تبلیغات
ایرانیان - حجاز قلمرو ظهور اسلام(1)
ایرانیان
چو ایران مباشد تن من مباد

  بسم الله الرحمن الرحیم

حجاز قلمرو ظهور اسلام

شبه جزیره عربستان واقع در جنوب غربى آسیا شامل بادیه شام، سرزمین عراق، سواحل خلیج فارس، نجد، یمامه، حجاز و یمن، بزرگترین شبه جزیره دنیا است. حجاز كه قلمرو ظهور پیغمبر خاتم (صلى الله علیه و آله) و دین مبین اسلام است، در سمت‏شمال و غرب، صحراى نجد در شرق، و یمن در جنوب شبه جزیره عربستان قرار دارد.

سراسر مرز غربى حجاز را بحر احمر یا دریاى سرخ احاطه كرده است. مساحت كل شبه جزیره تقریبا دو برابر مساحت ایران كنونى یعنى بیش از سه میلیون كیلومتر مربع مى‏باشد. این شبه جزیره از شمال به فلسطین و بادیه شام (سوریه و اردن فعلى) و در شرق به عراق (قلمرو حیره) و خلیج فارس و در جنوب به اقیانوس هند و خلیج عمان محدود است.

هنگام ظهور اسلام، در حجاز و دشتهاى پهناور و بیابانهاى بى‏كران و بى آب و علف و لم یزرع آن، تقریبا اثرى از تمدن وجود نداشت، و در صدها فرسخ آن نشانه‏اى از حیات دیده نمى‏شد. قسمت عمده آن را دریائى از شن‏هاى روان و ریگ‏هاى تفتیده و سوزان تشكیل مى‏داد. نقاط مسكونى این اراضى پهناور بسیار محدود بود و از چند شهر بى اهمیت تجاوز نمى‏كرد. بقیه ساكنان آن صحراهاى مخوف و دهشت‏زا، قبایل پراكنده و چادر نشینان خانه به دوش بودند كه در نواحى مختلف صحرا یا در فواصل كوه‏ها به سر مى‏بردند، و پیوسته در راه یافتن آب و گیاه یا براى گریز از جنگ و خون ریزیها در حال نقل و انتقال بودند.

جنوب شبه جزیره یعنى یمن داراى آب و هواى مساعد بود و آثارى از تمدن داشت كه آن هم به وسیله رومى‏ها و حبشى‏ها و در آخر ایرانیان، آخرین فروغ خود را از دست داده بود.

ناحیه شمال و شمال غربى شبه جزیره، یعنى حجاز و نجد كه دین مبین اسلام در آن طلوع نمود، چنان فاقد اهمیت بود كه مورد توجه كشورگشایان واقع نمى‏شد. به طورى كه هیچ كشورگشائى زحمت لشكر كشى به آنجا را به خود نمى‏داد. زیرا نه قابل كشت و زرع و تولید بود، و نه صنایع و فراورده و محصولات تجارتى داشت، و نه چندان داراى نقاط مسكونى و خوش آب و هوا بود كه طمع گردنكشان و جهان گشایان را برانگیزد تا به آنجا لشكر بكشند، یا مردمى به این امیدها به آن نواحى كوچ كنند، و در آنجا سكونت ورزند.

با این وصف ناحیه شمال غربى شبه جزیره یعنى «حجاز» نظر به اینكه مركز طلوع آفتاب جهانتاب اسلام و محل نزول وحى الهى بر حضرت ختمى مرتبت محمد بن عبد الله (صلى الله علیه و آله) است، براى مسلمانان از اهمیت و احترام خاصى برخوردار مى‏باشد. به این دو بیت‏شعر زیبا نگاه كنید:

سفرى به كوى جانان ز ره حجاز باشد سفر حقیقت آرى ز ره مجاز باشد

همه خارهاى صحرا بكشم به دیده چون گل اگر این ره بیابان طرف حجاز باشد

مواردى چند را مى‏توان در این خصوص یادآور شد كه منطقه حجاز توجه اقوام دیگر را به خود جلب كرده است: نخست هجرت گروهى از یهود مى‏باشد كه در حمله رومى‏ها به فلسطین از تیر رس آنها گریختند و براى حفظ جان خود به یمن و سرزمین یثرب یعنى مدینه كنونى و خیبر واقع در سر راه مكه و شام روى آوردند كه بعدها به نام یهودان حمیرى در یمن، و بنى نضیر و بنى قینقاع و بنى قریضه و خیبرى و غیره در مدینه و نواحى آن معروف گشتند.

یهود با اعراب بت پرست آمیزش پیدا كردند، به آنها زن دادند و از آنها زن گرفتند، و حتى بسیارى از آنها را به دین خود در آوردند. به همین جهت بیشتر یهودان یمن و حجاز به موازات ظهور اسلام اصل عربى داشتند و به همین علت نیز با وجودى كه یهودى شده بودند، زبان و خلق و خوى عربى خود را حفظ كرده بودند.

مورد دیگر آمدن یكى از ملوك یمن به یثرب است كه به نام «تبع‏» خوانده مى‏شود. تبع لقب عده‏اى از سلاطین یمن بود. تبع اول هم عصر بلقیس ملكه سبا است. ماجراى آمدن او به مدینه هم این بود كه عرب «یثرب‏» از ورود قوم یهود به قلمرو خود به تبع شكایت نمودند. تبع نیز به آنجا لشكر كشید و دست به كشتار زد. سپس یكى از فرزندان خود را در آنجا به جاى خویش منصوب داشت و به یمن بازگشت. در غیاب او مردم مدینه پسرش را غافلگیر نمودند و به قتل رساندند. چون این خبر به تبع رسید بار دیگر به مدینه آمد و با قاتلان فرزند پیكار نمود.

