تبلیغات
ایرانیان - روز انتخاب(روز جمهوری اسلامی ایران)
ایرانیان
چو ایران مباشد تن من مباد
 

بهار 58

بچه های قشنگ تر از گلم، سلام. این روزها، هم سالْ نو شده، هم طبیعتْ نو شده و هم آدما نو شدن و لباس های نو و قشنگ پوشیدن. بچّه ها، نوروز سال 58، انقلاب اسلامی به وجود اومده بود و مردم همه خوشحال بودن؛ چون دیگه از شاه و کاخ و ستم خبری نبود. روز دوازدهم فروردین سال 58، مردم پای صندوق رأی رفتن و به انقلاب رأی دادن و نشون دادن که انقلاب اسلامی ایران رو دوست دارن. به همین خاطر بچه ها، هر سال دوازدهم فروردین، روز جشن انقلابه، روز جمهوری اسلامی. جشن جمهوری اسلامی، تو دلِ جشن سال نو قرار داره. من این دو جشن بزرگ رو، به همه شما بچه های عزیز تبریک می گم.

روز جمهوری اسلامی

اونروز، یعنی روز دوازدهم فروردین سال 58، همه مردم با هم دوست بودن. رو لب هاشون، گل لبخند نشسته بود و دل هاشون، مثل آینه برق می زد. بچه ها، اون روز همه یک کاری داشتن، یه جا می رفتند و از یه چیز حرف می زدن. اون روز، همه می خواستن رأی بدن. همه شناس نامه هاشون رو تو دست گرفته بودن و یکی یکی به مسجد می رفتن. یک صف بلندی درست شده بود که نگو. اون قدر بلند که آخر صف معلوم نبود. همه مردم، احساس مسؤولیت کرده بودن و حالا که این قدر برای پیروزی انقلاب زحمت کشیده بودن، هرطوری شده بود خودشون رو برای رأی دادن به مسجدها و حسینیه ها و تکیه ها رسونده بودن. اونا از این که انقلابی دارند که به نظرشون اهمیت می ده و به رأی اون ها احترام می گذاره، خیلی خیلی خوشحال بودن. بله بچه های گُلَم. مردم خوب و دوست داشتنی ایران، اولین انتخابات انقلابی خودشون رو تجربه کردن و جمهوری اسلامی ایران رو پذیرفتن.

رأی همه

پدر ناصر با این که خیلی کار داشت، همه کارهاشو رها کرد و برای رأی دادن به مسجد رفت. مادر هانیه کوچولو، دختر کوچولوی نازش رو بغل کرد و راهی مسجد شد. توی صف، دایی مرتضی و عموی مجتبی به چشم می خوردن. خاله ریحانه و عمه سمانه هم اومده بودن. خلاصه بچه ها، همه به مسجد اومده بودن و برگه رأی خودشون رو که کلمه آری روی اون نوشته شده بود، به صندوق رأی انداختن. تا شب، همه صندوق های رأی، پرشد و همه منتظر بودن ببینند نتیجه رأی گیری و انتخابات چی می شه؟ آخر شب، کاغذهای رأی رو شمردن و معلوم شد که همه مردم ایران، به جمهوری اسلامی رأی دادن و اون رو پسندیدن. از اون به بعد، اون روز، یعنی دوازدهم فروردین رو، روز جمهوری اسلامی نامیدن.

جشن تولد

من صندوق رأیم. من اینجام. من اونجام. من تو شهرم. من تو روستام. من با همه دوستم. من به روستا می رم. مهمون کشاورزها می شم، یا توی شهر می گردم و مهمون دست های مردم می شم؛ مردمی که دستشون رو به سمت من دراز می کنن و یک کاغذ به من می دن. یادم می آد اولین باری که برای مردم ایران مهم شده بودم، 12 فروردین سال 58 بود. اون روز به دنیا اومدم. مردم منو ساختن تا رأی هاشون رو به من بدن. مردم منو دوست دارن و هر سال روز دوازدهم فروردین، برای من جشن تولد می گیرن. روز تولد من، روز مهمیه؛ چون در اون روز، من رأی همه مردم ایران رو در خودم جمع کردم و نشون دادم که انقلاب اسلامی، همون چیزیه که مردم دوست دارن و سال ها برای اون زحمت کشیدن و مبارزه کردن. بچه ها، روز تولد من، دوازده فروردین، روز جمهوری اسلامی، حتما یادتون بمونه.

