تبلیغات
ایرانیان - خلافت عمر
ایرانیان
چو ایران مباشد تن من مباد
خلافت عمر
ابوبکر در بیماری خود تصمیم گرفت که عمر را به خلافت و جانشینی خود اعلام کند . با عبد الرحمن بن عوف و عثمان در نهان مشورت کرد و آن دو نیز موافقت خود را اظهار کردند .پس وصیت نامه ای در این باب به خط عثمان خطاب به مسلمانان نوشت ودستور داد  تا مردم را جمع کردند وآن وصیت نامه را به دست غلام خود داد که بر مردم بخواند .
نامه خوانده شد و مردم « شنیدند و اطاعت کردند » و در آن هنگام ابو بکر سر از خانه خود بیرون آورده گفت « آیا به خلیفه ای که معین کرده ام راضی شدید؟ من از خویشاوندانم انتخاب نکرده ام ، خلیفه عمر است » مردم اظهار رضایت کردند . بدین  طریق ابو بکر زحمتی را که عمر درسقیفه برای او  کشیده بود جبران کرد و چون قدرت خلافت در این موقع ریشه دار شده بود برای کسی مجال حرف و اعتراض نبود .
چون ابو بکر مرد عمر از مردم بیعت گرفت ، پس بر منبر رفت و نخستین سخنش آن بو د که « مثل شتر است مهار شده و از زخم مهار مطیع قائده شده ، هر جا ببرندش می رود ، به خدا ی کعبه قسم که من او را براه خواهم برد ».
وضع ایران در این موقع سخت پریشان بود و به واسطه کشمکشهای در باری و سرکشی امرا و خوانین محلی شیرازه کار گسیخته . یزد گرد سوّم پسر شهر یار پس از جنگهای داخلی بسیار ، تازه بر تخت تیسفون نشسته بود ، اعراب در حیره متمرکز شده و تا نزدیکیهای دجله را زیر تاخت و تاز گرفته بودند.  یزدگرد ، رستم پسر فرخ هرمز را که والی و سپهبد خراسان بود از آنجا فراخواند و مأمور جنگ اعرابش کرد و او مشغو ل فراهم آوردن لشکر شد .مثنّی بن حارثه به مدینه نزد عمر رفت و مدد خواست . مسلمانا ن مدینه از جنگ با ایران تحاشی و ترس داشتند ولی عمر مردم را تحریض کرد و لشکری به سردار ی ابوعبیده ثقفی روانه کرد واز دو سردار رستم را متوالیاً شکست داد .
نیروهای دیگری با سرداری بهمن نام فرستاده شد . مسلمانان برای جنگ با آنها از رود فرات بر روی پلی که از قایق ساخته بودند عبور کردند و در آن سوی رود با دشمن گلاویز شدند . فیلی از لشکر ایرانی ابو عبیده را باخرطوم در ربود و زیر پا مالید . لشکریان بی سردار پا به فرار گذاشتند و چون یکی از مسلمانان برای تشویق یاران به جنگ پل را قطع کرده بود بیم آن بود که فراریان همه در رود غرق بشوند ولی مثنّی با قبیله خود دلیرانه جلو هجوم دشمن ایستاد تا وقتی که پل دوباره ساخته شد و مسلمانان به قرار گاه خود برگشتند .
عمر از خبر این شکست سخت متأثر شد واز نو لشکری فرستاد و فرماندهی را این دفعه به خود مثنّی داد . مثنّی در این سوی رود در بویب به انتظار حمله دشمن نشست . لشکر ایران به فرماندهی یکی از اشراف نامش مهران از رود عبورکرده بر اعراب حمله کرده ، ولی عده اعراب زیاد بود .
ایرانیها شکست یافتند و چون پل را اعراب  بریده بودند لشکرایران بریده بودند لشکر ایران بکلی نابود شد. مسلمانان چون دیگر مقاومتی درمقابل نداشتند عراق را سراسر تا دجله مسخر کردند و قلعه بصره را برای تکیه گاه خود ساختند.
