قیام مختار و انتقام خون شهدای کربلا (قسمت۲)

 

وقتی مختار امارت موصل را به ابراهیم‌بن مالک اشتر داد و او را به جنگ با عبیداللـه‌بن زیاد که از سوی عبدالملک مروان رو به سوی عراق نهاده بود، روان کرد ، برخی از کوفیان که گویا مختار را کاهن می‌پنداشتند، بر او شوریدند. مختار بلافاصله کس در پی ابراهیم فرستاد و این معنی آشکارا از پایگاه بلند ابراهیم در قیام مختار و اعتمادی که رهبری قیام به او داشت، حکایت می‌کند. پس ابراهیم به سرعت از مداین بازگشت و به همراه مختار، طی سلسله جنگهایی در جَبّانه السّبیع و نقاط دیگری از کوفه، شورش را در هم کوبید.
مختار نه هزار هزار از بیت‌المال کوفه به دست آورد و مابین یاران تقسیم نمود و به همه وعده خوبی داد تا کارش سامان گرفت و عمالی بر ولایت بگمارد. چون کار مختار بالا گرفت عزم قصاص قاتلان حسین‌ بن‌ علی(ع) نمود.
در این زمان شام در تسلط مروان حکم بود و عراق را عبید‌اله‌ بن زیاد و بلادی نیز در قلمرو عبداله‌ بن زبیر محسوب می‌شد.
کوفیان پس از مدتی باز خدعه کردند و کار به مجادله کشید و این‌بار فرصت قصاص برای مختار فراهم شد و اسیران را از جلو مختار عبور می‌دادند و او می‌گفت: «هر کس از آنها موقع کشته شدن‌ِ حسین حضور داشته به من بگویید و این چنین کردند تا هشتاد و چهار کس را نزد مختار آوردند و او گردن آنها بزد و ‌آنگاه مختار غلامی به سوی شمربن‌ ذی‌الجوشن فرستاد که: الله‌اکبر! شمر بر اسبی لاغر از کوفه می‌گریخت که زربی غلام مختار بر اسب تندرو بر او رسید و آن نابکار او را بکشت و خبر به مختار رسید و گروهی از یاران او بر شمر یورش آوردند و او را فرصت برداشتن سلاح نداده کشتند! و مختار همچنان به کشتن قاتلان حسین ادامه می‌داد و هر کس اهانتی کرده بود یا سهمی در فاجعه عاشورا داشت به هلاکت رسانید و از جمله خولی را بکشت و کشته او را در آتش انداخت و خاکسترش را بر باد داد. و ماجرای کشتن و در آتش انداختن و خاکستر خولی با آدمی حرف می‌زند که قصاص تاریخ چه دقیق است!
آنگاه مختار عزم عمر بن سعد بن ابی وقاص کرد و ابوعمره را برای آوردنش فرستاد و ابوعمره در او آویخت و با شمشیرش بکشت و سر او را در دامن قبای خویش به نزد مختار آورد و آن‌چنان که سر حسین‌ بن‌ علی(ع) را در دامن قبای خولی و شمر دیده بودیم!
چون سر عمر بن‌ سعد را پیش مختار نهادند روی به حفص‌ بن عمر پسر عمر بن سعد کرد و گفت این سر را می‌شناسی؟ او انالله گفت و پس از آن به دست مختار کشته شد. و سر او را پهلوی سر پدرش نهادند و مختار گفت: «این به جای حسین و این یکی به جای علی‌بن‌حسین(ع) اما همسنگی نیست.»
مختار همچنان قصاص خون ثاراله می‌کند و معتقد است اگر سه چهارم قریشیان را به جای حسین بکشم معادل یک انگشت او نخواهد بود و الحق این‌چنین است.
دنیا دار مکافات است، دنیا سرای عبرت و تنب‍ّه است. همین دیروز روز‌‌ِ تاریخ بود که عمر بن‌ سعد بن ابی‌وقاص یکه‌تاز عرصه دشت نینوا بود و سواره بر جنازه خونین خاندان رسول خدا می‌تاخت و آشیان مرغان خونین‌جگر و خونین‌بال فاطمه زهرا را به آتش می‌کشید و دختران و زنان حرم علی مرتضی(ع) را به کجاوه اسارت می‌نشایند و بادیه به بادیه در معرض تماشای اعراب بادیه می‌کشانید و بدین فتح‌الفتوح مذبوحانه، باد نخوت در سر می‌افکند و عربده تفاخر می‌کشید که حسین‌ بن علی(ع) را شهید کرده است!
