تبلیغات
ایرانیان - پیروزی ایران بر عراق(1)
ایرانیان
چو ایران مباشد تن من مباد



شكست و پیروزی یعنی چه؟ معمولاً، در تمامی جنگها، هر یك از طرفهای جنگ، خود را طرف پیروز و دشمن را شكست خورده اعلام می كنند. در اینجا، این پرسشها مطرح است كه چه هنگام می توان اعلام كرد كه دشمن شكست خورده است؟ پیروزی به چه معناست؟ آیا می توان معیارهای دقیقی برای سنجش شكست و پیروزی مشخص كرد؟ این سلسله پرسشها در مورد جنگ ایران و عراق نیز مطرح است. در مورد عملیاتهای متعدد ایران و عراق كه طی جنگ اجرا شدند، ادعاهای متعارضی وجود دارد. در مورد كلیت جنگ نیز این پرسش مطرح است كه كدام یك از این دو كشور طرف پیروز جنگ و كدام یك، طرف شكست خورده آن بود؟
برای ارائه یك پاسخ منطقی و معقول باید معیارهای شكست و پیروزی، ارزیابی و شاخصهای آن معین شود. این شاخصها و معیارها می تواند برای جنگ ویژه ای باشد یا به شكل فرضیه ای برای تمامی جنگها بیان شود. در هر حال، در این مقاله، سعی می شود معیارهایی برای ارزیابی پیروزی و شكست در جنگ ارائه شود تا بتوان، براساس آن، جنگ ایران و عراق را ارزیابی كرد.
پیش از پاسخ به پرسشهای مزبور، باید مفروضات تحقیق بیان شود تا مبنای مباحث بعد قرار گیرد.
1) جنگها به مفهوم متعارف بی انتها و بی پایان نیستند. جنگها و منازعات موجود میان دولتها و دیگر بازیگران نظام بین المللی كنونی معمولاً، پس از مدتی پایان می یابند. برای تمام جنگهایی كه در سده گذشته به وقوع پیوستند، نیز می توان پایانی را مشخص كرد. در واقع، جنگهای جهانی اول و دوم، كره، اعراب و اسرائیل، ویتنام، ایران و عراق و عراق و امریكا جملگی در مقطعی تاریخی آغاز و در تاریخ دیگری، به پایان رسیدند؛ بنابراین، می توان اعلام كرد كه جنگها روزی با پیروزی یا بدون پیروزی به پایان می رسند، هر چند ممكن است پیامدهایشان تا مدتها تأثیرگذار باشند.
2) شكست و پیروزی در جنگ امری نسبی است. هر كدام از دو گزینه شكست و پیروزی می تواند به نسبت معیارهایی چون زمان، هدف، وسیله، هزینه و دستاورد ارزیابی و سنجیده شود. شكست یا پیروزی مراتب متعددی دارد و می تواند در زمانهای مختلف و با معیارهای متفاوت، معانی به ظاهر متعارضی داشته باشد.
همچنین، در یك جنگ، احتمال دارد هر دو طرف به نسبتی پیروزی و شكست را تجربه كنند. در این صورت، پیروزی و شكست دو گزینهِ غیرقابل جمع نخواهند بود. با توجه به معیارهایی می توان یك طرف را شكست خورده و با معیار دیگر همان را طرف پیروز میدان نبرد یا حتی هر دو طرف جنگ را شكست خورده تلقی كرد؛ موضوعی كه مفهوم شكست و پیروزی را پیچیده و مناقشه آمیز خواهد كرد. معمولاً، با توجه به وقوع جنگ و ستیزش ایدئولوژیك و دو قطبی شدن اذهان، مفاهیم و نگرشها، پیچیدگی بررسی این دو مفهوم دو چندان و ارزیابی دقیق تر و عملی تر آن دشوار تر می شود. همچنین، به هنگام جنگ، طرح اهداف حیثیتی و غیر كمی كه به منظور تهییج و ترغیب افراد برای جنگ لازم و ضروری است، می تواند عامل دیگری برای تشدید پیچیدگی ارزیابی مفهوم شكست و پیروزی باشد و معیار هدف را برای سنجش این دو مفهوم دشوارتر كند.