رستم در مداین لشکر جمع می کرد . مثنّی عمر را آگاه ساخت و او لشکری به سرداری سعد بن ابی وقاص تجهیز کرد . در این لشکر تقریباً تمام عربستان شرکت کرده بودند . چون در شام پس از فتح یرموک وضع قدری اطمینان بخش شده بود از آنجا نیز عده ای را مأمور عراق و جنگ ایران کردند . رستم به حیره آمده و اعراب آنجا را خالی کرده پس نشستند ، رستم د ردیر الاعور نزدیک شهر حیره لشکر گاه کرد . از آن سوی سعد در رسید و در محل موسوم به قادسیه با لشکر فرود آمد . در این بین مثنّی بن حارثه بر اثر زخمهایی که درجنگها برداشته و معالجه نیافته بود درگذشت و وصیتش به سعد ان بود که باید گذاشت که ایرانیها به حمله بیایند و نباید ما به حمله مبادرت کنیم .
پس از چها رماه که دو لشکر به روی هم بیکار نشستند ودر طی ان بنا به روایات مذاکره  جریان داشت سرانجام رستم جنگ را آغاز کرد و دو لشکر بهم ریختند. سعد بیمار بود و بر خلاف میل و انتظار بدویان بود که سردار وارد کشمکش نباشد ولی او از بالای قلعه قدیس عملیات را نظارت می کرد. جنگ سه یا چهار روز طول کشید . روز دوم یا سوم مدد از شام رسید و فردای آن جنگ شدت گرفت به طوری که شب هم ادامه داشت و روز بعد رستم کشته شد ولشکرش شکست یافت و بااین شکست در حقیقت ایران یکباره شکسته شد . این جنگ بزرگترین جنگ بین اعراب وایران بود و درفش کاویان در این جنگ به دست اعراب افتاد .
مسلمانان به قصد تیسفون حرکت کردند . و مهاجمین به تیسفون رسیدند . تیسفون که اعراب آن را مداین می نامند مرکب از هفت شهر بود بر دو کناره دجله . قسمت غربی که استحکاماتی داشت مدتی مقاومت کرد و یک روز یزد گرد با دربار خود آنجا را نیز تخلیه کرده به حلوان گریخت .
مداین با قصر سلطنتی و ذخائر چهار صد ساله آن به تصرف اعراب در آمد .معروف است که قالی زربفت مصوری از انجا به مدینه آوردند که از بزرگی محلی برای فرش کردن آن نبود لذا ان را پاره پاره کرده و بر سران قوم بخش کردند و قطعه ای از آن بعد ها به بیست هزاردرهم فروخته شد.
یزدگرد در حلوان لشکر ی فراهم آورد و باسرداری نامش مهران رازی روانه تیسفون کرد . سعد لشکری به سرداری برادرزاده خود هاشم به استقبال فرستاد .دو لشکر در جلو لاء ( محلی نزدیک خانقین ) بهم رسیدند . جنگ سختی درگرفت که بنا به روایت از ایرانیان صد هزارتن درآن کشته شدند و عربها غنیمت و اسیر بسیار گرفتند ( 16 هـ ) . پس ا زاین جنگ که دومین جنگ بزرگ ایران و عرب بود و دومین شکست بزرگ ، یزدگرد درحلوان نیز تاب ماندن نیاورده از کوهها ی کرمانشاه روانه ری شد و حلوان را عربها تصرف کردند. وعمر که از راه دور این لشکر کشیها را بدقت مراقبت می کرد و حتی در جزئیات نیز نظرمی داد ، سرداران خود را از ورود به کوهها ی ایران فعلاً منع کرد زیرا از کوه نیز می ترسید چنانکه از دریا ،و فرمان داد که قسمتی از لشکر در مرز بماند و باقی لشکر به فتح بقیه « سواد » بین النهرین مشغول بشوند . پس لشکرهای اسلام ازتکریت گرفته تا خوزستان دست بکار شدند.
