تبلیغات
ایرانیان - جنگ ایران عراق
ایرانیان
چو ایران مباشد تن من مباد
مقدمه:
  تاریخ معاصر ایران همواره در پی بروز هر جنگی، شاهد جدایی بخش هایی از این سرزمین پهناور به دست بیگانگان بوده است. به گونه ای كه می توان گفت در دویست سال گذشته، یعنی از زمان «فتحعلی شاه قاجار» به بعد، نزدیك به یك میلیون كیلومتر مربع از خاك ایران جدا شده است. اما علی رغم پشتیبانی قدرت های بزرگ از عراق، روند مذكور در جنگ ایران و عراق ادامه پیدا نكرد و سرفصل جدیدی از تاریخ ایران را در صفحات تاریخی به ثبت رساند. در این جنگ نه تنها یك وجب از خاك ایران در دست نیروهای عراقی باقی نماند، بلكه عراق به عنوان كشور متجاوز به نظام بین الملل معرفی شد.[1] حال در این مقال بر آنیم كه با نگاهی به اسناد بیرون آمده از متون تاریخی و وقایع خبری به علل پیدایی و شروع جنگ از جانب عراق با تاكید بر ذهنیت سیاستمداران عراقی بپردازیم.
 
تاریخچه نزاع:
  سابقه تاریخی نزاع ایران و عراق را باید میراث نزاع ایران و عثمانی دانست. اختلافات ایران و عثمانی در طول چهار قرن 1914 – 1514م. علی رغم بسته شدن قراردادهای صلح متعدد و همچنین پروتكل های مرزی،[2]همچنان حل نشده ماند و با فروپاشی امپراطوری عثمانی، به دولت تازه استقلال یافته عراق انتقال یافت.[3]
 
قرارداد الجزایر:
  با توجه به موقعیت سوق الجیشی خلیج فارس در منطقه و تاثیراتی كه به لحاظ سیاسی و اقتصادی و فرهنگی در منطقه داشت و همچنین با توجه به ذخایر عظیم نفتی، این قسمت از نقشه جغرافیایی، در اواخر دهه 1970م. برخی تحلیل گران سیاسی معتقد بودند كه خلیج فارس تنها منطقه حیاتی كشمكش بین آمریكا و شوروی است[4][4] و به همین خاطر این دو قدرت در تلاش برای نفوذ بیشتری در این منطقه هستند. آمریكا با تقویت ایران و شوروی با حمایت از عراق گامهای عمده ای در تحقق این برنامه برداشتند كه با توجه به برتری و تسلطی كه آمریكا بر ایران و كشورهای حاشیه خلیج فارس داشت از موضع برتری برخوردار بود.
  آمریكا بر مبنای دكترین "نیكسون"، خواهان حفظ ثبات و امنیت منطقه با تقویت قدرت های منطقه بود كه در همین راستا از ایران به عنوان قدرت نظامی و از عربستان به عنوان قدرت اقتصادی حمایت می كرد. پیاده كردن چنین الگوی سیاسی از سوی آمریكا در منطقه، مانع از وقوع بحران های شدید شد و تداوم جریان نفت به سوی غرب را تضمین می نمود. در این موقع ایران به عنوان ژاندارم منطقه، ضامن اصلی ثبات در منطقه بود. در این اوضاع و احوال بود كه قراردادی مابین دو كشور ایران و عراق تحت عنوان قرارداد الجزایر منعقد گردید كه بر اساس آن مرز مشترك آبی در رودخانه اروند طبق خط تالوگ شناخته شد. انعقاد قرارداد الجزایر در حالی بود كه عراق ادعای مالكیت مطلق بر اروند را داشت و این قرارداد، مهر باطلی بر این ادعا به حساب می آمد. پس از این قرارداد مسئولان عراقی با چرخشی محسوس در سیاست خارجی خود،‌ سیاست نزدیكی به كشورهای غربی از جمله اروپای غربی را به منظور تقویت موقعیت سیاسی و نظامی خود در منطقه، در اولویت برنامه های خود قرار دادند كه منجر به انعقاد قرادادهای متعدد نظامی شد. فرانسه به عنوان اصلی ترین تامین كننده سلاح های نظامی برای عراق بود.
 