در آن میان دو نفر از علماى یهود بنى قریضه تبع را ملاقات كردند و از وى خواستند كه از ادامه جنگ خوددارى كند. وقتى تبع سبب پرسید، گفتند: پیغمبرى از عرب بر انگیخته مى‏شود و به این شهر مى‏آید و سكونت مى‏ورزد. ما نیز به امید درك محضر او به این شهر مهاجرت كرده‏ایم. چون تبع این مطلب را شنید دست از جنگ كشید و به یمن بازگشت.

تبع در سر راه خود به یمن از مكه گذشت و به تعمیر خانه خدا «كعبه‏» پرداخت. درى براى خانه خدا (كعبه) قرار داد و كعبه را با پرده‏اى پوشانید، و به نقلى او نخستین كسى است كه خانه كعبه را با پرده پوشش داد.(مروج الذهب مسعودى - جلد 2 صفحه 76 و كامل ابن اثیر - جلد 1 صفحه 244.)

روایات اسلامى مى‏گوید تبع همان موقع به پیغمبر اسلام كه هنوز متولد نشده بود ایمان آورد.

مورد دیگرى كه مى‏بینیم به حجاز لشكركشى شده است، ماجراى مشهور قوم فیل و آمدن «ابرهه‏» فرمانده حبشى قواى اشغالگر یمن به مكه براى تخریب خانه خداست. داستان قوم فیل چنان كه مى‏دانیم در قرآن مجید آمده است و یك سوره قرآن را تشكیل مى‏دهد.

خدا در سوره فیل مى‏فرماید: «ما قوم فیل را مانند برگ جویده شده نابود ساختیم‏» داستان آن به هنگام خود ذكر مى‏شود.

نه تنها عرب حجاز در طول تاریخ مورد هجوم و استثمار كشور گشایان و امپراتوران عصر واقع نشده است، بلكه اصولا عرب چه در یمن و چه در حجاز، و عراق و شام و فلسطین همیشه آزاد زیسته‏اند، و آداب و رسوم خاص خود را حفظ كرده و هرگز باج گذار نبوده‏اند. فقط یمن مدتى مورد توجه رومیان واقع شد و بعد هم مدتى دیگر حبشى‏ها به آن جا لشكر كشیدند، و به موازات ظهور اسلام جزو متصرفات ایران ساسانى بود و نماینده‏اى از ایران در آنجا به سر مى‏برد. تازه این حوادث هم مربوط به شهر «صنعا» پایتخت معروف یمن و چند شهر ساحلى آن بود و سایر نقاط یمن و عرب‏نشین آنجا كه كوهستانى است تقریبا از این پیشامدها محفوظ مانده بود.

گوستاولوبون مورخ محقق فرانسوى در اینجا سخنى دارد كه باید آن را نگاشت. مى‏گوید: اسكندر مقدونى در صدد حمله به مناطق عرب‏نشین شام و فلسطین بود كه از دنیا رفت. پس از وى متصرفاتش میان سردارانش تقسیم شد. آنتى گون یكى از سرداران وى پسر خود دمتریوس DEMETRIUS را به جنگ عرب شام و فلسطین مامور ساخت.

دیودور مى‏نویسد: «وقتى دمتریوس وارد پترا (از شهرهاى فلسطین) شد، اعراب به او چنین گفتند: اى دمتریوس پادشاه! چرا با ما جنگ مى‏كنى؟ ما در ریگستانى به سر مى‏بریم كه فاقد كلیه وسایل زندگى و محروم از تمام نعماتى است كه اهالى شهرها و قصبات از آن متمتع و بهره‏مندند. ما سكونت در یك چنین صحراى خشك را بدین جهت اختیار نموده‏ایم كه نمى‏خواهیم بنده كسى باشیم. بنا بر این تحف و هدایائى را كه تقدیم مى‏نمائیم از ما قبول نموده، لشكریان خود را از اینجا كوچ داده، مراجعت كن و بدان كه نبطى از حال به بعد دوست صمیمى تو خواهد بود، و اگر مى‏خواهى كه این محاصره را ادامه دهى، صریحا به تو مى‏گوئیم طولى نخواهد كشید كه دچار هزاران مشكلات و مصائب خواهى شد، و هیچ وقت هم نمى‏توانى ما را مجبور سازى معیشتى را كه از طفولیت به آن مانوس و عادى شده‏ایم تغییر دهیم، و اگر بالفرض از میان ما اشخاصى را بتوانى اسیر كنى و با خود ببرى، آنها غلامانى خواهند بود بد اندیش و هیچ وقت هم نمى‏توانند طرز زندگى خود را از دست داده رویه دیگر را اختیار كنند».

«دمتریوس‏» این پیغام صلح را مغتنم شمرده هدایا را قبول نمود و یك چنین جنگى را كه مى‏دانست مشكلات آن زیاد است، خاتمه داده و برگشت (تمدن اسلام ترجمه فارسى - ص 93)




نوشته شده در تاریخ جمعه 1389/03/28 توسط مهدی آرا