تبلیغات
ایرانیان - قیام مختار (1)
ایرانیان
چو ایران مباشد تن من مباد

قیام مختار و انتقام خون شهدای کربلا (قسمت۱)


سال 61 هجری گذشت و سالهای کوتاه بعد از آن نیز سپری شد درحالی‌که مردم مدینه شورش کردند و عمال یزید آن را سرکوب نمودند و مک‍ّیان با عبداله‌ بن زبیر دیرگاهی بر علیه یزید مقاومت کردند و هر سوی سرزمین اسلامی را به نوعی قهر و غضب مسلمین دربرگرفته بود و خونخواهی سالار شهیدان، حسین‌ بن علی(ع) مردم را برانگیخته بود تا به محض پیدا شدن مفر‌ّی و روزنی فریاد برآرند و خونخواهی کنند!
مختارابن ابی عبیده ثقفی ملقب به کیسان از مردم طائف ( مدینه ) بود. او در خلافت عمر همراه پدر خود به مدینه رفت. پدر او در جنگ یوم الحجر در عراق به قتل رسید. مختار به بنی هاشم پیوست و در خلافت علی (ع) با آن حضرت در عراق به سر می برد و پس از شهادت علی (ع) در بصره سکونت کرد. آنطور که از مستندات تاریخی بدست می آید در زمان واقعه کربلا مختار در زندان بود و امکان حضور در کربلا را نداشت .
در آن هنگام که بازماندگان شهداى کربلا را همراه سرهاى بریده ى شهیدان به کوفه آوردند و به مجلس عبید الله بن زیاد وارد نمودند، مختار در جریان حضرت مسلم(علیه السلام)به دستور ابن زیاد دستگیر شده و در زندان به سر مى برد.
ابن زیاد براى این که دل مختار را بسوزاند دستور داد مختار را از زندان به مجلس خود بیاورند، دژخیمان او مختار را کشان کشان با وضع توهین آمیز به مجلس ابن زیاد آوردند.
هنگامى که مختار وارد مجلس شد، دریافت که امام حسین(علیه السلام) کشته شده، و اهل بیت او اسیر شده اند و سر بریده ى امام در میان طشت است، بسیار ناراحت شد و از شدت غم، بیهوش گردید وقتى که به هوش آمد، با کمال شجاعت بر سر ابن زیاد فریاد کشید که:
«اى حرامزاده! به زودى دمار از روزگار شما درآورم».
ابن زیاد خشمگین شد و به قتل او فرمان داد.
حاضران دیدند کشتن مختار صلاح نیست و مساله تازه ایجاد مى کند، به ابن زیاد گفتند: کشتن مختار موجب بروز فتنه عظیم مى گردد و صلاح نیست، ابن زیاد از کشتن مختار منصرف شد و دستور داد او را به زندان بازگرداندند .
عبداله بن‌عمر، هم او که نامش در جمع افراد چهارگانه بیعت‌نکرده با یزید آمده است میانجی‌گری کرد و مختار با ضمانت یارانی آزاد شد.
سپس به شفاعت عبدالله عمر او را به طائف تبعید کرد. (عبدالله ابن عمر بدلیل اینکه فرزند خلیفه دوم بود در آن دوران مقبولیت ویژه ای داشت) .
مختار آزاد شد و قصد نمود تا سوگند خود را به کفاره بشکند و شترها را در صورت لزوم قربانی کند اما دست از قیام بر علیه یزیدیان برندارد.
در سال 64 ه. ق یزید بن معاویه مرد و عبدالله بن زبیر در مدینه به طلب خلافت برخاست . مختار نزد او رفت و با او بیعت کرد و در بعضی جنگ های او حضور داشت.
مختار بن ابی‌ عبید در زندان یزیدیان بود،
حالا عبداله بن زبیر در قلمرو حجاز خلیفه است و تا عراق نیز عمال می‌گمارد و اینک عبداله‌بن مطیع را عامل کوفه و حارث‌ بن عبداله را عامل بصره کرده است. عبداله‌ بن مطیع چون به کوفه رسید مختار را طلبید و او نیامد و قصد داشت تا در ماه محرم قیام کند!
مختار و یارانش همدل شده بودند و الا یاری ابراهیم‌ بن مالک اشتر که جوانی رشید و جنگاور بود را می‌خواستند تا همه اسباب قیام را فراهم‌شده ببینند.