خوزستان با انکه جلگه است و زمین هموار ؛ مدت یک سا ل مقاومت کرد . سرانجام با سقوط شوشتر اینجا نیز از پا در آمد .والی خوزستان هرمزان اسیر شد ؛ ابوموسی اشعری با او صلحی منعقد کرد مشروط به رضا و امضای خلیفه . هرمزان را به مدینه بردند . نوشته اند که عمر خواست او را بکشد ، او آب خواست و از عمر قول گرفت که تا اب را نخورده است او را نکشند  پس کاسه آب را غافل نما به زمین انداخت و شکست ؛ عمر مأخوذ به قول شده ا زسراو در گذشت به شرط آنکه مسلمان بشود و او مسلما ن شد . عمر او را د رمدینه منزل داد و جیره مقرر کرد وبود تا وقتی که پسر عمر، عبیدالله پس از واقعه قتل پد رخود او را کشت به شرحی که خواهد امد .
پس از واقعه شوشتر از کوفه که اردوگاه مرکزی عرب بود لشکر ی مأمور ورود به ایران شد . تا کرمانشاه پیش رفتند . در نهاوند لشکر ی از ایران با اعراب مقابل شد . جنگ دو روز طول کشید و فرمانده عرب نعمان بن مقرّن کشته شد و حذیفة بن الیمان که از پیش به فرمان خلیفه جانشین نعمان مقرر شده بود فرماندهی را بدست گرفت. در این میان مدد به اعراب رسید و به روایتی حیله جنگی ای بکار بردند ، به هر حال اعراب فتح کردند .
فتح نهاوند راه تصرف آسیای میانه را به روی مسلمانان باز کرد و آخرین لشکر کشی منظمی بود که دولت ساسانی در مقابل مهاجمین کرد . از این پس ایران به عنوان دولت وجودنداشت .شهرهای محکم و حصار دار چندی مقاومت کردند و لی در سال 22 هجری ری و قزوین و زنجان و آذربایجان به دست اعراب افتاد . سال بعد همدان و کاشان و اصفهان و اصطخر فتح شد و یزدگرد که در اصطخر بود پس از فتح انجا روانه کرمان شد و از انجا به سیستان رفت و سر انجام در مرو رحل اقامت انداخت .
لشکر عرب نیز پشت سر او کرمان وسیستان را تا مکران گشودند وعزم خراسان کردند به شرحی که در خلافت عثمان ذکر خواهد شد . لشکر رومی پس از شکست در یرموک که شرحش گذشت در شهر دمشق پناهنده شدند . امپراطور هرقل نیز از حمص به انطاکیه رفت که لشکر تازه ای فراهم کند .پس ابوعبیده به فرمان عمر عازم تسخیر دمشق شد.
اعراب در محرم سال 14 دمشق را محاصره کردند. در ماه رجب موقعی که دیوارها را رخنه کرده بودند اهالی تسلیم شدند . بعضی از مورخان حدس می زنند که رؤسای مذهبی دمشق به واسطه کشمکشهای مذهبی که با امپراطور داشتند شاید د راین تسلیم بی دخالت نبوده اند. به هر حال فتح دمشق به این شکل یک مسئله خلافی شده است د رفقه که آیا مفتوح العنوه است یا نه .
پس از دمشق مسلمانان به فتح سایر شهر های فلسطین وشام پرداختند .
هرقل که دیگر در شام امنیت نداشت روانه پایتخت خود قسطنطنیه شد . دراجنادین نزدیک بیت المقدس جنگ سختی میان مسلمانان که به سرداری عمرو بن العاص بودند با رومیان در گرفت . ( سال 15 هجری ) و به فتح مسلمانان پایان یافت . پس از آن مسلمانان بیت المقدس را محاصره کردند ودر این موقع خلیفه هم از مدینه به فلسطین آمد و بر طبق دستور ی که از پیش داده بود سران لشکرها همه دریک جابه نزدش جمع شدند  . پس اهل بیت المقدس به صلح شهر را تسلیم کردند و خلیفه با لشکرهای خود وارد شهر مقدس شد ( سال 15) و مردمی که شکوه و تجمل امپراطور بیزانس را دیده بودند اینک اعرابی می دیدند بر شتری سوار و جامه ای از پشم شتر برتن . عمر به مدینه بازگشت و لشکرها دنباله فتوحات خود گرفتند وتا ساحل مدیترانه پیش رفتند .