انقلاب اسلامی ایران:
  پیروزی انقلاب اسلامی ایران در 1357 ش(1979 م) منجر به سقوط شاه در ایران و به هم خوردن نظم و ساختار امنیتی در منطقه شد. با وقوع انقلاب ایران و ایجاد خلاء قدرتی كه در منطقه به وجود آمد، فرصت كافی و لازم برای تحرك و عرض اندام كردن بازیگرانی نظیر عراق فراهم آمد. رهبران عراق در این وضعیت، فرصت به دست آمده را مغتنم شمرده و با اتخاذ سیاست های همسو و هم جهت با غرب در تلاش بودند تا از خلاء امنیتی منطقه سود ببرند و خود را به عنوان بازیگر اصلی در میان كشورهای منطقه مطرح سازند.   در این میان انقلاب اسلامی نیز با توجه به ویژگی هایی كه در سیاست های اعلامی خود داشت، ضمن اینكه به عنوان تهدید اصلی برای آمریكا محسوب می شد،‌ زمینه را برای حمایت آمریكا از كشوری كه بتواند تهدیدی برای ایران باشد، فراهم می كرد كه این مسئله با توجه به تمایل مسئولین عراقی برای عادی سازی روابط خود با غرب، نقطه امیدواركننده ای برای آنها به حساب می آمد.
  در مجموع باید گفت كه با پیروزی انقلاب اسلامی بنای استراتژی آمریكا كه بر دو ستون ایران و عربستان بنا شده بود، فروریخت به گونه ای كه "مایكل لدین" در كتاب خود اینگونه آورده است كه:
«سقوط "شاه"، نشانه فروریختگی بنای استراتژی ما در خلیج فارس گردید، استراتژی كه ما آن را بر قدرت اقتصادی و سیاسی عربستان سعودی و نیروهای سیاسی و نظامی ایران پایه ریزی كرده بودیم. با محو ركن ایران، دیگر این استراتژی نمی توانست ایفای نقش كند.»[5]
 
رهبری جهان عرب:
  وقوع انقلاب ایران و به وجود آمدن خلاء قدرت ناشی از آن در منطقه و همچنین وضعیت نامساعد داخلی ایران و روابط تیره این كشور در سطح خارجی، فرصت مناسبی برای رهبران عراق بوجود آورد تا با لغو یكجانبه قرارداد الجزایر به منظور تسلط بر ذخایر نفتی منطقه و دست یابی به موقعیت برتر در منطقه و رهبری جهان عرب، حمله گسترده نظامی را در شهریور 1359 علیه ایران دست بزند. 
  تصور مسئولین عراقی در مورد موقعیت نظامی، سیاسی ایران را به راحتی می توان در گفته ها و نوشته های مسئولین عراقی یافت. به عنوان نمونه "طارق عزیز"، چهار ماه قبل از تهاجم عراق به ایران طی مقاله ای وضعیت سیاسی ایران را اینگونه بیان می كند كه :
1. تشتت نیروهای نظامی.
2.تعدد مراكز تصمیم گیری و وجود اختلاف میان رهبران سیاسی و مذهبی كه هر كدام به یكدیگر اتهاماتی می زنند.
3. كشمكش هایی میان اقلیت ها و رهبران حاكم و عدم توانایی در حل مشكلات آنها.
4. وجود هرج و مرج.
5. آشتفتگی در روابط خود با كشورهای منطقه و جهان.[6][6]
 
نتیجه گیری:
  در پی سقوط شاه و پیروزی انقلاب اسلامی، اوضاع بین المللی و‌ محیط منطقه بعد از انقلاب اسلامی ایران و دركی كه عراقی ها از وضعیت سیاسی نظامی و اجتماعی ایران داشتند، همراه با اعتقاد به توانمندی نظامی خود در برابر ایران سبب شد تا رهبران و استراتژیست های عراق با هدف تبدیل شدن به قدرت اول منطقه و به دست گرفتن رهبری جهان عرب و دستیابی به ذخایر نفتی منطقه به ایران حمله كنند.




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1389/03/26 توسط مهدی آرا