ده هزار نفر به فرماندهی ابو سفیان عازم مدینه شدند، تا كار اسلام را یكسره كنند و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به قتل برسانند و مسلمانان را قتل عام نمایند و اموال آنها را به غارت برده و زنانشان را به اسارت ببرند. اما خدای بزرگ غیر از این را خواست، لذا با شكست آن گروهها و احزاب، پیروزی نصیب مسلمانان شد و برای همیشه چراغ كفر و بت پرستی خاموش و چراغ اسلام روشن گردید.

● آگاهی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از حركت دشمن و حفر خندق

رسول خدا از هنگامی كه به مدینه هجرت كرد و حكومت اسلامی را پایه‏گزاری نمود افراد آگاه و بصیری را به اطراف می‏فرستاد تا اوضاع دشمن را به اطلاع او برسانند تا غافلگیر حملات مخالفان اسلام نشود. از این رو وقتی سپاه شرك و كفر و با كمك یهود در جنگ احزاب رهسپار مدینه شدند و فكر می‏كردند پیامبر اسلام از این نیروی عظیم ده ‏هزار نفری بیخبر است، با خوشحالی و پایكوبی و با تصور این كه این مرتبه كار مسلمانان را تمام خواهند كرد، می‏آمدند. اما خبر حركت سپاه دشمن بوسیله گروهی از قبیله خزاعه پس از چهار روز به گوش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و مردم مدینه رسید. اهل مدینه از شنیدن این خبر سخت به وحشت افتادند. این شایعه منتشر شد كه نیروهای اسلام در جنگ احد از نیروی دشمن كه سه هزار نفر بود شكست خوردند، اكنون چگونه با سپاه ده هزار نفری مجهز به تمام وسایل جنگی مقابله خواهند كرد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بدون آنكه تحت تأثیر شایعات قرار گیرد با درایت و كمال قدرت و شهامت تصمیم به چاره‏جویی و برنامه‏ریزی برای مقابله با دشمن گرفت. از این رو بلافاصله جمعی از بزرگان و فرماندهان اسلام را به مشورت فراخواند و شورای دفاعی تشكیل داد، تا از تجربیات تلخی كه از «غزوه احد» داشتند برای مقابله با دشمن نیرومند برنامه‏ ریزی كنند. نتیجه این شورا آن شد كه همه فرماندهان به اتفاق آراء نظر دادند كه در مدینه بمانند و از داخل شهر با لشكر دشمن بجنگند. این پیشنهاد مورد قبول پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار گرفت، اما این برنامه برای مقابله با دشمن كافی نبود؛ زیرا سیل خروشان سپاه عرب و هجوم هزاران جنگجو، مسلمانان را از پا درمی‏آورد و شهر مدینه را در هم می‏شكست.

سلمان فارسی كه از فنون رزمی ایرانی‏ها آشنایی كامل داشت، و نخستین جنگی بود كه در ركاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حاضر بود، برای جلوگیری از حمله لشكریان دشمن به داخل شهر مدینه، پیشنهاد كرد: خندقی در اطراف شهر مدینه حفر شود تا نیروهای مهاجم نتوانند براحتی وارد مدینه شوند. این وسیله دفاعی تا آن روز در جزیرهٔ العرب سابقه نداشت و تاكتیكی نو به حساب می‏آمد. پیشنهاد از آنجا كه هم از نظر نظامی و هم از نظر تقویت روحیه برای مسلمانان مهم بود و هم موجب تضعیف دشمن می‏شد، مورد پسند سپاهیان اسلام قرار گرفت و به اتفاق آراء به تصویب رسید. از آنجا كه نظر سلمان فارسی پدیده‏ای نو و تاكتیك نظامی بسیار جالبی بود. همچنین او مردی قوی و نیرومند بود، در موقع تقسیم افراد برای حفر خندق، بین مهاجر و انصار درباره او اختلاف پیش آمد، مهاجران گفتند: سلمان از ماست و انصار هم می‏گفتند: سلمان از ماست. پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به نزاع آنان خاتمه داد، و فرمود: «سلمانُ مِنّا، سلمانُ مِن أهلِ البیت؛ سلمان از خاندان ماست، (سلمان از) اهل بیت است.»




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1389/02/12 توسط مهدی آرا