در این اوقات مجاعه ای در مدینه و طاعون سختی در شام پیداشد که طاعون عمواس می نامیدند . عده زیادی از سران و صحابه دراین طاعون مردند از جمله ابوعبیده ویزیدبن ابی سفیان ( سال 18) .
میراث زیادی از سران لشکر مانده و به واسطه مرگ و میر وارثان کار تقسیم آن مشوش شده بود و عمر برای تقسیم ان و برا ی سر کشی به کارهای لشکری بار دیگر به شام رفت و علی (ع) را در مدینه جانشین گذاشت . در شام معاویه بن ابی سفیان را که د ران موقع د رلشکرهای شام زیردست برادر خود یزید کار می کرد به فرماندهی کل گماشت و از اینجا سلطنت معاویه در شام که بعدها پایتخت دولت اموی شد ، ریشه گرفت .تسخیرشام با فتح قیساویّه تکمیل شد (سال19 ) این شهر که فرنگیها ان را سزاره می نامند و در وقایع مسیح نامش برده می شود ، مقر حکومتی رومیها بوده است . در طرف عراق نیز با تسخیر موصل راه ورود به ارمنستان باز شد .
در موقع محاصره قیساریّه ، عمرو بن العاص به ابتکار شخصی خود و به روایتی به فرمان خلیفه عازم فتح مصر شد . این کشور درآن هنگام جزء امپراطوری بیزانس بود و اختلافات مذهبی بیزانسی ها به آنجا نیز سرایت کرده بود و مردم د چا رهرج و مرج بودند .
عمرو شهر باب الیون را محاصره کرد.
قسمتی از شهر باب الیون گشوده شد واعراب در سرزمین مصر مشغول شدند . والی مصر بدون مراجعه به امپراطور یا گماشتگان او اب عمرو صلحی منعقد ساخت و به موجب ان مسلمانان بی جنگ و جدال وارد اسکندریه شدند ( سال 20) . پس از فتح مصر به نوبه رفتند و چون تیراندازان نوبه مسلمانان را زیاد مجروح و کور کردند  بی اخذ نتیجه باز گشتند .
عمربن الخطاب عقید ه داشت که باید میان او سردارانش هر  جا که هستند در یا فاصله نباشد بدین جهت عمروبن العاص برای قرار کاه خود شهر فسطاط را در محل اردوگاه خود متصل به بادیه ساخت وقاهره قدیم عبارت از آن است .
عمر برای این مملکت بزرگ که به این سرعت بدست آمده بود و روز به روز هم بر سعه آن افزوده می شد تشکیلات ادار ی  و نظاماتی مقرر کرد که بعدها نیز اساس کشور دار ی مسلمانان محسوب می شد . مأخذ عمر در وضع این مقررات به قول خودش قرآن خدا و سنت بود و گاهی هم به رای و اجتهاد شخصی خود یا به فتوای مشاوران خود از صحابه عمل می کرد .
زمین های فتح شده را قرارداد که به خود اهالی آنجا که مالکین اولی بودند واگذار کنند و خراج گرفته شود و این عملی بود که پیغمبر در باب اراضی خیبر کرده بود علاوه بر خراج رعایای نامسلمان بایستی مالیات دیگری نامش جزیه بپردازند . مالیات رعیای مسلمان همان بود که زکوة و صدقه نامیده می شد و از زمان پیغمبر معمول شده بود، مقرر کرده بود که مسلمانان در خارج عربستان ملک برای خود نگیرند و به مشغله زراعت از کار جنگ باز نمانند.
