تبلیغات
ایرانیان - جنگ ایران با روسیه(1)
ایرانیان
چو ایران مباشد تن من مباد

پیروزى ایران

حرکت و خیزش عالمان دین همبستگى و یگانگى علما دولت و مردم دستاوردهاى بسیار والا و افتخارآمیزى بهره ملت ایران کرد و سپاه ایران و نیروهاى رشید مردمى از سر تا سر کشور و مردم سرزمینهاى اشغالى دست به دست هم دادند و تکیه بر خداوند متعال و مدد از او سپاه روس را زمین گیر کردند و سرزمینها و شهرهایى که زیر سلطه روس بود بازپس گرفتند و تزار روس بر یرمولف فرمانده سپاه روسیه درناحیه قفقاز خشم گرفته و او را برکنار کرد و پاسکویچ را به فرماندهى سپاه قفقاز گمارد.

بر همگان روشن بود که این بهروزى و پیروزى در پرتو عشق مردم به اسلام پدید آمد و علماى دین از جایگاه معنوى و دینى این خیزش و انگیزش را پدید آوردند و سپاه خسته و بى روحیه ایران را به آن اوج رساندند که جان بر کف ازوجب به وجب خاک ایران به دفاع برخاست و سبب سربلندى اسلام مسلمانان و ایران شد.

شمیم درباره علت پیروزى سپاه ایران مى نویسد:

(در جنگهاى سال 1241 و 1242 قمرى چندان موفقیتى

( 349 )

نصیب روسها نگردید و سپاه ایران که احساسات دینى آنان را علماى مذهبى تهییج کرده بودند رشیدانه مقاومت کردند و حتى در فاصله سالهاى 1241 و 1242 بیش تر نواحى را که در جنگهاى دوره اول از دست رفته بود اشغال کردند.)59

در روز یازدهم محرم هزار اسیر روسى در خارج شهر اردبیل از نظر شاه گذراندند و هر روز این کار تکرار مى شد. مرکب شاه در روز بیست و یکم محرم اردبیل را ترک و به سوى قلعه شوشى حرکت و در روز 24 محرم در کنار رود طویله شامى فرود آمد.60

عباس میرزا در روزهاى پایان ماه محرم نامه اى به خط قائم مقام فراهانى براى فرزندش محمد میرزا فرستاد و چگونگى سیر کار را یادآور شد:

(جنگى که مابیش تر در قراباغ مى کردیم حالا به خواست خدا در تفلیس مى کنیم. ساخلو [پادگان] که در عباسیه و ایروان مى گذاشتیم حالا در گنجه و گرجستان مى گذاریم. اقامتى که در خانهاى تبریز و خوى مى نمودیم حالا در صحراهاى اخسطقه و شمکور مى نماییم. از قراباغ چه مانده که موجب احتیاط باشد؟

در تفلیس چه باقى است که دفع آن نتوان کرد؟

ما که متصدى این حرب شدیم روسیه را پنج هزار و ده هزار نگفتیم پنجاه هزار و صدهزار دانستیم.

طرف دعوى یرملوف را نمى دانیم امپراطور را مى دانیم. و تکیه به فضل خدا کرده ایم و فتح را از او مى خواهیم و در همین سال ملک اسلام را به حول و قوه خدا از لوث وجود آنها پاک مى کنیم.)61

همزمان با حضور شاه در سلطانیه مکدانلد نماینده جدید دولت انگلستان

( 350 )

که به جاى هنرى و یلوک آمده بود وارد بندر بوشهر شد.62

عباس میرزا در نامه اى با عنوان: نماینده انگلیس که به خط قائم مقام فراهانى است و به تاریخ 1242 پس از درخواست پزشک درباره پیروزیهاى به دست آمده گزارش مى دهد:

(این جا ها که ما هستیم ملک ایران بود. مردم آنها فتنه کردند و روسیه را آوردند. در مصالحه اگر آنها را ازخود دانستند مصالحه را باز خود بر هم زدند و دولت ایران که صاحب این ممالک بود ملک خود را پس گرفت و اهالى آنها که مایه این فتنه شده بودند نادم و پشیمان گشتند و دست به دامن اعتذار زدند و زیاده از سپاه ما به مجادله روسیه کوشیدند.حتى این که بعضى جاها خود بى قشون ما روسیه را کشتند و بیرون کردند…شهر محرم سنه 1242)63

این که عباس میرزا در نامه خود عنوان مى کند: (مردم آنها فتنه کردند و روسیه را آوردند) شاید گزاف باشد و نظر وى همه مردم نبوده; بلکه همان خیانت پیشگانى بوده که به جبهه خودى پشت کرده و شمارى از مردم به ستوه آمده از ستم کارگزاران قاجار را فریفته و علیه نیروهاى خودى واداشته اند.