تعریف و ارزیابی دقیق شكست و پیروزی برای تبیین و تعیین استراتژی نظامی كشور اهمیت بسیاری دارد. هزینهِ جنگهای امروز آن قدر سنگین است كه تمامی ملتها می كوشند ارزیابی دقیق تری از جنگ، علل و عوامل پیروزی و شكست داشته باشند تا در صورت وقوع آن، به پیروزی دست یابند یا دست كم، از هزینه های آن بكاهند. البته، صرف خود جنگ برای هیچ ملتی هدف نیست، به ویژه در هزاره سوم میلادی، كه ابزارهای ویرانگر جنگ هزینه آن را به شدت افزایش داده اند. در این شرایط، تعریف پیروزی در جنگ اهمیت بیشتری پیدا می كند. ترسیم نسبت هر كشور با موضوع جنگ باید با توجه به كلیت هزینه ها، فرصتها و تهدیدها و پیامدهای جنگ ارزیابی شود. پیش از ورود به جنگ، نگاه كشورها به آن بیرونی است؛ بنابراین، نمی توان نسبت آنها را با این پدیده به صورت جزئی و موردی ارزیابی كرد. حاصل جمع و تفریق هزینه ها و دستاوردها همراه با رفع تهدیدها و ایجاد فرصتها معیاری برای تعیین نسبت كشور با جنگ است. با توسل به برتری در یك حوزه یا فراهم بودن امكان پیروزی در جبهه ای نمی توان برنامه موفقی را برای تعیین نسبت خود با جنگ ارائه داد. به بیان دیگر، در هر جنگی، حتی جنگ كاملاً شكست خورده، می توان وضعیتی را تصور كرد كه در آن، جنگ برای عده ای یا گروهی نتایج و دستاوردهای مثبتی داشته باشد.
اما آنچه پیروزی و شكست را در كلیت جنگ تعیین می كند، منافع ملی است، نه منافع گروهی. هر چند این معیار مناقشه آمیز است، اما به همان میزان نیز، مفید و راه گشا می باشد و می تواند معیاری برای ارزیابی جنگ و چراغ راهنمایی برای تعیین نسبت كشور با جنگ باشد. در حكومتهای مردم سالار، به دلیل اینكه دولت، منتخب مردم است، تعارضی بین منافع گروه و حزب حاكم با منافع ملی مورد نظر مردم وجود ندارد و عملاً، مردم تعریف و تعیین مصداقهای آن را به دولت واگذار می كنند، اما در حكومتهای استبدادی، این احتمال وجود دارد كه منافع گروه اقلیت حاكم جای منافع و مصالح ملت را بگیرد و بر این اساس، جنگی به آن تحمیل یا سیاست غلطی برپایه آن اتخاذ شود كه پیامدهای منفی زیادی بر منافع ملی داشته باشد.

مفهوم پیروزی/ شكست

مفهوم پیروزی با توجه به تحولاتی كه در عرصه نظام بین المللی، عناصر قدرت و فناوری نظامی پدید آمده، دگرگون شده است. در گذشته، پیروزی عمدتاً، غلبهِ فیزیكی نیروی نظامی یك واحد سیاسی به واحد سیاسی دیگری تعبیر می شد، اما امروز، این مفهوم كمتر مصداق پیروزی دارد و در سطح كلیت جنگ، به ندرت، بروز می كند. هر چند در دورهِ جنگ سرد، جنگ و پیروزی مطلق به دلیل وجود سلاحهای هسته ای به طور گسترده ای مورد بحث قرار گرفت و نظریه پردازان جنگ توجه زیادی بدان نشان دادند، اما ویرانگری مطلق سلاحهای هسته ای صاحب نظران مسائل استراتژیك را بر آن داشت تا در مورد جنگ مطلق و پیروزی قاطع بیشتر تأمل كنند.(1)
با این حال، پیروزی هدف اصلی هر نیروی نظامی و طراحان استراتژیك است و هیچ ارتشی برای شكست برنامه ریزی نمی كند. همچنین، نفی پیروزی، نه منطقی و نه عملی است. در جهان امروز، پیروزی بسیار پیچیده است. اگر گفتهِ كلاوزویتس را مبنی بر اینكه جنگ توسل به زور به منظور اجبار دشمن برای انجام خواسته های ماست،(2) مبنا قرار دهیم، پیروزی می تواند در نتیجه اثرگذاری نیروی مسلح بر طرف مقابل بدون آغاز جنگ نیز باشد. در جریان جنگ نیز، هر یك از دو طرف می توانند ارادهِ خود را با تدبیر و برنامه ریزی و بهره گیری مناسب از ابزارهای قو ی تر، در حوزه محدود یا گسترده به دشمن تحمیل كنند، هر چند مانند جنگهای گذشته نتوانند به طور كامل، بر دشمن غلبه و آن را نابود كنند. این موضوع، به ویژه با وارد شدن بازیگران غیردولتی به عرصه نظام بین الملل و طرح مفاهیمی، مانند جنگ علیه تروریسم، پیچیده تر شده است. همان گونه كه انفجار نخستین بمب اتمی مفاهیم پیشین را به چالش كشید، تحولات جدید نیز مفهوم پیروزی را به شدت پیچیده تر كرده است. همچنین، تعیین آغاز و پایانی برای جنگ علیه تروریسم به مراتب، از تعیین این شاخص در مورد جنگهای متعارف گذشته پیچیده تر است.(3)

معیارهای ارزیابی

برای فهم پیروزی در جنگ، معیارهای مختلفی وجود دارد. اگر جنگ را رفتار خشن انسانی تلقی كنیم، می توان از معیار رایج در علم اقتصاد، (هزینه سود) برای تعیین میزان موفقیت آن كمك گرفت؛ معیاری كه راه گشا و مفید است و می تواند بخشی از رفتار مزبور را تبیین كند و بدین پرسش پاسخ دهد كه جنگ با چه میزان هزینه چه دستاوردی را دربرداشته است، هر چند چنین معیاری بسیار تقلیل گرایانه است و موضوع بسیار پیچیده ای، مانند جنگ را به شدت ساده می كند و تحلیل ساده انگارانه ای را از آن به دست می دهد. معیار دیگر برای ارزیابی جنگ، هدف و وسیله است كه با توجه به دستاوردها و وسائل جای گزین ممكن، ارزیابی می شود و بدین پرسش پاسخ می دهد كه برای رسیدن به هدف مشخصی، كدام وسیله از همه مناسب تر است. در این شیوه، تلاش می شود هم در كلیت جنگ به منزله وسیله ای برای دست یابی به هدف و هم در موارد جزئی و سطوح پایین تر، ابزارهای مختلف بررسی و مناسب ترین گزینه برای رسیدن به هدف انتخاب شود. همچنین، چهار معیار هدف، وسیله، هزینه و دستاورد می توانند معیاری مناسب برای ارزیابی جنگ باشند
(نمودار شمارهِ 1). این چهار معیار بدین معناست كه هر یك از آنها درجات مختلفی دارند. در واقع، تصمیم گیران سیاسی و نظامی میزان تدبیر و زیركی خود را با نوع انتخاب و میزان دستاوردهایشان نشان می دهند.   