در آمد زیاد بود ، تنها عراق سالی صد میلیون درهم به بیت المال مدینه می داد . مصرف این مالیات اعطیات بود یعنی بخشش به مسلمانان . برای تنظیم این کار دیوانی به گرده دفاتردولتی رومیها در شام تشکیل داده صورت جامعی از مسلمانا ن به ترتیب قبائل نوشتند و در ثبت اسامی اشخاص، سابقه اسلام آنها را مأخذ قراردادند و از اقربا ی پیغمبر شروع کردند . مقدار جیره یا « عطاء» را که در زمان ابو بکر برای همه یکسان بود عمر در جه بندی کرد ؛ مسلمانان قدیمی و مجاهدان غزوات و خویشاوندان پیغمبر را بیشتر از دیگران داد . برای عایشه پانزده هزار درهم و برای سایر امهات مؤمنین هریک دوازده هزار مقرر شده بود.
رعایای صحرا و کشاورزان عموما ً مسامان شدند و فقط د رکوهستانها مردم بیشتر به دین قدیم خود ماندند چنانکه در سوریه کوهستانیهای مسیحی مذهب هنوز به دین خود باقی هستند .
عمر دراجرا ی مقررات شدید ی به خر ج می داد وگاهی عاملان خود رامؤاخذه و مصادره می کرد . از ان جمله یکی خالد بن الولید بود که از واقعه قتل مالک بن نویره عمر بر او خشمگین بود و در اولین فرصت او را معزول و مصادره کرد. و لیکن دوره ثروتمند ی و تجمل هم از این وقت آغاز شده بود .
درزمان عمر لشکر دارای تشکیلات شد به اقتباس از تشکیلات رومیها . برای تمرکز لشکرها چند اردوگاه ثابت در نفاط دور از مدینه ساخته شد که احتیاج  به امد و رفت به مدینه وطی بیابانها نباشد : دمشق برای شام ،کوفه برای عراق و ایران ، فسطاط برای مصر . در این نقاط همیشه عده ای لشکری با فرماندهی دارای اختیارات حکومتی و نظامی وجود داشت . علاوه بر این سه مرکز محلهای دیگری نیز بود در درتجه دوم اهمیت از جمله رمله در شام و بصره در عراق.این اردوگاهها بعدها شهرهای مهمی شد.
ولیکن در کشورهای فتح شده تشکیلات کشور ی تازه ای وجود نیافت . سرداران و فاتحان فقط مراقب وصول مالیاتها بودند و از ناچار ی این عمل را از روی دفاتر مالیاتی قدیم محل اجرا می کردند . دفتر داران را نیزاز ایرانیها و رومیها انتخاب می کردند .
طرف حساب مالیات د رشام کشیشها ودر ایران دهقانان بودند که بایستی مالیات را جمع آوری کنند و تحویل بدهند د رمراکز مسلمان نشین یک نفر قاضی از طرف خلیفه گماشته می شد برای رسیدگی به کارهای قضائی مسلمانان ؛ البته مردم غیر مسلمان مملکت استفاده ای از این دستگاههای قضائی نداشتند وشهادت نامسلمان بر مسلمان پذیرفته نمی شد .
در زمان عمر مبدأ تاریخ و سال شماری اسلام معین شد . اختلاف داشتند که بعثت پیغمبر را مبدأ قرار
دهند یا ولادت او را پس به دستور علی  (ع) سال هجرت را اختیار کردند(16هـ) .
عمر به تقویت عنصر عربی علاقه داشت . در خلافت خود امر کرد مردم اسیران عربی خود را چه از زمان جاهلیت و چه از زمان اسلام در ازای فدیه ازاد کنند و گفت انّه لیقبح بالعربان یمل بعضهم بعضاً و قد وسّع الله وفتح الاعاجم . به حج و کعبه  زیاد اهتمام داشت . مسجد الحرام را با خراب کردن خانه های اطراف توسعه داد و برای جلو گیری سیل در مکّه سدّ ساخت و خود مکرر از مدینه به حج و اعتمار به مکّه رفت .