مرحله دوم جنگ

این مرحله از صفر 1242 تا جمادى الثانى همان سال را در بر مى گیرد. در 24 محرم فتح على شاه در طویله شامى استقرار یافت و آصف الدوله را با بیست هزار سپاه و ده ارابه توپ (یا یکصد و ده ارابه توپ)64 به کمک عباس میرزا براى فتح شوشى گسیل داشت.

وى در روز دهم ماه صفر 1242 در خارج قلعه شوشى به عباس میرزا پیوست.65

( 351 )

در فارسنامه ناصرى پس از گزارش از رهسپارى آصف الدوله به سوى شوشى درباره نقش علما و مجتهدان در برانگیزاندن مردم به دفاع از سرزمینهاى اسلامى در این برهه سرنوشت ساز آمده است:

(مقتدایان دین مبین در همه جا مردم را به جهاد با روسیه تحریص مى نمودند و رفته رفته بلادى را که جماعت روسیه در مدت چهارده سال از خاک ایران تصرف نموده به دلاورى سپاه و تحریص مجتهدین دین پناه ضمیمه ممالک محروسه نمودند.)66

شکست در دو عرصه نبرد

1. در 14 صفر /1242سپتامبر1826 در نبردى که در بیرون از گنجه بین سپاه ایران و سپاه روس در گرفته بود سپاه ایران سخت آسیب دید و زمین گیر شد و به سوى گنجه که در اختیار محمد میرزا بود واپس نشست. در این نبرد امیرخان سردار از فرماندهان ایرانى کشته شد.

سپاه ایران وقتى به گنجه واپس نشست نظر على خان مرندى مأمور دفاع از قلعه گنجه از آن جا که شکست را پیش بینى نکرده و آذوقه براى سپاه تهیه ندیده بود وقتى عرصه را تنگ دید به نیروهاى زیر فرمان خود دستور داد قلعه رابه آتش بکشند و آن را خالى کنند. ژنرال مدداف فرمانده روسى شهر را به چنگ گرفت.

نظر خان مرندى در این رخداد خائن و سهل انگار شناخته شد و به دستور عباس میرزا تیرباران شد.67

2. در این برهه که سپاه ایران گرداگرد قلعه شوشى را فراگرفته بود و هر آن ممکن بود فرو ریزد و به دست سپاه ایران گشوده شود گفت و گو و مذاکره نابهنگام عباس میرزا با کلنل رویت ورق را برگرداند.

( 352 )

گویا فرمانده روسى وقتى خود را در تنگناى شدید مى بیند و حلقه محاصره را در حال تنگ شدن به یک خدعه مهم جنگى روى مى آورد و به عباس میرزا پیشنهاد مذاکره مى دهد و در مذاکره عهد مى کند که قلعه را سه روزه تسلیم کند و این که نشان دهد پاى بند به این عهد است نامورانى از سپاه خود به عنوان گروگان در اختیار سپاه ایران قرار داد.

فرمانده روس در این مجال دست به تکاپوها و شگردهاى جنگى مهمى زد:

نخست آن که: سپاه خود را سازمان داد و نیرومند ساخت.68

دو دیگر: از داخل قلعه به وسیله جاسوسان تیزپا و تیزنگر خود با گنجه ارتباط بر قرار کرد. دریافت که سپاه ایران شکست خورده و گنجه فرو پاشیده است.

با پخش این خبر در داخل قلعه و بین نیروهاى روسى نیروهاى روسى سخت شادمان شدند روحیه و نیرو گرفتند.

سپاه پیروز روس در گنجه وقتى فهمید نیروهاى روسى در شوشى در تنگناى شدید قرار گرفته اند و هر آن امکان دارد قلعه فرو پاشد و آنان یک به یک کشته شوند ناگهانى از پشت به سپاه ایران یورش بردند و حلقه محاصره را در هم شکستند و لرزه بر سپاه ایران افتاد و بسیارى فرار کردند و بدنه اصلى سپاه هم به ناگزیر تا رود ارس و جلگه اصلان دوز واپس نشست.69

پیامدهاى این دو شکست

1. درهم ریختن ارکان سپاه: در این دو شکست روحیه سپاه ایران در هم شکست و نیروهاى مردمى را از شور و هیجان انداخت و آرایش سپاه و قواى مسلح در هم ریخت زمام امور از کف فرماندهى جنگ بیرون رفت شبکه اطلاعاتى خبررسانى خبرگیرى و خبرپراکنى که مهم ترین و

( 353 )

سرنوشت سازترین بخش جنگ است از هم گسست و دچار آسیب شد و شایعه ها سپاه ایران را شکست خورده زمین گیر شده از هم گسیخته و سپاه روس را نیرومند دمان و تازان و پیش رونده وانمود مى کردند و اینها سبب شد که ارکان سپاه ایران دچار آسیب شدید بشود و ناامیدى مردم و سپاهیان عرصه را براى میدان دارى سپاه روس باز بگذارد.