اِبراهیمِ‌بْنِ مالِکِ اَشْتَرِ نَخَعی، ابوالنعمن سردار معروف عرب بود که به حمایت از مختاربن عُبَید ثَقَفی به خونخواهی حسین‌بن علی(ع) بر ضدّ اُمویان قیام کرد.

از زندگی ابراهیم پیش از پیوستن به مختار آگاهی دردست نیست جز آنکه گفته‌اند در جنگ صفّین در زمر? یاران علی‌بن ابی‌طالب(ع) و در رکاب پدرش مالک اشتربا معاویه جنگ کرد.
درسال 66ق/685م مختار ثقفی که خود را نمایند? محمدبن حنفیّه می‌خواند، به خونخواهی شهدای کربلا مقدمات قیام بر ضد امویان را تدارک می‌دید.
در این هنگام بعضی از شیعیان کوفه و طرفدار قیام مختار، به سبب شخصیت نیرومند ابراهیم ابن مالک اشتر و به سبب خاطره‌ای که از وفاداری پدرش نسبت به علی‌بن ابی‌طالب در یاد داشتند، بر آن شدند که ابراهیم را نیز به قیام فرا خوانند.
ابراهیم بدان شرط که او را به فرماندهی بردارند، با درخواست آنان موافقت کرد؛ اما شیعیان یادآوری کردند که مختار ثقفی از سوی ابن حنفیّه به فرماندهی برگزیده شده است.
اندکی بعد مختار خود به نزد ابراهیم رفت و نامه‌ای را که مدعی بود ابن‌حنفیّه به ابراهیم نوشته است، به او تسلیم کرد. در این نامه از ابراهیم خواسته شده بود که با مختار در قیام بر ضدّ امویان همکاری کند. ابراهیم در آغاز به سبب نکته‌ای که در چگونگی نگارش نامه یافت، در صحّت انتساب آن به ابن‌حنفیّه دچار تردید شد ،ولی چون کسانی مانند یزیدبن انس اسدی و احمربن شُمَیط بجلی و عبداللـه‌بن کامل شاکری گواهی دادند که خود دیده‌اند که آن نامه را محمدبن حنفیّه به ابراهیم نوشته است ، دعوت به قیام را پذیرفت و با مختار بیعت کرد.
شخصی بنام شعبی که در جریان پیوستن ابراهیم به قیام مختار شرکت داشت و بیشتر مورخان، واقع? مذکور را از او روایت کرده‌اند، خود در صحت نام? محمدبن حنفیّه به ابراهیم تردید کرده و پس از تحقیق بسیار سرانجام از ابوعمره کیسان، یکی از گواهانِ صحت انتساب‌نامه شنیده است که آنان چون مختار را مردی ثقه(موثق) می‌دانند، به قول او مبنی بر صدور نامه از سوی محمدبن حنفیّه اعتماد کرده و به درستی آن گواهی داده‌اند.
به هر حال میان ابراهیم و مختار توافق شد که در نیم? ربیع‌الاول 66ق/اکتبر 685م در کوفه خروج کنند، اما چون در تاریخ مذکور مقدمات آماده نشد، آغاز قیام را به پنجشنبه پس از نیم? همان ماه موکول کردند در این میان رفت و آمد پی‌درپی ابراهیم به نزد مختار، سبب بدگمانی عبداللـه‌بن مطیع شد که از سوی عبداللـه ‌بن زبیر بر کوفه امارت داشت و چون از نقش? قیام آگاه شد، از ایاس‌بن مضارب رئیس شرط? کوفه خواست که مراقب اوضاع باشد و خود، کسانی را در نقاط حسّاس شهر بر گماشت.
ابراهیم روز چهارشنبه، یک روز پیش از موعد مقرر، با جمع کثیری از یاران خویش به سوی خان? مختار می‌رفت که با ممانعت ایاس‌بن مضارب رو به رو شد. ابراهیم در نزاعی که در گرفت، ایاس را به قتل رساند و اندکی بعد قیام آغاز شد.
سر بریده ایاس‌ بن مضارب بر در خانه مختار افتاده است و این اولین سر جماعت یزیدیان بود که از پیکر ناپاکش جدا گردید و ع‍َل‍َم قصاص را به اهتزاز درآورد و آغاز فتح را وعده داد.
شب چهارشنبه سیزدهم ربیع‌الاول سال 66 هجری خانه مختار در کوفه به خروش درمی‌آید و فریاد و بانگ «ای خونیهای حسین!» به آسمان بلند می‌شود. چه شب شورانگیزی بود. ابراهیم‌ بن مالک‌ اشتر چون ببر خشمگینی بر قلب سپاه یزیدیان می‌تاخت گویی مالک‌ اشتر در کوران جنگ صفین شمشیر می‌زند!
