تبلیغات
ایرانیان - حجاز قلمرو ظهور اسلام(2)
ایرانیان
چو ایران مباشد تن من مباد

 

نام و نژاد عرب

در این كه لفظ عرب از چه گرفته شده است، اختلاف نظر بسیار وجود دارد. گروهى از دانشمندان آنرا از نام «یعرب بن قحطان‏» مى‏دانند كه در یمن مى‏زیستند و اعراب نخستین بودند، ولى جمعى دیگر از اهل تحقیق به این نظریه ایراد گرفته و مى‏گویند به خود «یعرب‏» و پدرش «قحطان‏» چه مى‏گفتند؟ بنا بر این در اطلاق كلمه عرب بر شاخه‏اى از نژاد سامى، قول درستى در دست نیست.

«یشحب‏» پسر «یعرب‏» و «سبا» پسر «یشحب‏» بود. سبا پدر كلیه قبائل عرب قحطانى است. او ده پسر داشت. شش تن از نیكان بودند و اینان: ازد، كنده، مذحج، اشعرون، انمار، حمیر، و چهار تن آنها افرادى نادرست به شمار مى‏رفتند و آنها: عامله، جزام، لخم، و غسان بودند. قبائل عرب قحطانى به نام اینان موسوم شدند، و از آنها نیز تیره‏هائى پدید آمدند كه قرنها پس از ظهور اسلام باقى بودند.

اعراب نژاد سامى بازماندگان «سام‏» پسر حضرت نوح پیغمبر بودند و لذا زبان آنها را شاخه‏اى از زبان سامى مى‏دانند كه بهترین زبان نژاد سامى است.

مورخان، قوم عرب را به دو دسته تقسیم كرده‏اند: عرب خالص كه گفتیم ساكن یمن بوده‏اند و به عرب قحطانى شهرت داشتند، و تیره دیگر، عرب عدنانى بودند كه در سرزمین تهامه، نجد، یمامه، حجاز، شام و عراق پراكنده شدند.

عدنان نیاى اعلاى اینان كه جد بیستم پیغمبر اسلام است، نواده حضرت اسماعیل فرزند حضرت ابراهیم خلیل است. علت‏سكونت آنها در سرزمین حجاز این بود كه بواسطه مصالحى، خداوند به ابراهیم وحى نمود كه فرزند خردسالش «اسماعیل‏» و مادرش «هاجر» را بوسیله «براق‏» از فلسطین به نقطه‏اى در حجاز كه بعدها شهر مقدس مكه در آنجا بنا شد، بیاورد و در آنجا ساكن گرداند، و ابراهیم نیز چنین كرد».

هنگامى كه ابراهیم هاجر و اسماعیل را در نقطه كنونى شهر مكه فرود آورد و خواست به خدا بسپارد و به فلسطین باز گرداند، گفت: «خداوندا! من دودمانم را در سرزمینى بدون كشت در نزد خانه محترمت‏ساكن گردانیدم، تا نماز گزارند، پس دلهاى مردمان را به سوى آنها معطوف دار، و به آنها روزى ده، باشد كه تو را شكر كنند (ربنا انى اسكنت من ذریتى بواد غیر ذى زرع عند بیتك المحرم. ربنا لیقیموا الصلوة فاجعل افئدة من الناس تهوى الیهم و ارزقهم من الثمرات لعلهم یشكرون - سوره ابراهیم آیه 37)

با پدید آمدن آب زمزم در زیر پاى اسماعیل شیرخوار كه به طرز معجزه‏آسا تحقق یافت، و آگاهى قبیله جرهم از وجود آب در آن نقطه و آمدن بدانجا، اسماعیل در میان قبیله مزبور پرورش یافت، و زبان آنها یعنى عربى را فرا گرفت.

حضرت اسماعیل در جوانى، با دخترى از عرب اصیل قحطانى از قبیله «جرهم‏» ازدواج كرد. معد فرزند عدنان چهار پسر به نامهاى: نزار، قضاعه، قنص و ایاد، داشت. قبائل مضر، ربیعه، انمار، خثعم، ثقیف، بجیله، قضاعه، تمیم، مزینه، خزاعه، اسلم، هذیل، طى، كلب، كنانه، خزیمه، و تیره‏هائى كه از اینان منشعب گردیدند، به آنان نسبت مى‏رساندند. به اینان عرب مستعرب یا عرب اسماعیلى مى‏گفتند. قبیله مشهور و محترم «قریش‏» نیز به آنها مى‏پیوستند.

به تقسیم دیگر به موازات ظهور اسلام، عرب سه دسته بودند. عرب شمال كه در نجد و حجاز و اواسط سرزمین عرب یعنى شبه جزیره مى‏زیستند، و به زبانى كه قرآن مجید بر اساس آن نازل گردید، سخن مى‏گفتند. و دیگر عرب قحطانى مقیم جنوب بودند كه در یمن موطن اصلى خود و حضر موت سكونت داشتند، و زبان آنها لغت‏سباى یا حمیرى بود. عرب قحطانى به مرور ایام در حجاز پراكنده شدند كه از جمله دو قبیله معروف اوس و خزرج بودند، كه در سرزمین یثرب و شهر «مدینه‏» به سر مى‏بردند.

دسته دیگر عرب «نبطى‏» بود كه در اصل عرب نبودند، ولى با عرب آمیزش پیدا كردند و در سرزمین آنها سكونت ورزیدند، و با آنان وصلت نمودند. از اینرو، زبان آنها عربى خالص نبود، بلكه تركیبى از عربى و غیر عربى بود.