2. اختلاف در مرکز فرماندهى: در روز اول ربیع الاول 1242هـ.ق. 18/ اکتبر 1826 م. جلسه مهمى در اهر محل استقرار فتح على شاه با شرکت افسران ارشد صدراعظم آصف الدوله عباس میرزا تشکیل شد و پس از بحث بسیار درباره وضع جبهه هاى جنگ بر آن شدند و آهنگ آن کردند که خط بازدارنده و نگهدارنده اى در برابر سپاه روس پدید آورند.70

در همین جلسه بود که قائم مقام با ادامه جنگ مخالفت کرد و عباس میرزا بر او خشم گرفت و به مشهد تبعیدش کرد.

در گزارشى آمده است:

(در این مجلس تقریباً عقیده عموم به ادامه جنگ بود; امّا قائم مقام برخلاف عقیده همه با مقایسه نیروى مالى و نظامى طرفین اظهار داشت که: ناچار باید با روسها از در صلح در آمد. این نظر که صحت آن بعدها بر همه ثابت شد در آن روز همهمه اى در مجلس انداخت و جمعى بر وى تاختند و او را به داشتن روابط پنهانى با روسها متهم کردند. پس دوباره از کار بر کنار و به خراسان اعزام شد.)71

این دیدگاه ناسازگار با دیدگاه حاکم اگر چه به نام قائم مقام ثبت شده و او به جرم این ناسازگارگویى از مرکز فرماندهى بیرون رانده و به مشهد تبعید شد; امّا چه بسا دیگرانى هم بوده که دیدگاه او را داشته ولى جرأت بیان آن را نداشته اند.

( 354 )

این اختلاف پنهان و نهان دیدگاه ها دوگانگیها در مرکز فرماندهى و تبعید قائم مقام اثر خود را گذاشت و کسانى که نظر راه گشایى داشتند از ترس این که مورد خشم قرار بگیرند و از دم تیغ گذرانده و یا تبعید و برکنار شوند ابراز نمى کردند.در این چنین برهه سرنوشت سازى بى بهره شدنِ عباس میرزا از دیدگاه هاى مشاورى زیرک همه سو نگر و ژرف اندیشى مانند قائم مقام و دیدگاه هاى دیگران که مى توانست در این هنگامه مدد کارش باشد سخت زیانبار بود و آن به آن سبب هر چه بیش تر زمین گیر شدن سپاه ایران در برابر سپاه روس و پیامدهاى ناگوارى به جاى گذاشت.

در اول ربیع الاول شاه طویله شامى را به قصد اهر و تبریز ترک گفت. پس از مدت کوتاهى ماندن در تبریز 26 ربیع الاول تبریز را به قصد تهران ترک گفت و در 22 ربیع الثانى 124272 (شمارى گفته اند 22 ربیع الاول)73وارد تهران شد.

3. کناره گیرى علما از جنگ : پس از شکست سپاه ایران در گنجه و شوشى علما بویژه سید مجاهد به این نتیجه رسیدند که عباس میرزا و درباریان در پشتیبانى از مردم و سرزمینهاى اشغالى صادق نیستند و عباس میرزا از روى عمد در گشودن و به چنگ گرفتن قلعه شوشى کوتاهى ورزیده و این فلاکت را براى سپاه ایران به بار آورده است تا پیروزیهاى درخشان سپاه به نام اسلام و علما تمام نشود و آنان در حاشیه قرار بگیرند و به عنوان قهرمان جنگ شناخته نشوند.

عباس میرزا و درباریان وقتى که فهمیدند علما و سید مجاهد به نیرنگها و دسیسه هاى آنان پى برده اند چاره کار در این دیدند آن برگ دیگر از دسیسه خود را نیز رو کنند و به علما بویژه سید مجاهد آزار و اذیت برسانند و توهین روا دارند و به جوسازیها و تبلیغها شکست در جنگ را به گردن سید مجاهد بیندازند و با اجیر کردن اوباش و به بهانه هاى واهى کارى کنند که علما تاب نیاورند و

( 355 )

جبهه را ترک گویند. از جمله آن بهانه ها کشته شدن چند تن از سادات را در جنگ گنجه دست آویز قرار دادند و اوباش و شمارى از مردم عوام و ساده لوح را فریفتند که به سید بد بگویند و بى ادبانه و گستاخانه با او برخورد کنند.