پیروزی یا شكست می تواند در سطوح و زمانهای مختلف مطرح باشد. ممكن است هر یك از دو طرف جنگ در عملیاتی پیروز شود و در عملیات دیگری شكست بخورد. در واقع، پیروزی در یك عملیات، به معنای پیروزی در جنگ نیست و ممكن است یكی از طرفهای جنگ در یكی از حوزه های جنگ زمینی، دریایی و هوایی موفقیت بیشتری داشته باشد یا در مقطعی، پیروز و در مقطع دیگری، با شكست روبه رو شود؛ بنابراین، هر یك از این شاخصها می توانند در تعیین شكست و پیروزی مؤثر باشند. پرسش از شكست یا پیروزی زمانی می تواند معنی دار باشد كه معیارهای آن در ظرف زمان، حوزه خاصی و سطوح سه گانهِ عملیاتی، استراتژیكی و سیاسی طرح و حاصل آنها در مورد كلیت جنگ سنجیده شود تا معلوم گردد كه شكست و پیروزی در چه حوزه، چه سطح و چه زمانی بوده و حاصل جمع آن برای كشورهای طرف جنگ یا كشورهای ثالث به چه صورت بوده است.
در بررسی نسبتهای مختلف جنگ با كشورها در مرحله نخست شكست/ پیروزی برای طرفهای اصلی جنگ مطرح است و در مرحله دوم، همین موضوع برای كشورهای ثالث قابل طرح است. به عبارت دیگر، هر جنگی افزون بر طرفهای اصلی جنگ، می تواند روی كشورهای ثالث نیز تأثیر مثبت و منفی بگذارد. هر چند كشورهای ثالث عملاً، طرف نظامی نیستند، اما با توجه به نتایج و دستاوردهای جنگ می توان كشورهای دیگر را نیز برنده یا بازنده جنگ تلقی كرد.
برای ارزیابی شكست/ پیروزی یك كشور در جنگ باید حوزه های مختلف جنگ بررسی و با جمع بندی از آنها و مقایسهِ هزینه ها با دستاوردها به نتیجه قابل قبولی دست یافت. در حوزه های كوچك تر جنگ می توان به انواع عملیاتهایی كه دو طرف جنگ برای رسیدن به هدفی طرح ریزی و اجرا می كنند، اشاره كرد. برای نمونه، طی جنگ، دو طرف منازعه ادعا می كنند در عملیات ویژه ای به پیروزی دست یافته اند. تعیین میزان پیروزی و شكست آنها به بررسی شاخصهای عملیات، مانند میزان هزینه مصرفی، تلفات نیروهای خودی و نیروهای دشمن، میزان پیشرفت در مواضع دشمن و به طور كلی، میزان دستاوردهای عملیات به نسبت هزینه و وسیلهِ انتخابی برای رسیدن به هدف نیازمند است.
افزون بر عملیاتها، حوزه های دیگر، مانند جنگ زمینی، هوایی، دریایی، روانی، شهرها و شیمیایی را می توان با توجه به مقطع زمانی مشخص و در سه سطح، عملیاتی، استراتژیك و سیاسی ارزیابی كرد.(4) در سطح عملیاتی، پیروزی/ شكست نتیجهِ نبرد نه كل جنگ را مشخص می كند. پیروزی در یك نبرد ممكن است با شكست در میدان دیگری از بین برود. پیروزی یا شكست در سطح استراتژیك روند جنگ را تغییر می دهد و احتمالاً، طرف پیروز كل عملیات نظامی را مشخص می كند. پیروزی در سطح سیاسی آن است كه بتوان با اقدامات نظامی انجام شده به هدف سیاسی مورد نظر پس از پایان جنگ دست یافت. تعیین اینكه پیروزی از نظر سیاسی قاطع است، از وظایف نظامیان فراتر می باشد. در این مورد، آنها تنها می توانند نظر مشورتی بدهند و بگویند كه رسیدن به اهداف مورد نظر با چه میزان از قدرت نظامی تحقق پذیر است.