پس از این واقعه ابراهیم با مردانی که شمارشان را از 000‘8 تا 000‘20 تن گفته‌اند و بیشتر آنان از موالیان ایرانی معروف به الحمراء بودند ، در 6 یا 8 ذیحجه و به قولی 21 آن ماه از کوفه به قصد جنگ با ابن زیاد خارج شد.
قابل توجه است که بدانید : تعداد بسیار زیادی از سربازان مختار ایرانی بودند.
در 10 محرم بر کران? رود خازر (در «دائره‌المعارف اسلام » به غلط «جازر» آمده است) نزدیک زاب و به فاصل? 5 فرسخی موصل میان دو سپاه جنگ درگرفت.
به گفت? بلاذری در آغاز جنگ جناح چپ ابراهیم دچار شکست شد و شاید همین امر سبب شد که در کوفه خبر قتل ابن‌اشتر شایع شود و مختار کوفه را رها سازد ؛ ولی یاران ابراهیم سپاه ابن زیاد را عقب رانده و شکست سختی بر آن وارد آوردند.
ابراهیم در این جنگ به دست خویش عبیداللـه‌بن زیاد و چند تن دیگر از جمله حصین‌بن نمیر و شرحبیل‌بن ذی‌الکلاع از عاملان قتل امام‌ حسین(ع) را کشت.
گفته‌اند که پیکر آنان را سوزاند .
پس از کشته شدن عبیدالله ابن زیاد سرش را به کوفه آوردند.
ابراهیم سرهاى بریده ابن زیاد و سران دشمن را براى مختار فرستاد. هنگامى که مختار غذا مى خورد سرهاى بریده دشمنان را به نزدش آوردند، مختار گفت:
«حمد و سپاس خداوند را که سر مقدس حسین(علیه السلام) را هنگامى که ابن زیاد غذا مى خورد نزدش آوردند، اکنون سر نحس ابن زیاد را دراین هنگام که غذا مى خورم به نزد من آوردند».
در این هنگام دیدند مار سفیدى در میان سرها پیدا شد و وارد سوراخ بینى ابن زیاد شد و از سوراخ بینى او بیرون آمد، و این عمل چندین بار تکرار گردید.
مختار پس از صرف غذا برخاست با کفشى که در پایش بود به صورت نحس ابن زیاد زد، سپس کفشش را نزد غلامش انداخت و گفت: «این کفش را بشوى که آن را بر صورت کافر نجس نهادم».
مختار سرهاى نحس دشمنان را براى محمد حنفیّه در حجاز فرستاد، محمد حنفیّه، سر ابن زیاد را نزد امام سجاد(علیه السلام) فرستاد، امام سجاد در آن وقت، غذا مى خورد، فرمود:
«روزى سر مقدس پدرم را نزد ابن زیاد آوردند، او غذا مى خورد، عرض کردم: خدا مرا نمیران تا این که سر بریده ابن زیاد را در کنار سفره ام که غذا مى خورم بنگرم، حمد و سپاس خدا را که دعایم را اکنون به استجابت رسانیده است».
نکته قابل توجه این که: مرحوم حاج شیخ عباس محدث قمى مى نویسد:
«آن مار مکرر از بینى ابن زیاد وارد مى شد و از گوش او بیرون مى آمد و تماشاچیان مى گفتند «قد جائت قد جائت; مارباز آمد، مار باز آمد».
و مى نویسد:
«همان هنگامى که ابن زیاد در مجلس خود با چوب خیزران مکرر بر لب و دندان امام حسین(علیه السلام)زد، شاید بر اساس تجسم اعمال، همان چوب خیزران به صورت مار در آمد و مکرر از بینى او وارد مى شد و از سوراخ گوش او بیرون مى آمد، تا در همین دنیا، مردم مجازات عمل ننگینش را تماشا کنند و عبرت بگیرند....
مختار سر بریده ابن زیاد را به مدینه نزد حضرت علی بن الحسین (ع) و محمد حنفیه فرستاد و گفته اند امام علی بن الحسین (ع) مختار را به خاطر خون خواهی امام حسین (ع) رحمت فرستاد.