ولى درباریان تلاش ورزیده و در گزارشها و تاریخهاى دربارى بازتاب داده اند: مردم تبریز به خاطر کشته شدن چند تن از سادات و فرماندهان تبریز در جنگ گنجه به روى علما بویژه سید مجاهد بُراق شدند و به آنان توهین روا داشتند و گستاخى کردند چون آنان را عامل این جنگ و کشته شدن سادات و فرماندهان مى دانستند. از این روى با این که شاه از علما به خاطر این برخورد دور از ادب مردم دلجویى کرد و دلجویى شاه سبب گردید مردم آرام گرفتند ولى آنان جبهه را ترک کردند.

غافل از این که مردم شهادت طلب کسانى که از جان و مال گذشته و در دفاع از اسلام و سرزمین خود به پاخاسته اند هیچ گاه چنین رفتارى را انجام نمى دهند. نمى توان گفت اینان مردم بودند که مردم بارهاى بار وفادارى و هم پیمانى همراهى و هم گامى خود را با علما اعلام کرده بودند و علما را بسان نگین در حلقه خود داشتند و شاه و دربار و

( 356 )

عباس میرزا براى پیشبرد برنامه ها و سیاستهاى جنگى خود آن به آن از علما کمک مى گرفتند چون در بین مردم پایگاه بالایى داشتند و حال چطور شد که این مردم به علما پشت کردند و شاه براى آرام کردن مردم به دیدار علما شتافت و آنان را محترم و عزیز داشت. تا مردم به پیروى از پادشاه آنان را گرامى بدارند؟

این یعنى وارونه سازى و باژگونه جلوه دادن تاریخ و حقایق از این روى باید در تک تک گزارشها صورت جلسه ها سخن فرماندهان علما و… درنگ ورزید و با دقت و شمّ تاریخى پرده ها را کنار زد تا خورشید حقیقت خود را بنمایاند.

در این باب; یعنى روى گردانى علما از جنگ دو گونه گزارش در تاریخ بازتاب یافته است:

1. علما چون با اعتراضها بدگوییها گستاخیها و بى احترامیهاى مردم به خشم آمده از کشته شدن سادات رو به رو شدند ناچار عرصه جنگ را ترک گفتند.

رضاقلى خان هدایت در روضة الصفا مى نویسد:

(چون عوام تبریز به جهت کشته شدن تنى دو از سادات و قادات آن ولایت با جناب آقا سیّد محمد مجتهد سوء ادب شیوه کردند حضرت شاهنشاه به دیدن جناب مجتهد العصر توجه فرمود و زنگ کدورت از آیینه خاطر علما زدود.)74

میرزا حسن فسایى در فارسنامه ناصرى همانند همین گزارش را مى آورد و درباره دلجویى شاه از علما مى نویسد:

(به دیدن جناب آقا سید محمد رفتند و نهایت احترام را به جا آوردند و عوام تبریز چون این گونه محبت را دیدند از نیت آزار برگردیدند.)75

از همین گزارشها مى توان دریافت این که مردم (البته به پندار تاریخ نگاران)

( 357 )

دست از آزار و اذیت علما بر مى دارند سر رشته کار در دست دربار بوده و دربار غوغاآفرینى کرده و هیاهو علیه علما به راه انداخته است که با دیدار شاه و دلجویى از علما فتنه خاموش مى شود و گرنه در واقع مردم میدان دار بودند از شاه حرف شنوى نداشتند که با دلجویى او از علما خاموش شوند و افزون بر این با یک دیدار و یک دلجویى آن هم به دور از چشم همگان و در خلوت و جمع درباریان خاموش نمى شدند و حرکت را ادامه مى دادند. پس معلوم مى شود صحنه گردان دربار بوده که با یک دیدار و دلجویى اوباش برانگیخته شده و اجیر به بیغوله هاى خود مى روند و از آزار و اذیت و توهین دست برمى دارند.

2. سید محمدمجاهد و علما با مردم مشکلى نداشتند و این اندازه زیرکى هوشیارى و شم سیاسى داشتند که دریابند کسانى که به آنان توهین مى کنند و رویاروى آنان مى ایستند و گستاخانه حرف مى زنند به جایى پشت گرمى دارند و ازسوى کسانى هدایت مى شوند.

حتى اگر مردمان اعتراض کننده و خرده گیر به علما مردمان غیر وابسته به دربار نیز مى بودند علما تاب تحمل خرده گیریهاى آنان را داشتند و مى توانستند از جایگاه و نفوذ کلمه خود استفاده کنند و آنان را آرام سازند و بر زخم شان مرهم گذارند و از آنان باز در دفاع از کیان اسلام و سرزمینهاى اسلامى به بهترین وجه و بهنگام استفاده کنند.

ولى قضیه جوّسازى علیه علما و بویژه سید مجاهد ریشه در جاى دیگر داشت و آن رو شدن دست عباس میرزا در نزد علما و سید مجاهد بود.