ابراهیم در آن شب نیکو چون شیر می‌غرید و با یارانش پیش می‌رفت. میدان اثیر و میدان کنده را پ‍َس‌ِ سر نهاده است و این باور در دشمنان او بارور می‌شود که کار ابراهیم اشتر مقدر آسمانی است!
چندین شبانه روز جنگ سختی درگرفت و بسیاری به هلاکت رسیدند
بیشتر طرفداران ابراهیم و مختار موالیانی بودند که با گرز چوبین می‌جنگیدند، از این‌رو به طعنه «خششَبیّه» نامیده شدند. برخی نیز به اشتباه آنان را «حسینیّه» نامیدند ، زیرا به هنگام قیام «یا ثاراتِ الْحسین» می‌گفتند .
«خشیّه» جماعتی از یاران ابراهیم بودند که در روز جنگ با عبیداللـه‌بن زیاد با چوب جنگ می‌کردند.
در جنگهایی که میان ابراهیم و مختار ثقفی و طرفداران آنان در کوفه از یک سو، و ابن‌مطیع و راشدبن ایاس از سوی دیگر، درگرفت، راشد کشته شد و ابن‌مطیع به قصر عقب نشست و در محاصر? ابراهیم افتاد. وی چند روز بعد گریخت و یارانش به مختار پیوستند.
و سرانجام قصر کوفه به تصرف مختار و یارانش درآمد و عبداله‌ بن مطیع امان خواست.
مختار در نهان یکصد هزار درم برای ابن‌ مطیع فرستاد تا مایه گریز از کوفه کند و این بدان بابت بود که از گذشته با او دوستی داشت.
آن‌گاه مختار به منبر رفت و مردم را به بیعت طلبید و گفت: قسم به خداوند که از پس بیعت علی‌ بن ابیطالب(ع) و خاندان علی‌(ع) بیعتی هدایت‌آمیزتر از این نکرده‌اید ، و مردمان از پی هم آمدند و با او بیعت کردند.
در هر حال پس از این جنگ، مختار در کوفه مستقر شد و کوشید تا با تسلط با سایر شهرهای عراق به مبارزه با امویان و قاتلان حسین‌بن علی بپردازد.


سال 61 هجری گذشت و سالهای کوتاه بعد از آن نیز سپری شد درحالی‌که مردم مدینه شورش کردند و عمال یزید آن را سرکوب نمودند و مک‍ّیان با عبداله‌ بن زبیر دیرگاهی بر علیه یزید مقاومت کردند و هر سوی سرزمین اسلامی را به نوعی قهر و غضب مسلمین دربرگرفته بود و خونخواهی سالار شهیدان، حسین‌ بن علی(ع) مردم را برانگیخته بود تا به محض پیدا شدن مفر‌ّی و روزنی فریاد برآرند و خونخواهی کنند!
مختارابن ابی عبیده ثقفی ملقب به کیسان از مردم طائف ( مدینه ) بود. او در خلافت عمر همراه پدر خود به مدینه رفت. پدر او در جنگ یوم الحجر در عراق به قتل رسید. مختار به بنی هاشم پیوست و در خلافت علی (ع) با آن حضرت در عراق به سر می برد و پس از شهادت علی (ع) در بصره سکونت کرد. آنطور که از مستندات تاریخی بدست می آید در زمان واقعه کربلا مختار در زندان بود و امکان حضور در کربلا را نداشت .
در آن هنگام که بازماندگان شهداى کربلا را همراه سرهاى بریده ى شهیدان به کوفه آوردند و به مجلس عبید الله بن زیاد وارد نمودند، مختار در جریان حضرت مسلم(علیه السلام)به دستور ابن زیاد دستگیر شده و در زندان به سر مى برد.
ابن زیاد براى این که دل مختار را بسوزاند دستور داد مختار را از زندان به مجلس خود بیاورند، دژخیمان او مختار را کشان کشان با وضع توهین آمیز به مجلس ابن زیاد آوردند.
هنگامى که مختار وارد مجلس شد، دریافت که امام حسین(علیه السلام) کشته شده، و اهل بیت او اسیر شده اند و سر بریده ى امام در میان طشت است، بسیار ناراحت شد و از شدت غم، بیهوش گردید وقتى که به هوش آمد، با کمال شجاعت بر سر ابن زیاد فریاد کشید که:
«اى حرامزاده! به زودى دمار از روزگار شما درآورم».