در مجموع، پیروزی/ شكست در دو سوی طیفی از احتمالاتی قرار گرفته اند كه به این سادگی نمی توان آنها را از یكدیگر جدا و جایشان را مشخص كرد. پیروزی قاطع در یك دوره ممكن است با گذشت زمان كم رنگ تر شود و به مرور، موقعیت خود را از دست بدهد و به سوی نقطهِ شكست نزدیك تر شود و برای طرف مقابل دقیقاً عكس آن رخ دهد. موارد متعددی در جنگها دیده شده است كه زمانی ارزیابی ای از جنگ، شكست یك طرف را محتوم تلقی می كرد، اما به مرور، مشخص شده كه نتایج شكست به نفع آن تمام و دست كم، شكست عاملی برای موفقیت و پیروزی جدید تلقی شده است. در این زمینه، مایكل هوارد به نكته جالبی اشاره می كند كه با نقل آن به این بحث پایان می دهیم و به مورد مطالعاتی جنگ ایران و عراق وارد می شویم. وی می گوید: < یك جنگ، به هر دلیلی كه رخ دهد، اگر به دنبال راه حلی نباشد كه در آن، ترس، منافع و افتخار طرف مغلوب مدنظر قرار بگیرد، بعید است كه در درازمدت اثرگذار باشد> .(5)

پیروزی و شكست در جنگ ایران وعراق

جنگ ایران و عراق در تاریخ 31شهریورماه سال 1359 با هجوم سراسری ارتش بعثی از زمین، هوا و دریا به خاك جمهوری اسلامی ایران آغاز و پس از هشت سال جنگ تمام عیار با پذیرش آتش بس و براساس قطع نامهِ 598 شورای امنیت سازمان ملل در 29 مرداد ماه سال 1367 پایان یافت.
شكست/ پیروزی در جنگ ایران و عراق را می توان در سه سطح عملیاتی، استراتژی نظامی و استراتژی كلان (سیاسی) ارزیابی كرد. همان گونه كه در قسمت نخست این مقاله توضیح داده شد، در سطح عملیاتی، موضوع اقدامات و عملیاتهای نظامی دو كشور برای رسیدن به هدف و تغییر میدان نبرد تشریح می شود. در سطح استراتژی نظامی، تأثیرات استراتژیك اقدامات نظامی ارزیابی خواهد شد و بالاخره، در سطح استراتژی كلان، كلیت جنگ در سیری منطقی، آغاز، تداوم و پایان و پیامدهای جنگ برای دو طرف جنگ و كشورهای ثالث با توجه به هزینه ها، دستاوردها و اهداف مدنظر ارزیابی و تحلیل می شود. تشریح تمامی این موارد با شاخصهای دقیق عینی در این صفحات محدود نمی گنجد به همین دلیل، كلیت جنگ را به منزله محور موضوعی تشریح و در صورت ضرورت، به مواردی از برخی از عملیاتها و حوزه های مختلف جنگ به اختصار اشاره می كنیم.
پیش از ورود به بحث جنگ ایران و عراق باید یادآوری شود كه در این مقاله، اهداف و دستاوردهای عینی و قابل اندازه گیری و ارزیابی جنگ مدنظر است و ضمن آگاهی به برخی از دستاوردهای معنوی، سعی خواهد شد تا اهداف عینی، طرح و ضمن طرح استراتژیها و هزینه های صرف شده، دستاوردهای آن ارزیابی شود. بدین منظور جنگ ایران و عراق را همانند دیگر بحرانها و منازعات بین المللی به چهار دوره آغاز بحران، تداوم بحران، پایان بحران و پس از آن یا پیامدهایش تقسیم می كنیم.(6) سپس براساس هر یك از این مراحل اهداف، استراتژیها و هزینه ها و دستاوردهای طرفهای جنگ را تبیین خواهیم كرد تا میزان شكست/ پیروزی هر یك به نسبت موضوع و كلیت جنگ آشكار شود.

آغاز جنگ

به رغم اختلافهایی كه در مورد ریشه ها و علل آغاز جنگ وجود دارد، بیشتر نویسندگان و صاحب نظران در این مورد اتفاق نظر دارند كه صدام جنگ ایران و عراق را آغاز كرد و تصمیم گرفت كه پا را از برخوردهای مرزی فراتر بگذارد و از تمامی ابزارهای نظامی برای رسیدن به اهدافش بهره بگیرد. بدین ترتیب، عراق در 31 شهریور ماه سال 1359، تهاجم سراسری خود را علیه ایران آغاز كرد و كوشید تا با شكست دادن نیروهای نظامی موجود ایران، ابتدا مناطق مورد اختلاف در مرز دو كشور را باز پس گیرد و سپس با تصرف خوزستان، بر منابع ثروت آن تسلط یابد و اراده خود را بر نظام حاكم بر ایران تحمیل یا آن را ساقط كند.