از گزارشهاى گوناگون بر مى آید سید مجاهد با عباس میرزا اختلاف شدید پیدا کرده بوده 76 و وى را در جنگ قلعه شوشى سهل انگار مى دانسته که از روى عمد سپاه ایران را به این فلاکت انداخته و با این که مى توانسته قلعه شوشى از دست روسیان بگیرد اهمال ورزید و پیشنهاد صلح را پذیرفته است.

در کتاب نجوم السماء آمده:

( 358 )

هنگامى که فرمانده سپاه روس به عباس میرزا پیشنهاد صلح داد شمارى از فرماندهان و پیرامونیان وى گفتند:

(اولى آن است که قبل از فسخ انقطاع حرب کنید و مسؤول قوم مخالف را مقرون اجابت فرمایید; زیرا که حال خلوص ارادت و اجتماع سائر عجم به خدمت جناب سید به حدّى است که مشاهده نمودند. پس اگر این فتح واقع شد سلطنت به سوى سید منتقل خواهد شد و شما از این دولت محروم خواهید ماند. عباس میرزا بر گمان باطلش اعتماد نموده و سخن فاسدش را قبول داشته…وعده اجابت صلح به قوم مخالف داده به ملازمان خود امر نمود که رایات عسکر را از دستها بر زمین گذارده و خود بر حسب ظاهر کناره رفت تا جنگ برهم خورد و نوبت به وقوع فتح نرسید ناچار آن جناب و پادشاه بعد از مصالحه از آن نواحى مراجعت کردند.)77

سید مجاهد وقتى این ناجوانمردیها را دید و دریافت عباس میرزا و درباریان در فکر مردم سرزمینهاى اشغالى نیستند و نمى خواهند آنان را از ستم برهانند و سوداهاى دیگرى در سر دارند; از این روى تبریز را ترک کرد و غم جانگاه شکست و خیانتها او را از پاى درآورد.78 تاریخ رحلت آن بزرگ مرد را 13 جمادى الثانى 1242 نوشته اند.79

پس از سید مجاهد دیگر علما نیز تبریز را ترک گفتند.

تنکابنى در قصص العلماء از جلسه اى گزارش مى دهد که شاه با علما براى ارزیابى و بررسى علت شکست سپاه ایران داشته است. بر این گزارش در آن جلسه ملا محمد تقى برغانى معروف به شهید ثالث به روشنى پرده از روى ماجرا بر مى دارد و کوتاهى و سهل انگارى عباس میرزا را در قالب داستان هماوردى و پنجه در پنجه افکندن عابد بنى اسرائیل و شیطان با بیانى شیرین و

( 359 )

شیوا بیان مى کند:

(…در بدو امر نایب السلطنه غالب آمد و در آخر امر مغلوب شد. بعد از مغلوب شدن او را به فتح على شاه عرضه داد. پس مرحوم فتح على شاه در محضر علما از کارزار سردار سپاه ظفر آثار نایب السلطنة سؤال نمود. کسى جواب نگفت باز مکرر کرد.

شهید ثالث در کَرّه [بار] ثالثه معروض داشت که من خبر از ایشان دارم لیکن تفصیل آن موقوف بر تقدیم حکایت مؤخره مختصره است و آن این است که:

در بلاد بنى اسرائیل عابدى در صومعه به عبادت خداى تعالى عمر را مصروف مى داشت و در جوار آن صومعه درختى بسیار بزرگ بود که قافله در سایه درخت نزول مى نمودند و دزدان چندى مى آمدند و در بالاى آن درخت پنهان مى شدند. چون قافله به خواب مى رفتند دزدان مى آمدند و اهل قافله را به فغان مى آوردند و اموال ایشان را یغما مى نمودند. پس وقتى عابد به خیال آن شد که قربة الى اللّه آن درخت را قطع کند تا دزدان در آن ها پنهان نشوند و دماء و اموال مردمان از شرّ مفسدان محفوظ بماند. پس به این حق نیّت حربه برداشت و به پاى آن درخت رسید و شروع نمود که درخت ببرد و قطع کند. چون شروع نمود شیطان به صورت شخصى متصور شد و با عابد در مقامِ مشاجره برآمد که من تو را نمى گذارم. پس منازعه نمودند و آخر کار بر کُشتى قرار گرفت و عابد شیطان را بر زمین زد. خواست سرش را جدا کند لیکن چون شیطان از مهلت داده شدگان بود لهذا از

( 360 )

قتل او در گذشت و شیطان به مکان خود مراجعت نمود و عابد آن درخت را تا نصف برید و شب در آمد.

عابد با خود گفت که: امشب مى روم و صباح مى آیم و باقى درخت را قطع مى کنم.

