تبلیغات
ایرانیان - خبر دادن جبرئیل به شهادت و محل شهادت امام حسین(ع)
ایرانیان
چو ایران مباشد تن من مباد
رسول خدا (صلى الله علیه وآله) به زینب دخت جحش فرمود :

جبرئیل نزدم آمد و به من خبر داد كه پسرم (حسینم) كشته مى شود! گفتم: ترتبت و خاكش را نشانم ده! سپس خاك سرخى برایم آورد.

 

 


 16 - خبر دادن جبرئیل به شهادت و محل شهادت امام حسین(ع)
 
عن أنس بن مالك; إن ملك المطر استأذن أن یأتی النبی(صلى الله علیه وآله) فأذن له، فقال لاُم سلمة: املكی علینا الباب لا یدخل علینا أحد، قال: وجاء الحسین(علیه السلام)لیدخل فمنعته، فوثب فدخل، فجعل یقعد على ظهر النبی(صلى الله علیه وآله)وعلى منكبه وعلى عاتقه، قال: فقال الملك للنبی(صلى الله علیه وآله): أتحبّه؟ قال: نعم، قال: أما إن امّتك ستقتله وإن شئت رأیتك المكان الذی یقتل فیه فضرب بیده فجاء بطینة حمراء فأخذتها امّ سلمة فصرّتها فی خمارها» قال ثابت: بلغنا أنها كربلاء.( )
 از انس بن مالك روایت شده است: فرشته باران از پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله)اجازه خواست تا به خدمت آن حضرت بیاید، حضرت برایش اجازه ورود داد، و براى ام سلمه فرمود كه مواظب در باش تا هیچ كسى وارد نشود، در این حال حسین(صلى الله علیه وآله)آمد تا دا خل خانه شود، امّ سلمه مانع شد، حسین خُرد سال به سرعت پرید و داخل خانه شد، سپس شروع كرد به نشستن بر پشت و كتف و گردن پیامبر(صلى الله علیه وآله).
 فرشته به پیامبر(صلى الله علیه وآله) عرض كرد: آیا او را دوست مى دارى؟!
 حضرت فرمود: بله!
 فرشته گفت: ولى اُمّتت به زودى او را شهید مى كند، اگر خواسته باشى، محّل شهادت او را براى شما نشان مى دهم!
 سپس فرشته دستش را زد و گِلِ سُرخى آورد، و امّ سلمه او را برداشت و با حزن و اندوه در بین لچك و روسریش قایم كرد».
 و بعداً معلوم شد كه محلّ شهادت آن حضرت سرزمین كربلاء بوده است.
 این حدیث را احمد حنبل، محبّ الدین شافعى، ابوبكر هیثمى و ابوالقاسم طبرانى و غیره به تفصیل ذكر كرده اند.
 عن عبد اللّه بن وهب بن زمعة، قال: أخبرتنى ام سلمة إن رسول اللّه(صلى الله علیه وآله)اضطجع ذات لیلة للنوم فاستیقظ وهو خاثر( ) ثم اضطجع فرقد، ثم استیقظ وهو خاثر دونما رأیت به المرة الاولى، ثم اضطجع فاستیقظ وفی یده تربة حمراء یقبّلها، فقلت: ما هذه التربة یا رسول اللّه؟ قال: اخبرنی جبریل(علیه السلام) إن هذا یقتل بأرض العراق ـ للحسین ـ فقلت لجبرئیل: أرنی تربة الارض التی یقتل بها، فهذه تربتها»( )
 از عبداللّه فرزند وهب فرزند زمعه روایت شده كه او گفت: ام سلمه به من خبرداد كه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) شبى براى خوابیدن دراز كشید، سپس بیدار شد در حالیكه گرفته و پریشان بود، دوباره حضرت دراز كشید و خوابش برد، سپس مضطرب و پریشان از خواب بیدار شد، اضطراب آن حضرت غیر از اضطرابى بود كه در مرتبه اوّل در آن حضرت دیدم. بار سوم حضرت دراز كشید و این بار كه از خواب بیدار در دستش تربت سرخى بود كه او را مى بوسید! سپس من گفتم: یارسول اللّه این تربت چیست؟!
 حضرت فرمو: جبرئیل(علیه السلام) برایم خبر داد كه این ـ اشاره به حسینش نمود ـ در زمین عراق كشته مى شود. براى جرئیل گفتم خاك زمینى را كه حسینم در آنجا شهید مى شود نشانم بده! و این، تربت همان سرزمین است!
 این حدیث را حاكم نیشابورى، محب الدین شافعى، ابوالقاسم طبرانى، نقل كرده اند. و همچنین مراجعه شود به كنز العمال متقى هندى، و صواعق محرقه ابن حجر هیثمى شافعى، واعلام النبوة ماوردى.( )
 عن زینب بنت جحش; أن النبی(صلى الله علیه وآله) كان نائماً عندها وحسین(علیه السلام) یحبو فی البیت، فغفلت عنه، فحبا حتى أتى النبی(صلى الله علیه وآله)فصعد على بطنه، إلى أن قال: قالت: ثم قام یصلّی واحتضنه فكان إذا ركع وسجد وضعه و اذا قام حمله، فلما جلس جعل یدعو ویرفع یدیه ویقول، فلما قضى الصلاة قلت: یا رسول اللّه لقد رأیتك تصنع الیوم شیئاً ما رأیتك تصنعه، قال: إن جبریل أتانی فأخبرنی أن ابنی یقتل، قلت: فأرنی تربته اذاً، فأتانی بتربة حمراء»( )
 از زینب دخت جحش روایت شده است: پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) در پیش او خوابیده بود، حسین كه كودك و كوچك بود بادست و پایش در منزل راه مى رفت و بازى مى كرد، لحظه از كودك غافل شدم، او به طرف رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آمد و آمد و بالاى شكم مبارك آن حضرت رفت.
 زینب در ادامه سخنانش مى گوید: سپس رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بلند شد و به نماز ایستاد و حسین خُرد سالش را در بغل گرفت، و هنگامى كه به ركوع و سجده مى رفت، كودك را در زمین مى گذاشت، و وقتى دو باره مى ایستاد، حسینش را بر مى داشت، و هنگامى كه آن حضرت نشست دستهاى مباركش را بلند نموده و دعا مى كرد. هنگامى كه از نماز فارغ شد عرض كردم: اى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) امروز از شما كارى را مشاهده كردم كه تاهنوز ندیده بودم كه چنین عملى را داشته باشید؟
 پیامبر در پاسخم فرمود: جبرئیل نزدم آمد و به من خبر داد كه پسرم كشته مى شود! گفتم: ترتبت و خاكش را نشانم ده! سپس خاك سرخى برایم آورد.
 این حدیث در معجم كبیر طبرانى، و تاریخ دمشق و نیز در غیر این دو كتاب روایت شده است.
 روى احمد بن حنبل بسنده عن عبد اللّه بن نجا، عن أبیه، انه سار مع على(علیه السلام) ـ وكان صاحب مطهرته ـ فما حاذى نینوى وهو منطلق الى صفین، فنادى على(علیه السلام): اصبر أبا عبد اللّه اصبر أبا عبد اللّه بشط الفرات، قلت: وماذا؟ قال: دخلت على النبى(صلى الله علیه وآله)ذات یوم و عیناه تفیضان، قلت: یا نبی اللّه أغضبك أحد ماشأن عینیك تفیضان؟ قال: بل قام من عندی جبریل فحدّثنی أن الحسین یقتل بشط الفرات، قال: فقال: هل لك إلى أن أشمّكم من تربته؟، قال: قلت: نعم، فمدّ یده فقبض قبضة من تراب أعطانیها فلم أملك عینیّ أن فاضتا»( )
 احمد حنبل به سند خود از عبد اللّه نجا و او از پدرش روایت كرده است: در هنگامى كه على(علیه السلام) رهسپار صفین بود، همراه آن حضرت بودم، و زمانى كه نزدیك نینوا رسید حضرت مرا صدا كرد و فرمود: ابا عبداللّه صبر كن، ابا عبد اللّه به شط فرات صبر كن!
 گفتم: براى چه؟
 آن حضرت فرمود: «روزى در خدمت پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) رسیدم، از چشمان آن حضرت اشك سرازیر بود، عرض كردم: اى پیامبر خدا! آیا كسى شما را به خشم و غضب آورده كه دیدگان شما این چنین اشك ریزان است؟ رسول خدا(صلى الله علیه وآله)فرمود: جبرئیل نزدم آمد و به من خبرداد: حسین در شط فرات كشته مى شود!
 رسول خدا فرمود: سپس جبرئیل گفت: آیا مى خواهى عطر و بوى تربتش را ببینى؟ رسول خدا فرمود: گفتم: بله! سپس جبرئیل دستش را دراز كرد و یك قبضه از تربت گرفت و به من داد، و به همین دلیل است كه بى اختیار اشكهایم سرازیر است».
 