در سال 23 عمر به حجّ رفت و همه امّهات مؤمنان را با خود برد. پس از بازگشت عده ای از امرای اطراف برای ملاقات و مشاوره با خلیفه به مدینه آمده بودند از جمله مغیرة بن شعبه امیر کوفه . غلام ایرانی ای از آن مغیره ، نامش فیروز مکنی به ابو لؤلؤ به شکایت از آقای خود نزد خلیفه آمد که از کارکرد من روز ی ده درهم مالیات می گیرد و زیاد است ، عمر پرسید حرفه ات چیست ؟ گفت نجاری ، نقاشی ، آهنگری ، عمر گفت با این همه صنعت این مالیات زیادنیست ، شنیده ام که می توانی آسیابی بسازی که با باد کار کند ، گفت آری ، عمر گفت برای من بساز. ابولؤلؤ که از بی نتیجه ماندن شکایت خود بر آشفته بود و شاید احساسات وطنی هم د رآن مدخلیت داشت گفت اگر سلامت بمانم، آسیابی برایت خواهم ساخت که درشرق وغرب از آن باز گویند ، و رفت . عمر گفت این غلام مرا تهدید کرد . صبح روز دیگر هنگامی  که عمر درمسجد به نماز جماعت ایستاده بود ابولؤلؤ خود را به او رساندو با خنجر دوسری شش زخم بر خلیفه زد وکلیب نامی راهم که پشت سر خلیفه ایستاده بود کشت و فرارکرد . عمر در حال سقوط عبدالرحمن عوف را به پیشنمازی گماشت ومجروح را به خانه بردند . ابولؤلؤ را پس ا زچند روز عبید الله پسر عمر به دست آورد و او را با دخترش کشت و دو نفر دیگر را نیزهم به تهمت  همداستانی با ابولؤلؤ به قتل رساند بدون آن که سند ی در دست داشته باشد . هر چند عبید الله را به جرم این قتل چند ساعتی حبس کردند ، امّا عثمان در نخستین روز خلافت خود او را رها کرد و این مسئله یکی از مطاعن عثمان است که در کتب متکلمین به تفصیل ازآن بحث شده است .
عمر در بستر مرگ به کار تعیین  جانشین خود پرداخت . شورایی معین کرد مرکب از عبد الرحمن ،علی (ع) ، عثمان ، زبیروسعد بن ابی وقاص و طلحه اگر از سفر باز گردد ، و سه روز مهلت قرارداد که در طی آن باید شورا خلیفه را به اکثریت معیّن کند و اگر طرفین مساوی در رأی بودند ترجیح با دسته ای است که عبد الرحمن بن عوف در آن باشد و اگر دسته دیگر تسلیم نشوند به قتل برسند .
پس عمر در سن شصت  یا قریب به آن د رگذشت ( سال 23 و به روایتی 24 هجری ) و پهلوی ابوبکر و پیغمبر دفن شد . عمر مردی بلند قد ، سیاه رنگ وموی سرریخته بود و ریش بزرگی داشت که خضاب می کرد .
در شوری همه به غیر از عبد الرحمن داوطلب خلافت بودند . دوروز مذاکره بی اخذ نتیجه دوام یافت . روز سوّم عبدالرحمن که در باطن به علاقه خویشاوندی، طرفدار عثمان بود به همدستی سعد ازجمع اختیار گرفت که از علی (ع) و عثمان یکی را خود انتخاب کند  ، پس عدّه ای را درمسجد جمع کرد و رأی خواست . بعضی علی (ع) را پیشنهاد کردند و بعضی عثمان را و بنی هاشم و بنی امیه به حرف در آمدند .عبدالرحمن رو به علی (ع) کرده گفت آیا با من بیعت می کنی که به کتاب خدا و سنت پیغمبر و رفتار ابوبکر و عمر عمل کنی ؟علی (ع) گفت به قدر جهد و طاقت ، و به روایتی گفت فقط به کتاب خدا وسنت رسول ، پس عبدالرحمن متوجّه عثمان شده همان سؤال را از او کرد؛ او در جواب گفت آری . عبدالرحمن با عثمان بیعت کرد و او را به منبر نشاند تا دیگران هم با او بیعت کردند . د رخطبه شقشقیّه اشاره به سعد و عبد الرحمن  است که : فصغی رجلٌ منهم لضغنه و مال الاخر لصهره .



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1389/02/12 توسط مهدی آرا