ابن زیاد خشمگین شد و به قتل او فرمان داد.
حاضران دیدند کشتن مختار صلاح نیست و مساله تازه ایجاد مى کند، به ابن زیاد گفتند: کشتن مختار موجب بروز فتنه عظیم مى گردد و صلاح نیست، ابن زیاد از کشتن مختار منصرف شد و دستور داد او را به زندان بازگرداندند .
عبداله بن‌عمر، هم او که نامش در جمع افراد چهارگانه بیعت‌نکرده با یزید آمده است میانجی‌گری کرد و مختار با ضمانت یارانی آزاد شد.
سپس به شفاعت عبدالله عمر او را به طائف تبعید کرد. (عبدالله ابن عمر بدلیل اینکه فرزند خلیفه دوم بود در آن دوران مقبولیت ویژه ای داشت) .
مختار آزاد شد و قصد نمود تا سوگند خود را به کفاره بشکند و شترها را در صورت لزوم قربانی کند اما دست از قیام بر علیه یزیدیان برندارد.
در سال 64 ه. ق یزید بن معاویه مرد و عبدالله بن زبیر در مدینه به طلب خلافت برخاست . مختار نزد او رفت و با او بیعت کرد و در بعضی جنگ های او حضور داشت.
مختار بن ابی‌ عبید در زندان یزیدیان بود،
حالا عبداله بن زبیر در قلمرو حجاز خلیفه است و تا عراق نیز عمال می‌گمارد و اینک عبداله‌بن مطیع را عامل کوفه و حارث‌ بن عبداله را عامل بصره کرده است. عبداله‌ بن مطیع چون به کوفه رسید مختار را طلبید و او نیامد و قصد داشت تا در ماه محرم قیام کند!
مختار و یارانش همدل شده بودند و الا یاری ابراهیم‌ بن مالک اشتر که جوانی رشید و جنگاور بود را می‌خواستند تا همه اسباب قیام را فراهم‌شده ببینند.
اِبراهیمِ‌بْنِ مالِکِ اَشْتَرِ نَخَعی، ابوالنعمن سردار معروف عرب بود که به حمایت از مختاربن عُبَید ثَقَفی به خونخواهی حسین‌بن علی(ع) بر ضدّ اُمویان قیام کرد.

از زندگی ابراهیم پیش از پیوستن به مختار آگاهی دردست نیست جز آنکه گفته‌اند در جنگ صفّین در زمر? یاران علی‌بن ابی‌طالب(ع) و در رکاب پدرش مالک اشتربا معاویه جنگ کرد.
درسال 66ق/685م مختار ثقفی که خود را نمایند? محمدبن حنفیّه می‌خواند، به خونخواهی شهدای کربلا مقدمات قیام بر ضد امویان را تدارک می‌دید.
در این هنگام بعضی از شیعیان کوفه و طرفدار قیام مختار، به سبب شخصیت نیرومند ابراهیم ابن مالک اشتر و به سبب خاطره‌ای که از وفاداری پدرش نسبت به علی‌بن ابی‌طالب در یاد داشتند، بر آن شدند که ابراهیم را نیز به قیام فرا خوانند.
ابراهیم بدان شرط که او را به فرماندهی بردارند، با درخواست آنان موافقت کرد؛ اما شیعیان یادآوری کردند که مختار ثقفی از سوی ابن حنفیّه به فرماندهی برگزیده شده است.
اندکی بعد مختار خود به نزد ابراهیم رفت و نامه‌ای را که مدعی بود ابن‌حنفیّه به ابراهیم نوشته است، به او تسلیم کرد. در این نامه از ابراهیم خواسته شده بود که با مختار در قیام بر ضدّ امویان همکاری کند. ابراهیم در آغاز به سبب نکته‌ای که در چگونگی نگارش نامه یافت، در صحّت انتساب آن به ابن‌حنفیّه دچار تردید شد ،ولی چون کسانی مانند یزیدبن انس اسدی و احمربن شُمَیط بجلی و عبداللـه‌بن کامل شاکری گواهی دادند که خود دیده‌اند که آن نامه را محمدبن حنفیّه به ابراهیم نوشته است ، دعوت به قیام را پذیرفت و با مختار بیعت کرد.