 
17 - دستور پیامبر به یارى حسین(ع)
 
عن أنس بن الحارث، عن أبیه الحارث ـ و كان من أصحاب النبی(صلى الله علیه وآله)من أهل الصفة ـ قال: سمعت رسول اللّه(صلى الله علیه وآله)والحسین فی حجره یقول: إن ابنی هذا یقتل فی أرض یقال لها العراق» فقتل أنس بن الحارث مع الحسین(علیه السلام)»( )
 انس فرزند حارث از پدرش كه از اصحاب نبى(صلى الله علیه وآله) و از اهل صفه بود روایت كرده است: در حالى كه حسین(علیه السلام)در دامن رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) قرار داشت، من از او شنیدم كه مى فرمود: این فرزندم ]اشاره به حسین(علیه السلام) [در زمینى كه به آن عراق گفته مى شود، به شهادت مى رسد».
 و هنگامى كه حسین(صلى الله علیه وآله) رهسپار كربلاشد، انس فرزند حارث همراه وى شد، و در ركاب آن حضرت به شهادت رسید.
 این حدیث را ابن اثیر در اسد الغابه ذكر نموده است، و همچنین ابن حجر عسقلانى در ترجمه انس بن الحارث بیان نموده و گفته است: «فخرج أنس بن الحارث إلى كربلا فقتل بها مع الحسین(علیه السلام)»( ) و در مضمون این حدیث مراجعه شود به كنزالعمال و ذخائر العقبى( ).




نوشته شده در تاریخ جمعه 1389/05/1 توسط مهدی آرا