پس به منزل خود معاودت نمود. آن شب با خود اندیشه کرد که نصف درخت را قطع نمودم و صباح نصف دیگر را قطع مى کنم و کاروانان را از شرّ دزدان خلاص مى نمایم. اکنون صلاح در آن است که از کاروانان براى عمل خود باج ستانم تا مخارج معاش من نیز معمور گردد.

پس صباح رفت و شروع به قطع آن درخت نمود ناگاه شیطان بار دیگر عود نمود. او را مانع شد. آخرالامر کار به کُشتى انجامید و شیطان عابد را بر زمین انداخت و او را حکم نمود که قطع آن درخت ننماید. پس چون عابد روز اول نیّت او قربة الى اللّه بود لهذا بر شیطان غلبه نمود و روز دوم چون نیّت عابد مَشوب و غرض او جلب منفعت براى خود بود فلذا مغلوب و منکوب شد و شاهزاده نایب السلطنه در دعواى اول چون نیّت قربت داشت بر لشکر روس غالب آمد و در جنگ دوم چون نیّت ایشان مشوب بود فلذا مغلوب شدند.)80

پس از این رخداد و پس از رو شدن دستهاى فتنه انگیز در جنگ و پى بردن علما به فتنه انگیزیها و سهل انگاریهاى عباس میرزا و پیرامونیان وى دربار وعباس میرزا احساس خطر کردند و از آن جا که به جایگاه و نفوذ علما آگاهى داشتند و مى دانستند که علما دیر و یا زود با مردم در این باره سخن خواهند گفت و نقشه هاى آنان را رو خواهند کرد پیش دستى کردند و از یک سوى

( 361 )

دستگاه لجن پراکنى خود را علیه علما به کار انداختند و از دیگر سوى اوباش را به صحنه آوردند تا به آزار و اذیت علما بپردازند و عرصه را بر آنان تنگ بگیرند.

به آزار و اذیت اوباش وابسته به دربار اشاره کردیم و اکنون نگاهى مى افکنیم به نسبتهاى ناروایى که درباره سید مجاهد درباریان ساختند و پراکندند: 1. وابستگى به انگلیس: پس از حماسه بزرگ پانزده خرداد رژیم پهلوى به تکاپو افتاد تا کارنامه سیاهى از علماى بزرگ پیشین ارائه دهد.81 از این روى به تاریخ نویسى و تحریف تاریخ روى آورد و در این راستا از جمله آثارى که قلم بمزدهاى وابسته به دربار در آن دست بردند جلد دوم تاریخ سیاستگران دوره قاجار بود.82 در این اثر که پس از قیام پانزده خرداد نگاشته شده83 آورده اند:

(مقارن این ایّام سید محمد مجاهد که یکى از روحانیون مقیم عتبات عالیات بود و سالهاى دراز توسط قنسول انگلیس مقیم بغداد از موقوفات قلابى هندوستان متنعم بوده براى روشن کردن آتش جنگ مأمور ایران کردند.)84

همو پس از نقل مطلبى از کتاب (تاریخ نو)درباره شرکت علما در جنگ مى افزاید:

(حاجى میرزا آقاسى هم که در سلک ملاّها در آمده بود على رغمِ قائم مقام با سید مجاهد و اعوانش همدست شده و با دسته عبداللّه خان امین الدوله بیرقدار سیاست انگلیس همکارى مى کرد این دارو دسته همه جا قائم مقام را مخالف آزاد کردن مسلمانان قفقاز شهرت مى دادند….)85

سامان دهندگان کتاب پس از این که وانمود کرده اند : سید مجاهد از موقوفات (اود) حقوق دریافت مى کرده خواننده را به کتاب دیگر خان ملک ساسانى:( دست پنهان سیاست انگلیس) ارجاع داده اند که گویا در آن اسنادى

( 362 )

وجود دارد که بیانگر حقوق بگیرى سید مجاهد از موقوفات (اود) هندوستان است.86 در حالى که خان ملک در آن کتاب به وقف کننده و انگیزه وى برابر آنچه بر سر زبانها شایع بوده پرداخته و درباره سید مجاهد سخنى به میان نیاورده است.87

همو مى نویسد:

(موضوع دیگر که بیش از هر موضوعى داراى اهمیت است عدم رضایت سکنه این نواحى از اولیاى امور آن دوره است. اهالى تبریز که در تاریخ ایران براى حفظ وطن خود بیش از سکنه سایر نواحى معروف به فداکارى و وطن پرستى مى باشند در این موضوع با میل و رضا روسها را به تبریز دعوت نمودند. در صورتى که مکرر اتفاق افتاد که قشونهاى دولتهاى وقت از قشونهاى اجنبى شکست خورده آذربایجان را رها نموده رفته اند; ولى سکنه تبریز با یک جانبازى و فداکارى قابل تمجیدى در مقابل حملات آنها ایستادگى نموده از اماکن خود دفاع کرده اند.)105

( 370 )

3. درباریان عباس میرزا و پیرامونیان نابخرد او وقتى که سید مجاهد را به دم تیغ زبان اوباشان و ولگردان دادند و آنان در این کوى و در آن کوى زبان به نکوهش سید گشودند و او را عامل جنگ و کشت و کشتار دانستند و به برانگیختن مردم مصیبت زده پرداختند و علیه جنگ و جوانمردیها سخن گفتند و عرصه را بر سید حماسه آفرین تنگ کردند باید فکر چنین روزهایى را مى کردند.