شخصی بنام شعبی که در جریان پیوستن ابراهیم به قیام مختار شرکت داشت و بیشتر مورخان، واقع? مذکور را از او روایت کرده‌اند، خود در صحت نام? محمدبن حنفیّه به ابراهیم تردید کرده و پس از تحقیق بسیار سرانجام از ابوعمره کیسان، یکی از گواهانِ صحت انتساب‌نامه شنیده است که آنان چون مختار را مردی ثقه(موثق) می‌دانند، به قول او مبنی بر صدور نامه از سوی محمدبن حنفیّه اعتماد کرده و به درستی آن گواهی داده‌اند.
به هر حال میان ابراهیم و مختار توافق شد که در نیم? ربیع‌الاول 66ق/اکتبر 685م در کوفه خروج کنند، اما چون در تاریخ مذکور مقدمات آماده نشد، آغاز قیام را به پنجشنبه پس از نیم? همان ماه موکول کردند در این میان رفت و آمد پی‌درپی ابراهیم به نزد مختار، سبب بدگمانی عبداللـه‌بن مطیع شد که از سوی عبداللـه ‌بن زبیر بر کوفه امارت داشت و چون از نقش? قیام آگاه شد، از ایاس‌بن مضارب رئیس شرط? کوفه خواست که مراقب اوضاع باشد و خود، کسانی را در نقاط حسّاس شهر بر گماشت.
ابراهیم روز چهارشنبه، یک روز پیش از موعد مقرر، با جمع کثیری از یاران خویش به سوی خان? مختار می‌رفت که با ممانعت ایاس‌بن مضارب رو به رو شد. ابراهیم در نزاعی که در گرفت، ایاس را به قتل رساند و اندکی بعد قیام آغاز شد.
سر بریده ایاس‌ بن مضارب بر در خانه مختار افتاده است و این اولین سر جماعت یزیدیان بود که از پیکر ناپاکش جدا گردید و ع‍َل‍َم قصاص را به اهتزاز درآورد و آغاز فتح را وعده داد.
شب چهارشنبه سیزدهم ربیع‌الاول سال 66 هجری خانه مختار در کوفه به خروش درمی‌آید و فریاد و بانگ «ای خونیهای حسین!» به آسمان بلند می‌شود. چه شب شورانگیزی بود. ابراهیم‌ بن مالک‌ اشتر چون ببر خشمگینی بر قلب سپاه یزیدیان می‌تاخت گویی مالک‌ اشتر در کوران جنگ صفین شمشیر می‌زند!
ابراهیم در آن شب نیکو چون شیر می‌غرید و با یارانش پیش می‌رفت. میدان اثیر و میدان کنده را پ‍َس‌ِ سر نهاده است و این باور در دشمنان او بارور می‌شود که کار ابراهیم اشتر مقدر آسمانی است!
چندین شبانه روز جنگ سختی درگرفت و بسیاری به هلاکت رسیدند
بیشتر طرفداران ابراهیم و مختار موالیانی بودند که با گرز چوبین می‌جنگیدند، از این‌رو به طعنه «خششَبیّه» نامیده شدند. برخی نیز به اشتباه آنان را «حسینیّه» نامیدند ، زیرا به هنگام قیام «یا ثاراتِ الْحسین» می‌گفتند .
«خشیّه» جماعتی از یاران ابراهیم بودند که در روز جنگ با عبیداللـه‌بن زیاد با چوب جنگ می‌کردند.
در جنگهایی که میان ابراهیم و مختار ثقفی و طرفداران آنان در کوفه از یک سو، و ابن‌مطیع و راشدبن ایاس از سوی دیگر، درگرفت، راشد کشته شد و ابن‌مطیع به قصر عقب نشست و در محاصر? ابراهیم افتاد. وی چند روز بعد گریخت و یارانش به مختار پیوستند.
و سرانجام قصر کوفه به تصرف مختار و یارانش درآمد و عبداله‌ بن مطیع امان خواست.
مختار در نهان یکصد هزار درم برای ابن‌ مطیع فرستاد تا مایه گریز از کوفه کند و این بدان بابت بود که از گذشته با او دوستی داشت.
آن‌گاه مختار به منبر رفت و مردم را به بیعت طلبید و گفت: قسم به خداوند که از پس بیعت علی‌ بن ابیطالب(ع) و خاندان علی‌(ع) بیعتی هدایت‌آمیزتر از این نکرده‌اید ، و مردمان از پی هم آمدند و با او بیعت کردند.
در هر حال پس از این جنگ، مختار در کوفه مستقر شد و کوشید تا با تسلط با سایر شهرهای عراق به مبارزه با امویان و قاتلان حسین‌بن علی بپردازد.




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1389/03/23 توسط مهدی آرا