روز انتخاب انقلاب

روز دوازدهم فروردین هر سال، روز شیرین و دوست داشتنی ایه، بچه ها. روز رأی دادن به انقلاب ماست. روز انتخاب انقلابه. این روز، روزیه که مردم به طور رسمی اعلام کردن که انقلاب و جمهوری اسلامی، درست همون چیزیه که اون ها می خوان و برای رسیدن به اون مبارزه کردن. نظر مردم ایران به جمهوری اسلامی خیلی خوب بود و همه به اون رأی دادن. مردم می تونستن و آزاد بودن که جواب بله بدهند و انقلاب رو بپذیرند، یا جواب نَه بدهند و با برقراری انقلاب مخالفت کنن. اما خوش بختانه، تقریبا همه مردم موافق انقلاب و حکومت اسلامی بودن. می دونید چرا بچه ها؟ چون مردم از دست شاه و زورگویی های او خسته شده بودن. مردم شاه رو دوست نداشتن و با کارهای ظالمانه او مخالف بودن. مردم کسی رو می خواستن که به نظر اون ها احترام بگذاره، اسلام رو دوست داشته باشه، حرف خدا رو گوش بده و به فکر مردم و خدمت به اون ها باشه. به همین خاطر، اون قدر با شاه مبارزه کردن تا پیروز شدن و انقلاب اسلامی رو به وجود آوردن.

رمز پیروزی

بچه ها، موفقیت و پیروزی، چیزیه که همه دنبال اون هستن و دوست دارن به اون برسن. حالا، بگید ببینم به نظر شما، رمز پیروزی انقلاب ما ـ که یک پیروزی خیلی بزرگ بود ـ چیه؟ خب، مثل این که همه حواسشون رو جمع کردن و دارن فکر می کنن تا این روز بزرگ رو پیدا کنن. بله بچه ها، رمز پیروزی ما، یک رمز سه کلمه ای بود. حرف اول رمز ما، مردم بودند؛ یعنی مردم، خودشون بودن که انقلاب رو پیروز کردن. اون ها ساکت ننشستن، یا علی گفتن و از خدا کمک خواستن و ناراضی بودن خودشون رو از حکومت شاه نشون دادن و فریاد کشیدن و مبارزه کردن. بچه ها، رمز دوم، این بود که مردم همه با هم بودن و از هم حمایت کردن. با هم به خیابون ها می ریختن و همه یک چیز رو می خواستن و یک شعار می دادن رمز سوم ما، وجود یک رهبر شجاع و قوی بود که مردم رو راهنمایی می کرد. مردم پشت سر این رهبر، مبارزه کردن و مثل طوفان شدن و خونه شاه و دوستانش رو خراب کردن و اون ها رو از ایران عزیزمون بیرون کردن. سلام خدا بر رهبر خوبمون، امام خمینی عزیز.

انقلاب یعنی....

انقلاب یعنی گل در کنار پروانه
نور و گرمی و شادی در میان هر خانه
انقلاب یعنی جشن جشن سبزه در صحرا
انقلاب لبخندی است بر لبان شاد ما
انقلاب چون باغ است باغ پر گل و زیبا
باغ سبز آزادی است باغ انقلاب ما

گل های لبخند

ای کودکان، ای کودکان آمد بهاران
خورشیدِ شادی سر زده از خاک ایران
روییده بر لب های ما گل های لبخند
اکنون بیا با ما بگو شکر خداوند
کاخ ستم شد زیر و رو از خون گل ها
آمد زمانِ خُرّمِ پیروزی ما



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1389/03/31 توسط مهدی آرا