وقتى که درباریان براى بیرون راندن رقیب از صحنه از هر ترفندى سود بردند واز هیچ گونه لجن پراکنى پرهیز نداشتند فضا را آلودند غیور مردان را از صحنه بیرون راندند طبیعى بود که تبریز آلوده به این آلودگیها و خالى از غیور مردان و انبوه از اوباشان دیر یا زود عرصه تاخت و تاز دشمن مى شود.

مردم با دلاورمردیها و میدان داریهاى قهرمانان سرداران فرمانروایان حاکمان و عالمان و پیشوایان خود برانگیخته مى شوند .به عرصه کارزار مى آیند و افتخار شرف براى ملت و سرزمین خود مى آفرینند. اگر چنین نباشد و جامعه دچار مصیبت و بلایى شده باشد که قهرمانان نمود و ظهورى نداشته باشند و نتوانند عرصه دارى کنند و در عرصه بمانند و بشکفند و اگر در میدانى هم بشکفند دچار تیرهاى بلا شوند دلاور مردى پا نمى گیرد مردانگى و شجاعت رشد نمى کند غیورى و غیرت نمود نمى یابد جامعه افسرده و پژمرده مى شود و بیغوله نامردان و اوباش و هرزه درایان و ژاژخواهان وقتى در جامعه تبریز عالمى با آن پیشینه باشکوه و پاک و بافداکارى به یاد ماندنى در گاه جنگ ایران و روس آن چنان بازیچه اوباش و ولگردان قرار بگیرد روشن است که غیورى و غیور مردى مى پژمرد و هیچ غیور مردى را یاراى آن نمى ماند که پا در میدان بگذارد که از چنین فرجامى در هراس است.

در تبریز شمارى به خیانت و شمارى به پندار خود از روى مصلحت و براى جلوگیرى از خون ریزى به پیشباز سپاه روس رفتند.

افزون بر این ها مردم از سپاه و فرماندهان سپاه ناامید بودند و مى دانستند

( 371 )

مانند دیگر میدانهاى کارزار مقاومتى نخواهند کرد106 و آنان را بى ابزارى براى دفاع رها خواهند ساخت.

اینها و بسیارى از انگیزه ها وعلتها و سببهاى دیگر مردم را از هر گونه مقاومتى در گاهِ یورش روس بازداشت و روس به کمک اوباش و بیگانه پرستان و مردمان ساده لوح و ترسو و عاقبت نیندیش شهر را به زیر سیطره خود در آورد. در این هنگامه غوغاسالاران و بیگانه پرستان براى هموار کردن راه سپاه روس و بهره ورى از عوام پسر حاجى میرزا یوسف مجتهد را که در لباس روحانیت بود و از دانش تقوا و کارآزمودگى بهره اى نداشت و سوداها و هوسهایى در سر داشت.به جمع خود آوردند و او هم که پنداشت مى تواند در این هیاهو و خالى بودن عرصه از مردان علم و عمل براى خود جایى باز کند و بر عوام حکم براند پیش افتاد و ننگ استقبال از سپاه بیگانه را در کارنامه ننگین خود ثبت کرد.

محمد تقى سپهر درباره وى مى نویسد:

(از میان بلده تبریز پسر حاجى میرزا یوسف مجتهد که میرفتاح نام داشت جوانى نامجرب بود به تسویلات و تخیّلات شیطانى دانست که اطاعت امپراطور روس مورث متابعت عوام الناس خواهد شد.)107

رضا قلى خان هدایت وى را جوانى مغرور دانسته است.108

ولى سعید نفیسى برخلاف تاریخ نگاران و وقایع نگاران حاضر در صحنه و نزدیک به آن وقتى که پس از 1342 و قیام خونین پانزده خرداد قلم به دست مى گیرد و تاریخ مى نگارد به یک باژگونه گویى آشکار دست مى یازد و آن آوردن قید مجتهد پس از نام میرفتاح است که این را بارها تکرار مى کند.109

در همان برهه حساس و سرنوشت ساز بودند عالمانى که در آن هیاهو و میدان دارى اوباشان و بیگانه پرستان برخاستند و مردم را به مقاومت فرا خواندند; امّا صدایشان به جایى نرسید و در غوغا گم شد. از این روى ناگزیر شهر را ترک