(7) آنتونی كردزمن اهداف و مقاصد واقعی عراق از تهاجم به ایران را آمیزه ای از اهداف هشت گانه زیر می داند كه به اختصار به شرح زیر است:
1) تأمین امنیت رژیم صدام در قبال موج انقلاب اسلامی ایران؛
2) تأمین امنیت مرزهای عراق و دست یابی به مواضع دفاعی مناسب تر؛
3) لغو معاهدهِ 1975 الجزایر و اعمال كنترل كامل بر تمامی آبراه اروند رود؛
4) متلاشی كردن توان نظامی ایران در فرصت به وجود آمده از انقلاب؛
5) ایجاد وضعیتی كه به سقوط رژیم انقلابی منجر شود و دولتی طرفدار عراق بر سركار آید؛
6) تصرف استان نفت خیز و كلیدی خوزستان برای دست یافتن به موقعیت برتر در خلیج فارس؛
7) تبدیل شدن به یك قدرت برتر منطقه ای؛ و
8) تبدیل شدن به قدرت برتر جهان عرب در انزوای مصر.(8)
در مجموع، می توان اهداف نظامی و عینی عراق را در ارتباط با ایران و با توجه به تواناییها و اولویتهای عراق، اعمال حاكمیت مطلق بر اروندرود، تجزیه استان خوزستان و تصرف بخش نفت خیز آن و در صورت امكان، براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران و روی كار آوردن یك حكومت وابسته، عنوان كرد.
در این مرحله، به دلیل پیش قدمی عراق در توسل به زور و آغاز تجاوز به ایران، نمی توان اهداف پیش بینی شده ای را برای ایران در نظر گرفت. در واقع، اقدامات ایران بیش از آنچه كنش باشد واكنشی نسبت به حمله نظامی عراق بود و می توان هدف آن را در این مرحله، مقابله با تجاوز عراق و جلوگیری از اشغال سرزمینهای بیشتر دانست.
در این مرحله، استراتژی نظامی عراق این بود كه با شكست قطعی ارتش ایران در جبهه های جنگ بر اروندرود و استان خوزستان مسلط شود و نظام اسلامی ایران را ساقط كند. عراق پیش از هجوم سراسری خود، به مدت چهارده ماه، به مرزهای ایران تعرض نظامی می كرد و چند هفته پیش از آغاز جنگ، ضمن تجمع نیروهای نظامی خود در سرتاسر مرزهای دو كشور، منطقه میمك، نی خزر و چند پست مرزی را به اشغال خود درآورد. عراق، نیروهای مسلح خود را برای وارد كردن ضربه استراتژیك اصلی بر نیروهای ایران در مرزهای جنوبی و شرقی متمركز كرد.
 
در این مرحله، استراتژی نظامی عراق براساس جنگی سریع و برق آسا و كوتاه مدت طراحی شده و این كشور مناطق جنگی خود را به سه منطقه تقسیم كرده بود:
1) منطقه نظامی شمال، كه چهار لشكر در آنجا حضور داشت و فرماندهی آن در كركوك بود.
2) منطقهِ نظامی میانی، كه در این منطقه، سه لشكر با یك تیپ گارد ریاست جمهوری حضور داشت و فرماندهی آن نیز در بغداد بود.