ابراهیم پس از این پیروزی به موصل رفت و چند تن از یاران از جمله برادر ناتنی خود عبدالرّحمن را به تسخیر و حکومت شهرهای نصیبین و حرّان و الرّها و سُمَیْساط و سنجار گسیل داشت .
در همین موقع کار عبدالله بن زیبر در مکه بالا گرفت، مصعب برادرش را به جنگ مختار فرستاد و مصعب با لشکری گران به کوفه حرکت کرد.

ابراهیم همچنان در موصل بود که مصعب‌بن زبیر به تحریک شورشیان کوفه که از حملات ابراهیم‌بن اشتر و مختار جان سالم به در برده و به او پیوسته بودند، به کوفه تاخت و در جنگ با مختار او را به شهادت رساند. (رمضان 67ق/آوریل 687م) خدایش رحمت کند.

سپس از ابراهیم خواست که به اطاعت از عبداللـه‌بن زبیر گردن نهد. به گفت? ابن‌اثیر، عبدالملک‌بن مروان نیز ابراهیم را به اطاعت از خود خواند، ولی ابراهیم از آن روی که در جنگ با امویان، عبیداللـه‌بن زیاد و تنی چند از اشراف شام را کشته بود، از پیوستن به عبدالملک بیمناک شد و به دعوت مصعب پاسخ مثبت داد.
مصعب نیز حکومتِ موصل و جزیره و آذربایجان و ارمینیه را از او باز گرفت و وی را به جنگ ازارقه فرستاد و مهلب‌بن ابی‌صفره را به جای او به حکومت آن نواحی گماشت، اما دوباره مهلب را معزول و به جنگ ازارقه مأمور کرد و حکومت آن مناطق را به ابراهیم سپرد.
گویا ابراهیم از آن پس در مقر حکومت خویش باقی ماند تا آنکه عبدالملک‌بن مروان به عراق تاخت. مصعب‌بن زبیر به مقابله برخاست و ابراهیم را به سرداری سپاه خویش برگماشت و به جُمَیْری نزدیک اَوانا رفت.
عبدالملک‌بن مروان که در پی تطمیع امرای کوفه و بصره بود، نامه‌ای به ابراهیم نوشت و حکومت عراقین، و به قولی اقطاع سرزمینهای اطراف فرات را به او وعده داد ، ولی ابراهیم نه تنها آن نامه را به نزد مصعب برد و از پذیرش دعوت عبدالملک خودداری کرد، بلکه چون حدس می‌زد که عبدالملک سایر امرای عراق را نیز با چنین وعده‌هایی فریفته است، کوشید تا مصعب را به توقیف یا تبعید آنان به مکه وادارد ، اما مصعب نپذیرفت و به سوی عبدالملک به راه افتاد و در دیرالجاثلیق در مسکِن اردو زد.
در جنگی که میان ابراهیم‌بن اشتر و محمدبن مروان، یک روز پیش از جنگ اصلی میان عبدالملک و مصعب درگرفت، ابن اشتر به‌رغم ابراز شجاعت بسیار، به سبب خیانت عَتّاب‌بن ورقاءِ تمیمی که گویا بنا بر توطئ? قبلی با عبدالملک دست به عقب‌نشینی زده بود، شکست خورد و به شهادت رسید.
آنگاه عبیدبن میسره یکی از موالی بنی عذره که ابراهیم را به قتل رسانده بود، سرش را برگرفت و غلامان حصین‌بن نمیر، که در جنگ خازر به دست ابراهیم کشته شده بود، پیکر او را آتش زدند .
در تاریخ شهادت ابراهیم میان مورخان اختلاف هست. اگرچه ابن‌اثیر و طبری براساس یک روایت، 71ق/690م را ذکر کرده‌اند، ولی بیشتر مورخان 72ق/691م و به احتمال قوی جمادی‌الآخر/نوامبر همان سال (طبری، 6/162) را به درستی تاریخ و واقع? مذکور دانسته‌اند.
پس از قتل ابراهیم، برخی شاعران در رثای او شعر سرودند. ابوالفرج اصفهانی ابیاتی به خود وی نسبت داده است
ابن حجر عسقلانی نیز از قول ابن حبّان او را از راویان ثقه شمرده که از پدرش و عمر روایت کرده و کسانی چون پسرش مالک و نیز مجاهد از او روایت کرده‌اند .