چون بحث ما درباره حجاز و قلمرو ظهور دین مبین اسلام است، لذا در این باره سخن مى‏گوئیم:

قرنها پیش از ظهور اسلام در نقطه شرقى و شمالى شبه جزیره عربستان، سه تیره از عرب وجود داشته‏اند; بدین شرح:

1- اعراب بائده

قبل از همه در عربستان مى‏زیسته‏اند، و براى خود دوران و سرگذشتى داشته‏اند، ولى طى حوادث شومى منقرض گشتند و نابود شدند. به همین جهت نیز به آنها «بائده‏» مى‏گویند، یعنى نابود شده و از میان رفته.

گویا اینان همان قوم عاد و ثمود و غیره بوده‏اند كه در سرزمین «احقاف‏» یعنى جائى كه امروز كشور مسقط و عمان است، مى‏زیسته‏اند، و در نقاط دیگر شبه جزیره هم پراكنده بودند. در روزگار طلوع اسلام، الواح و قبورى باقى مانده بود كه مردم آنها را به همان عرب بائده نسبت مى‏دادند.

2- اعراب نجد

اینان كه در شرق شبه جزیره به صورت قبائل مختلف مى‏زیستند، روزگار خود را حتى در یك قرن پیش با چادرنشینى و جنگ و گریزها مى‏گذرانیدند. از نیم قرن به این طرف خاندان سعودى در این منطقه حكومت‏خود را تشكیل داده و امروز پایتخت آنها «ریاض‏» در منطقه نجد واقع است (یكى از كارهاى زشتى كه این خاندان نمودند این است كه سرزمین مقدس حجاز و محیط طلوع آخرین دیانت الهى و پیغمبر ختمى مرتبت (صلى الله علیه و آله) را به جاى اینكه عربستان بنامند، بنام جد خود «سعود»، عربستان سعودى نامیدند. و آن سرزمین مقدس را كه تعلق به عموم مسلمانان جهان دارد بعنوان ملك شخصى خود در آوره‏اند!)

3- اعراب حجاز

عرب اصیل شبه جزیره كه قرن‏ها بواسطه وجود خانه خدا (كعبه) در میان آنها، محترم‏ترین مردم به شمار مى‏رفتند، در قسمت‏شمال و غرب جزیره به سر مى‏بردند. شهرهاى حجاز هنگام ظهور اسلام مكه و مدینه و طائف بود. در كنار دریاى سرخ و سى و دو فرسخى شهر مدینه هم «ینبع‏» قرار داشت، كه خود بندرى بوده است، و رابط میان حجاز و آفریقا به شمار مى‏رفت.

قریش نجیب‏ترین مردم حجاز بودند كه در شهر مكه سكونت داشتند. نجابت و احترامى كه قریش در میان سایر قبایل مختلف عرب كسب كرده بودند، به خاطر «كعبه‏» خانه خدا و یادگار حضرت ابراهیم و اسماعیل بود كه قریش خود از اولاد حضرت اسماعیل به شمار مى‏رفتند. به طورى كه عموم قبایل عرب در یمن و حجاز و نجد و دیگر نقاط كعبه و شهر مكه را محترم شمرده و آن مكان مقدس را رمز اعتبار خود مى‏دانستند.

هر ساله اعراب از بادیه‏ها و شهرها در ماه رجب و ذى حجه براى زیارت كعبه و انجام مراسم، و زیارت بت‏هاى مشهور خود به مكه و منا مى‏آمدند. از میان عرب عدنانى و قریش قبائلى كه شهرت داشتند عبارت بودند از: بنى هاشم، بنى امیه، بنى مخزوم، بنى اسد، بنى نوفل، بنى جمح، بنى عدى، بنى سهم، بنى عبدالدار، بنى زهره، و غیره.

و از اینان نیز تیره‏هائى به وجود آمدند كه در تاریخ اسلام از ایشان یاد مى‏شود.

از این قبائل چهار قبیله بیش از بقیه شهرت داشتند، و محل اعتبار و مورد توجه بودند: بنى هاشم، بنى امیه، بنى مخزوم، بنى عبدالدار. هنگام بالا گرفتن كار پیغمبر (صلى الله علیه و آله) در مكه و مدینه، بزرگ بنى هاشم پیغمبر اسلام، و بزرگ بنى امیه ابوسفیان، و بزرگ بنى مخزوم ابوالحكم بود كه بعدها بواسطه خودسرى و جهالتش در مقابل اسلام و پیغمبر (صلى الله علیه و آله) «ابوجهل‏» خوانده شد.

مردم قریش طى سفرهاى بازرگانى خود در شام و فلسطین با نصارا، و در حیره (عراق) با ایرانیان و در یمن با یهودیان حمیرى آشنا شدند، و از مجموع این برخوردها به میزان زیادى از طرز تفكر و آداب و رسوم آنها آگاهى یافتند، بدون اینكه راه و روش و آداب و رسوم خود را از دست بدهند، یا تحت تاثیر آنها قرار گیرند.

كار قریش در مكه و طائف تجارت، و اعراب بادیه شترچرانى و جنگ و گریز و قتل و غارت بود. قرآن مجید از این دو وضع قریش و اعراب بادیه در موارد مختلف سخن گفته و اوضاع و احوال و طرز زندگى و روحیات و صفات آنها را بازگو مى‏كند و ما طى سخنان آینده از آنها یاد خواهیم كرد.




نوشته شده در تاریخ جمعه 1389/03/28 توسط مهدی آرا