3) منطقهِ نظامی جنوب، كه در این منطقه، پنج لشكر حضور داشت و فرماندهی آن در ناصریه بود.(9)
تمركز اصلی عراق در منطقه نظامی جنوب بود و حمله اصلی را سه لشكر زرهی و دو لشكر مكانیزه از سمت بصره انجام دادند و تقریباً، صد كیلومتر بدون وقفه پیشروی كردند،(10)اما پس از ناكامی در تصرف و اشغال كامل جزیره و شهر آبادان، تقریباً، از تاریخ 10 آبان ماه سال 1359، ارتش عراق در زمینهای اشغالی خوزستان زمین گیر شد و در لاك دفاعی فرو رفت.(11)
دو لشكر پیاده نظام دیگر، مسیرهای سنتی منتهی به بغداد را مسدود كردند. در این مرحله، براساس میزان توان به كار رفته، اهداف نظامی عراق در جبههِ جنوبی، تصرف خوزستان و در جبهه میانی، دست یابی به خط دفاعی مطمئن برای حفاظت از بغداد در قبال واكنش احتمالی ایران ارزیابی می شود. در منطقه شمالی، عراق نیروهای بسیار محدودی را به كار گرفت تا بدین ترتیب، برای تشدید ناآرامی در كردستان، نیروهای محلی و ضدانقلاب ایران را تقویت كند.(12)
هر چند در مجموع، عراق هفت لشكر از دوازده لشكر خود را در حمله نخست به كار گرفت، اما نتوانست به اهداف مورد نظرش دست یابد. صدام تصور می كرد به سرعت و حداكثر طی یك هفته، می تواند خوزستان را به تصرف درآورد و بدین ترتیب، جمهوری اسلامی ایران را سرنگون یا به پذیرش اراده بغداد مجبور كند، اما برداشت صدام در هر دو مورد نادرست بود. در واقع، ارتش عراق، نه تنها نتوانست خوزستان را در مدت پیش بینی شده به تصرف خود درآورد، بلكه از تكمیل محاصره آبادان نیز عاجز ماند؛ چرا كه مقاومتهای مردمی در شهرها، ارتش عراق را زمین گیر و ضمن تحلیل توان آن هزینه های سنگینی را بر نیروهایش تحمیل كرد. بدین ترتیب، احساسات و تعصبات مذهبی و انقلابی ایران همراه با وطن دوستی، تمام محاسبات بغداد را برهم زد. در این مرحله از جنگ، عراق فاقد تدبیر عملیاتی كارآمد برای جنگ زمینی بود. تجربه ماههای نخست جنگ نشان داد كه ارتش عراق، از عملیاتهای تركیبی تنها تدبیر مكانیكی داشت و نیروهایش از آمادگی برای جنگ شهری برخوردار نبودند، آنها فاقد تدبیر دفاعی در عمق بودند و از ضرورت دفاع از مناطق مورد هجوم درك درستی نداشتند، عراق به جز روز نخست نتوانست بهره لازم را از قدرت هوایی خود ببرد و یگانهای آن كارایی عملیاتی لازم را نداشتند.(13)
همچنین، عراق درپی به حداقل رساندن تلفات روزانه خود بود، بدون اینكه درك كند هرگونه تأخیر در اقدام با هدف كاهش تلفاتش می تواند به شدت بر میزان تلفات در آینده بیفزاید؛ موضوعی كه با توجه به نزدیكی تأسیسات و شهرهای مهم عراق به مرزهای ایران، آسیب پذیری عراق و خسارتهای آن را در جنگ افزایش می داد.
در این مرحله از جنگ، عراق با پیشروی در داخل خاك ایران بخشهایی از استانهای خوزستان، ایلام و كرمانشاه را به تصرف خود درآورد. بدین ترتیب، شهرهای خرمشهر، سوسنگرد، بستان، هویزه، مهران، سومار، نفت شهر و قصرشیرین سقوط كردند، این در حالی بود كه عراق از رسیدن به اهواز و تصرف آبادان و دزفول ناكام ماند.
در این شرایط عراق در دو سطح استراتژی نظامی و عملیاتی، به دلیل گامهایی كه برای رسیدن به هدف به جلو برداشت، برای مدتی، طرف پیروز جنگ بود، اما پیروزی و موفقیت آن در رسیدن به هدف كامل نبود و این كشور تنها توانست به بخش كوچكی از اهداف مورد نظر خود برسد. اگر اهداف هشت گانه ای را كه كردزمن برای عراق عنوان می كند، در نظر بگیریم، باید بگوییم كه طی جنگ، عراق تنها به برخی از آنها دست یافت. به نظر می رسد با آغاز جنگ، حس ملی گرایی در دو طرف و دو قطبی شدن مناسبات دو كشور، متصلب شدن اجزا و عناصر را در داخل آنها باعث شد. بدین ترتیب، اقوام قومی مذهبی در ایران و عراق به حكومت مركزی گرایش بیشتری یافتند و همراه با نیروهای مسلح در مقابل طرف دیگر منازعه ایستادند و اقوام و گروههایی كه با وضع جدید سازگاری نشان ندادند، با برخوردهای شدید دولت مركزی روبه رو و تصفیه شدند. از این نظر، تهدیدهای داخلی علیه رژیم صدام كاهش یافت و اقلیت شیعه عراق به موضوع جدیدی مشغول شد، همچنان كه مردم عرب خوزستان همراه با مردم این استان رودرروی رژیم صدام قرار گرفتند و مقاومتهای مردمی را در این مرحله شكل دادند و در مراحل بعدی جنگ،حتی به هدایت جنگ علیه عراق پرداختند.(15)
در این مرحله، عراق از جنگ در جبهه میانی به مواضع دفاعی مناسب تری برای تأمین امنیت خود دست یافت، معاهده 1975 الجزایر را لغو و ضمن تسلط بر اروندرود، مقدمهِ اعمال حاكمیت مطلق بر آن را فراهم كرد. هر چند این امر به توان نظامی ایران ضربه سنگینی وارد آورد، اما بازسازی توان نظامی ارتش جمهوری اسلامی ایران و رشد و شكوفایی سپاه و نیروهای مردمی را باعث شد كه به نظر می رسد بنیان آن در این دوره ریخته شد. حمله عراق، نه تنها به سقوط رژیم انقلابی ایران منجر نشد و رژیمی طرفدار عراق، در ایران روی كار نیاورد، بلكه برای نظام نوپای ایران فرصتی فراهم آورد تا طی جنگ، ریشه های انقلاب پربار اسلامی خود را محكم كند.(16)
پیروزی نظامی عراق در مرحلهِ نخست جنگ نتوانست ایران را به مذاكره وادارد. با توجه به برتریهای ساختاری ایران و نفرتی ایدئولوژیك كه از حكومت عراق وجود داشت، ایران شكست را نپذیرفت و به امید پیروزی، انجام هرگونه مذاكره با رژیم بغداد را رد كرد. هر چند واكنش تهران به پیشنهاد صدام در سطح سیاست بین المللی پیروزی دیگری را برای عراق رقم زد، اما در تحقق هدف صدام در وادار كردن ایران به مذاكره چندان مؤثر نبود. در مجموع، در این مرحله، موفقیت صدام بیشتر بود، اما اینكه آیا برای رسیدن به هدف از استراتژی و ابزار مناسبی بهره برد یا دستاوردهای آن در قیاس با هزینه های جنگ در مرتبه بالاتری قرار گرفت، به مراحل بعدی جنگ مربوط است و در كوتاه مدت، نمی توان قضاوت واقع بینانه ای دراین مورد داشت. دربارهِ این موضوع در مرحله پایانی و پیامدهای جنگ مجدداً بحث خواهد شد.