( 372 )

گفتند تا در زیر بیرق کفر نباشند و روزگار را به خوارى بگذرانند.110

با از هم گسستن شیرازه شهر تبریز و شهرهاى دیگر مانند اردبیل جبهه هاى ایران در برابر روس یکى پس از دیگرى فرو ریختند و سپاه ایران به فرماندهى فرماندهان قاجارى زمین گیر شد. فتح على شاه به ناگزیر قائم مقام را از مشهد به تهران فرا خواند و به سوى روسها براى مذاکره گسیل داشت. نتیجه گفت و گوهاى وى با روسها به بستن قرارداد ترکمان چاى انجامید که سندى است بر ذلّت ایران و دستاورد شوم و ننگین حکومت قاجار و بى تدبیرى سهل انگارى و خیانت پیشگى در جنگ.

باعثها و سببهاى شکست ایران

در لابه لاى بحث باعثها و سببهاى فرو ریختن دژهاى دفاعى ایران و زمین گیر شدن سپاه آن روشن شد; امّا اکنون و در این جا براى نمود هر چه بیش تر سببهایى که به شکست سپاه ایران انجامید; فهرستى از مهم ترین آنها ارائه مى دهیم:

1. بى تدبیرى و برآورد و دقیق نشدن توان و نیروى سپاه دشمن.

2. خیانت سهل انگارى فرماندهان جنگ و خانهاى منطقه.

3. اختلاف بین فتح على شاه و عباس میرزا نایب السلطنه و کوتاهى فتح على شاه در فرستادن سازو برگ نظامى و آذوقه و پوشاک سپاهیان.

4. فرسودگى ساز و برگ نظامى سپاه ایران ناکار آزمودگى و آموزش ندیدگى سربازان و ناآشنایى فرماندهان به فنون نظامى جدید و در برابر نو و پیشرفته بودن ساز و برگ نظامى سپاه روس کارآزمودگى و آموزش دیدگى سربازان و آشنایى فرماندهان روس به فنون نظامى جدید.

5. خارج شدن مردم غیور تبریز و شهرهاى پیرامون آن از صف دفاع گران به خاطر ستمها و بیداد گریهاى آصف الدوله.

( 373 )

6. ضعف و بى تدبیریهاى عباس میرزا و خیانت و یا کوتاهى وى در گرفتن قلعه شوشى.

7. خودرأیى و استبداد عباس میرزا در هدایت جنگ و رایزنى نکردن با آشنایان به فنون نظامى و آگاهان سیاسى و سیاستمداران غیروابسته و بى توجهى به رأى و نظر علما و در جریان نگذاشتن آنان.

8. خود را بى نیاز احساس کردن عباس میرزا و درباریان از علما و مجتهدان شرکت کننده در جنگ و لجن پراکنى علیه آنان. عباس میرزا و درباریان در مرحله نخستین جنگ دوّم پس از آن که سپاه ایران به پیروزیهاى چشم گیرى دست یازید خود را از حضور و نقش آفرینى علما بى نیاز احساس کردند و براى این که پیروزى به نام علما تمام نشود در فتح قلعه شوشى خیانت و یا سهل انگارى کردند و سپاه روس به پیروزى دست یافت وقتى علما بویژه سید مجاهد از این دسیسه آگاه شد و اعتراض کرد حمله سازمان یافته خود را علیه وى شروع کردند و او را عامل شکست شناساندند. و این حرکت شوم بیش ترین گسست بین مردم به رهبرى علما و حکومت گران را پدید آورد و سپاه ایران را از نیروى زاینده و بالنده مردمى بى بهره ساخت.

9. رقابت شدید برادران عباس میرزا و درباریان بر سر قدرت با عباس میرزا.111

10. دستان و دسیسه دولت انگلیس و دخالت و سوسه دوان جاسوسان کارگزاران و هواداران آن کشور در امور سیاسى نظامى و… کشور.112

11. ناخرسندى مردمان منطقه نبرد از کارگزاران حکومت قجرى و پدید آمدن قحطى شدید در آن ناحیه ها.

12. جاسوسى شمارى ازغیرمسلمانان منطقه براى دولت روس.113

( 374 )

پى نوشتها:

1. دائرة المعارف تشیّع ج484/5 ـ 489 نشر شهید محبّى تهران.

2. ناسخ التواریخ محمد تقى لسان الملک سپهر به اهتمام جمشید کیانفر ج 181/1 اساطیر تهران.

3. دائرة المعارف تشیّع ج 487/5.

4. ناسخ التواریخ ج 181/1.

5. کشف الغطاء شیخ جعفر کاشف الغطاء394/ چاپ سنگى; ج4 / 333 انتشارات دفتر تبلیغات اسامى قم.




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1389/02/12 توسط مهدی آرا