تبلیغات
ایرانیان - سفر پیغمبر به شام
ایرانیان
چو ایران مباشد تن من مباد

سفر پیغمبر به شام

در سن دوازده سالگى محمد (صلى الله علیه و آله)، ابوطالب آهنگ سفر شام و تجارت شمال داشت، محمد نیز با اصرار همراه عمو و دیگر تجار عرب راهى آن سفر طولانى و پر مشقت گردید. در این سفر در شهر «بصرى‏» واقع در سرزمنى اردن، پیغمبر با راهبى به نام «بحیرا» یا «جرجیس‏» كه در كنار شهر در دیر خود مى‏زیست، برخورد نمود. هنگامى كه كاروان تجار قریش به سوى دیر راهب پیش مى‏آمد، بحیرا دید كه قطعه ابرى بر سر آن پسر بچه سایه افكنده است، و هرچه كاروانیان پیش مى‏آیند، قطعه ابر نیز مانند چترى بر سر او سایه افكنده است.

این معنا موجب شد كه بحیرا تمام اعضاى كاروان و تجار را به دیر خود دعوت كند،كه از جمله ابوطالب و همان پسر بچه نیكبخت بود. در دیر، راهب تمام حركات پسربچه را زیر نظر گرفت و به دقت در وى نگریست. سرانجام متوجه شد كه او همان پیغمبر موعود تورات و انجیل است. بحیرا به ابوطالب گفت: این پسر بچه را یا به شام نبرد، زیرا كه اگر یهود او را شناختند به وى صدمه مى‏زنند، و یا اگر به شام مى‏برد كاملا مواظب او باشد.

پس از این دیگر اطلاع درستى از پیغمبر نداریم، جز این كه در خانه ابوطالب به سر مى‏برد، و ابوطالب عمویش و همسر او فاطمه دختر اسد ابن هاشم، همچون پدر و مادرى دلسوز و مهربان به پرستارى و پذیرائى از «محمد» یتیم عبدالله همت گماشتند.

ابوطالب در میان كلیه فرزندان عبدالمطلب از همه عاقل‏تر و داناتر بود، مردى سخنور و شاعر و چنانچه گفتیم با عبدالله پدر پیغمبر از یك مادر بود. فاطمه همسر و دختر عموى او نیز زنى خردمند و با شخصیت بود. آنها نخستین پسر عمو و دختر عمو از دودمان هاشم بودند كه با هم ازدواج كردند.

پیغمبر همیشه فاطمه را مادر خطاب مى‏كرد، و ابوطالب را پدر خود مى‏دانست. به عبارت دیگر این مرد و زن چنانچكه مى‏باید در نگاهدارى و پرورش برادرزاده و عموزاده خود، سعى بلیغ به عمل آوردند. به همین جهت نیز حقى عظیم بر مسلمین و جهانیان دارند. درباره شخصیت ممتاز ابوطالب در جاى خود سخن خواهیم گفت.




نوشته شده در تاریخ جمعه 1389/03/28 توسط مهدی آرا