تداوم جنگ

جنگ ایران و عراق را می توان از منظرهای گوناگون مرحله بندی كرد.(17) یكی از مرحله بندیهای رایج، تقسیم جنگ براساس معیار عبور از مرزهای بین المللی و داشتن حالت تهاجمی/ دفاعی است كه جنگ را به سه مرحله تقسیم می كند. مرحلهِ نخست هجوم عراق به ایران و اشغال قسمتی از سرزمینهای ایران از سوی عراق را شامل می شود كه از شهریور ماه سال 1359 آغاز و تا پایان عملیات بیت المقدس و آزادی خرمشهر ادامه یافت. مرحله دوم، كه از آن با نام مرحله تنبیه متجاوز یاد می شود، از آغاز عملیات رمضان و عبور نیروهای ایرانی از مرزهای بین المللی شروع و تا سقوط فاو، شلمچه و جزایر مجنون در نیمهِ اول سال 1367 ادامه یافت. مرحله سوم نیز از هجوم مجدد عراق به مواضع ایران در جنوب آغاز و با برقراری آتش بس رسمی به پایان رسید.(18) هر یك از این مراحل، به مراحل فرعی تری قابل تقسیم است و می توان در هر یك از آنها به ارزیابی شكست/ پیروزی هر یك از طرفهای جنگ پرداخت.
در مرحله تداوم جنگ پس از زمین گیر شدن ارتش عراق در دشت خوزستان و ناتوانی آن در تصرف برخی از شهرها، جمهوری اسلامی ایران استراتژی اخراج متجاوز و آزادسازی مناطق اشغالی را در دستور كار خود قرار داد.
در این مرحله، جدا از چند عملیات ناموفق و تعدادی عملیات كوچك، نیروهای ایران چهار عملیات بزرگ ثامن الائمه، طریق القدس، فتح المبین و بیت المقدس را طراحی و با موفقیت به اجرا درآوردند و با پیروزی در این چهار عملیات بیشتر مناطق اشغالی خود را آزاد و نیروهای عراقی به پشت مرزهای بین المللی عقب نشینی كردند.(19) براساس معیارهایی كه در مبحث نظری برای ارزیابی شكست/ پیروزی مطرح شد، این چهار عملیات برای ایران پیروزی و برای عراق شكست بود، اما ارزیابی این موضوع در مرحلهِ جدید جنگ، كه با انجام عملیات رمضان و عبور از مرزهای شناخته شده دو كشور انجام گرفت، به سادگی امكان پذیر نیست.
انتخاب نام مرحله تنبیه متجاوز برای مرحله دوم، نشان دهنده یكی از اهداف مهم اساسی ایران از جنگ است. اگر از عناوین كلی ایران در این مرحله از جنگ بگذریم، هدفهای ملموس جمهوری اسلامی ایران را در این دوره می توان در قالب دو استراتژی جنگ جنگ تا پیروزی و جنگ جنگ تا یك پیروزی(20) به شرح زیر بیان كرد:
1) دور كردن عراق از مرزهای جمهوری اسلامی ایران و تأمین امنیت مناطق غربی كشور؛
2) قطع راه ارتباطی شمال جنوب عراق، تصرف بصره و ام القصر و قطع ارتباط عراق با خلیج فارس؛
3) تصرف شهرهای نفت خیز و مهم شمالی عراق مانند كركوك و سلیمانیه؛ و
4) حركت به سوی بغداد و سرنگونی رژیم صدام.(21)
هر چند در مقطع نخست جنگ، اجماع كاملی در مورد مقاومت در برابر متجاوز و آزادسازی سرزمینهای اشغالی میان تمامی نخبگان سیاسی و نظامی كشور وجود داشت و تنها اختلاف در شیوه رسیدن به هدف خلاصه می شد، اما در دوره جدید، به رغم ظاهر یك دست و شعارهای واحد، در سطح جامعه و محافل عمومی در مورد اهداف و استراتژیهای جمهوری اسلامی ایران اجماع چندانی وجود نداشت.(22) هدف نخست بیشتر از منطق نظامی
تبعیت می كرد. در این زمینه، استدلال نظامیان این بود كه امنیت مرزها و شهرهای نزدیك مرز زمانی قابل تأمین است كه ایران ضمن ورود به خاك عراق ارتش و توپخانه این كشور را از مرزهای بین المللی دور نگه دارد. هدفهای دوم و سوم بیشتر از سوی كسانی طرح می شد كه استراتژی جنگ جنگ تا یك پیروزی را طرح می كردند و امیدوار بودند با رسیدن به این هدف نظامی از طریق گفت وگوهای سیاسی، اهداف سیاسی را نیز تأمین كنند. چهارمین هدف غیرقابل دسترس تر بود و بیشتر كسانی آن را مطرح می كردند كه هرگونه سازش با رژیم صدام را ناممكن می دانستند و به كمتر از سرنگونی رژیم عراق راضی نبودند. هدف چهارم هم برای نظامیان و هم برای سیاستمداران هدف ایده آل و بسیار جالبی به منظور تنبیه متجاوز محسوب می شد، هر چند عده ای از آنها تأمین آن را با توجه به امكانات كشور و حمایتهایی كه از عراق صورت می گرفت، ناممكن می دانستند.
از آغاز عملیات رمضان تا پایان سال 1366، در شیوه ها، ابزار و اهداف استراتژی نظامی ایران دگرگونی ای پدید آمد. نخستین ویژگی این دوره نسبت به دوره پیش، ابهام در استراتژی و فقدان اجماع برای استراتژی واحد بود. هر چند امام خمینی(ره) در مقام رهبری فرهمند مانع از بروز این اختلافات می شد، اما همین فقدان اجماع حمایت از جنگ را كاهش می داد. در این دوران، اختلاف بین ارتش و سپاه توان موجود را تحلیل برده بود و این در حالی بود كه توان موجود باید افزایش نیز می یافت.(23) این اختلافات و تلاش برای حل آن تا پایان عملیات بدر ادامه یافت و پس از عملیات مزبور، ارتباط بین ارتش و سپاه قطع و قرار بر این شد كه هر یك از آنها به تنهایی، عملیات انجام دهد، هر چند این به معنای عدم حمایت نیروی هوایی یا واحدهای توپخانه و هوانیروز ارتش از عملیاتهای سپاه پاسداران در این دوره نبود. در مجموع، در این دوره، استراتژی نظامی ایران از اجرای عملیات مشترك سپاه و ارتش تا ادغام و جدایی كامل و حمایت از عملیات با اجرای عملیات در منطقه دیگری در نوسان بود. سپاه پاسداران بیشتر بر نیروی انسانی تكیه داشت و عملیاتهای آن برخلاف عملیاتهای كلاسیك، كه با آتش انبوه توپخانه و زرهی پشتیبانی می شوند، بر اقدام در شب و غافل گیری دشمن از نظر زمان و مكان عملیات متكی بود. به همین دلیل، سپاه طی این سالها، كوشید تا با بهره گیری از ابتكارات جدید دشمن را از نظر زمان و مكان غافل گیر كند و با اجرای عملیاتهای پی درپی فرصت تثبیت و اجرای پاتك را از آن بگیرد. این استراتژی عملیاتی با توجه به آن هدف كلی (تصرف بصره) و موقعیت و اهمیت جغرافیایی جبههِ جنوب تا پایان سال 1365 در همین جبهه به اجرا درآمد، اما پس از بن بست در جنوب استراتژی عملیاتی سپاه از جبههِ جنوب به جبهه شمال منتقل شد.(24)
در مجموع، از تیرماه سال 1361 تا پایان سال 1366، جمهوری اسلامی ایران حدود صد عملیات كوچك و بزرگ را برای رسیدن به اهداف مورد نظر طراحی و به اجرا درآورد.(25) بیشتر عملیاتهای بزرگ ایران در جنوب و با هدف رسیدن به بصره انجام گرفت. عملیات رمضان به منزله طلیعه دار این نوع عملیاتها با هدف رسیدن به تنومه در حاشیهِ بصره صورت گرفت و با انجام عملیاتهای بزرگ خیبر و بدر، در شمال شرقی بصره؛ عملیات والفجر 8 در جنوب بصره و كربلای 4، 5، تكمیلی كربلای 5 و كربلای 8 در شرق بصره ادامه یافت. با وجود موفقیتها و پیروزیها در این عملیاتها، هیچ یك از آنها به تنهایی یا در كنار هم، به تصرف بصره منتهی نشدند.




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1389/03/31 توسط مهدی آرا